بلوغ سیاسی با عبرت از گذشته

آقای لاریجانی رئیس محترم مجلس شورای اسلامی اخیرا در سخنانی گفته است: امروز ما  به مرحله بلوغ رسیده ایم و نباید نگاه به عقب داشته باشیم ، چون چالشهای زیادی پیش رو داریم که باید توان کشور مصروف آن شود. باید ضمن پرهیز از مرزبندیهای سیاسی برای پیشرفت کشور از تمام  مدیران لایق و قابل ، استفاده کنیم.

در نگاه اول، سخنان مزبور ، منطقی و قابل قبول به نظر می آیند اما با تاملی بیشتر در این اظهارات ، می توان لایه هایی از باورها و تفکرات ایشان را مورد بررسی و نقد قرار داد.

درست است که درک و بینش بالایی در کشور نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی وجود دارد اما بلوغ سیاسی نیز دارای نشانه هایی است که بیشتر باید به جست و جوی آن در میان برخی از خواص پرداخت ، چرا که مردم به تجربه و در عمل ، بلوغ سیاسی خود را بارها و به شکل برجسته و بعضا حیرت انگیزی به اثبات رسانده اند.

بیان این سخنان از سوی رئیس محترم مجلس شورای اسلامی ، ممکن است دلیلی بر عدم بلوغ سیاسی تلقی شود زیرا نگاه به عقب ، اولا در تضاد با بلوغ سیاسی نیست و ثانیا یکی از نشانه های بلوغ سیاسی آن است که نه تنها نگاهی و درنگی بلکه تاملی و تدبری عمیق و پندآموز به عقب داشته باشیم. بدانیم چگونه ، از چه راهی و با تحمل چه سختی ها و مشکلاتی به اینجا رسیده ایم . دلایل و عوامل برخی عقب افتادگی ها، کند روی ها ، تندرویها ، شکست ها و پیروزی ها را بازشناسی و بازتعریف کنیم ، به نقاط ضعف و قوت خود در گذشته توجه نماییم ، اشتباهات و خطاهای هزینه بر اسلاف خود را به منظور اجتناب از تکرار آنها مشخص کنیم و صف دوستان، خادمان، خودی ها، همراهان، دلسوزان و غمخواران مردم را از صف دشمنان و عوامل آنها ، کینه توزان ، فرصت طلبان ، قدرت طلبان ، دین ستیزان و بیگانه پرستان، هرچند تعدادشان کم و اندک باشد، جدا نماییم.

بدون تردید ، شفاف سازی در همه مسائل کشور ، مطلوب انقلاب ، نظام اسلامی و مردم و در عین حال امری لازم و ضروری است و در مقابل آن، وضعیت مبهم ، آشفته و غبار آلود ، مطلوب دشمن و پرهیز از آن شرط عقل و تدبیر است زیرا در چنین شرایطی، تشخیص دوست از غیردوست دشوار و غیرممکن خواهد شد و چه بسا در چنین فضایی ، خصم به کمین نشسته ، فرصت نفوذ و تاثیرگذاری پیدا می کند ، برخی از یاران ، دچار غفلت می شوند و ناخواسته و نادانسته ، تیشه بر ریشه خودی ها فرود می آورند ، دشمن غدار به ایجاد پایگاههای جدید می پردازد ، اشتباهات گذشته بازهم تکرار می شود و فرصت ها ، در اختیار کسانی قرار گیرد که آموخته اند چگونه تسمه از گرده طبقات متوسط و پایین جامعه بکشند ، چگونه بر منابع عمومی، چنگ بیندازند و به غارتگری و چپاول سرمایه های کشور بپردازند!

مطالعه تاریخ و اندیشه در حوادث مهم تاریخی ، این نکته پندآموز را پدیدار می سازد که قطع ارتباط یک ملت با گذشته تلخ و شیرین خویش ، بیگانه شدن او با داشته ها و اندوخته های فرهنگی ، معنوی و انسانی اش و به کار نبستن تجارب اسلاف خود و نیز درس نیاموختن از رویدادهای عبرت انگیز ، آسیب پذیری شدید آن ملت را درپی دارد و هویت و اصالت او را به طور جدی با تهدید مواجه می سازد. برحذر داشتن مردم و مسوولان کشور از نگاه به گذشته ، به همان اندازه خطرناک است که بدون شفاف سازی و در یک فضای پرابهام و مغشوش، بخواهیم توان کشور را صرف چالشهای پیش رو نماییم.

تجربه به ما آموخته است که عوامل دلبسته به بیگانه و منفعت طلبان و سرمایه سالاران بی درد همواره در پناه شعارهای اغواکننده ای مانند چند صدایی ، همگرایی ، هم اندیشی ، نگاه فراگیر ، پرهیز از تنگ نظری و نظایر آن ، راه خود را به سوی دست اندازی به مراکز قدرت و در پی آن منابع عمومی هموار کرده اند ، بنابراین آنها نه تنها هیچ توانی را صرف حل مشکلات کشور نخواهند کرد بلکه از هر فرصتی برای افزودن بر بار مشکلات مردم بهره خواهند جست.

آقای لاریجانی رئیس محترم مجلس در بخش دیگری از سخنان خود ، با تاکید بر لزوم پرهیز از مرزبندیهای سیاسی ، استفاده از تمام مدیران لایق و قابل را برای پیشرفت کشور توصیه کرده است.

تجربه دولت نهم نشان داده است که رئیس جمهور احمدی نژاد ، برای سپردن مصادر امور دستگاههای اجرایی به خادمان مردم ، فقط بر صلاحیت های فکری، مدیریتی ، اخلاقی و تجارب عملی آنها تاکید داشته و مرزبندیهای سیاسی ، تنها معیاری بوده که وی در بررسی های خود ، آن را نادیده انگاشته است و از همین رو ، در میان اعضای کابینه و مدیران دولت نهم ، افرادی با نگرشها و سلایق متفاوت سیاسی دیده می شوند اما این امر نباید به دستاویزی برای میدان دادن به کسانی تبدیل شود که باور به یک دیدگاه و مشرب سیاسی را به اصول اعتقادی و عملی خود تبدیل کرده و همه مناسبات و تعاملات کاری و اجتماعی مرتبط با مسوولیت خود را تحت الشعاع سلیقه سیاسی خویش قرار می دهند.

اعضای هیات وزیران در میثاق نامه خود با رئیس جمهور ، همپیمان شده اند تا تمامی توان خود را صرف تحقق برنامه های دولت اسلامی کنند و در گزینش همکاران، شایسته سالاری، تقوا، مردمداری، کاردانی و کارآمدی، ساده زیستی و روحیه خدمت گزاری به مردم را بر هر معیار دیگری ترجیح دهند و از هر نوع رابطه بازی، گروهگرایی و جناح بازی به شدت خودداری نمایند.

اینک جای طرح این سووال از آقای لاریجانی وجود دارد که با رویکرد دولت نهم به عرصه واگذاری مسوولیت ها، به راستی چه جایی برای این سخنان باقی می ماند؟ مدیران “لایق و قابل” مد نظر ایشان چه کسانی هستند؟ آیا این سخنان به معنای آن است که مدیریت کشور بار دیگر باید به یک حلقه بسته از مدیران خاص بازگردانده شود؟ آیا با نفی مرزبندیهای سیاسی ، باید به دنبال شکل گیری آشفته بازاری باشیم که در آن خادم و خائن را نتوان از یکدیگر تمیز داد ؟

آقای لاریجانی همچنین در سخنان دیگری، دخالت دولت در اقتصاد را غیرصحیح و خلاف عدالت دانسته و تاکید کرده است که دولت باید با کاهش تصدی گریها اجازه دهد مردم عنان امور را در دست بگیرند تا اقتصاد کشور شکوفا شود.

با وجود تکرار برخی مداخلات مجلس شورای اسلامی در امور اجرایی کشور ، شایسته نیست که پیوسته اهمیت و ضرورت رعایت اصل تفکیک قوا به رئیس محترم قوه مقننه گوشزد شود و صد البته این حق برای رئیس محترم جمهور محفوظ است که به عنوان مجری قانون اساسی، در موارد ضرورت و از مجاری شایسته ، رعایت مواد آن را به دیگران متذکر شود.

دولت نهم به شدت قانونگرا و به اجرای قوانین پایبند است بنابراین در همه امور اجرایی کشور از جمله مسائل اقتصادی ، این مجلس شورای اسلامی است که چگونگی و چارچوب قانونی اقدامات دولت در امور کشور را مشخص می سازد. آیا زیر سووال بردن دخالت دولت در اقتصاد از سوی آقای لاریجانی به منزله وارد کردن اشکال به مصوبات مجلس است ؟ آیا تکرار اظهارات ضد دولتی از موضع یک مقام عالیرتبه رسمی که بازتاب وسیعی در افکار عمومی پیدا می کند، به منزله چراغ سبز به دیگران برای بازکردن آتش توپخانه تبلیغاتی علیه دولت بویژه در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نیست ؟

اگر چنین برداشتی درست باشد ، خرده گرفتن به دوست و همکار دیرینه شما در راس دیوان محاسبات که با بی پروایی تمام و بدون درخواست توضیح ، دولت نهم را متهم به دو هزار مورد انحراف از قانون بودجه کرده است ، منصفانه نخواهد بود.

مستند به آمار و گزارشهای غیرقابل خدشه ، ادعا می کنیم که دولت نهم در جهت کاهش تصدی گریها و سپردن امور کشور به مردم ، بیشترین و موثرترین اقدامات عملی را به انجام رسانده و بالاترین میزان واگذاریها در این دولت صورت گرفته است. به راستی آقای لاریجانی به زمان بیان این سخنان توجه دارد؟ بدون تردید ، سخنانی که چهار سال پیش می توانست مخاطبان بیشتری را جذب کند، امروز توجه چندانی را برنمی انگیزاند و شاید لازم باشد که برخی از مشاوران ، دفترچه یادداشت های مربوط به محورهای تبلیغاتی انتخابات نهم ریاست جمهوری را مورد بازنگری قرار دهند تا سخنان تبلیغاتی ایشان دچار انحراف از واقعیت های روز کشور نشود !

۹۲ نظر

گداپروری و صدقه خور کردن مردم! تهمت بی اساس به دولت نهم

صدقه و بخشیدن مال به نیازمندان ، جامع فضایل دنیوی و اخروی است ، دارایی انسان را زیاد می کند، هفتاد نوع بلا را برطرف سازد، مرگ های ناگهانی و حوادث ناگوار را از صدقه دهنده برطرف می کند ، فقر و ناداری رااز بین می برد و روزی او را افزایش می دهد.

انفاق و صدقه ، عملی حسنه و نیکوست که در دین مبین اسلام بر انجام آن تاکید شده است اما طی سالهای اخیر برخی افراد و جریانهای سیاسی با تکرار اتهام بی اساس صدقه دهی و گداپروری دولت ، به طور خواسته یا ناخواسته ، یک بار ضد ارزشی را متوجه این مفهوم پر معنا و برآمده از ضرورت های گریز ناپذیر در زندگی اجتماعی کرده اند.

حمایت مالی از افراد نیازمند جامعه ، یک وظیفه حکومتی است و برعهده دولت است که به در راه ماندگان ، آسیب دیدگان از زلزله ، سیل ، خشکسالی ، فقرا و محرومان ، بیکاران ، خانواده های بی سرپرست ، یتیمان ، ورشکستگان و افرادی نظایر آن ، امداد رسانی کند ، دست آنها را بگیرد، فرصت روی پای خود ایستادن را برایشان فراهم آورد ، قوت لایموتشان را تامین کند ، خسارات وارده به آنها را جبران نماید و یاریشان دهد تا در زیر دنده های خرد کننده ، چرخ روزگار مقاومت و ایستادگی کنند.

با این وجود مواضع و روش عملی برخی احزاب ، گروهها و شخصیت های سیاسی که بعضا مدیریت اجرایی کشور را در دوره های قبل برعهده داشته اند، نشان می دهد که آنها به قانون جنگل و نظریه بقای اصلح داروین مبنی بر ساقط شدن حق زندگی از افراد ضعیف ، درمانده و ناتوان توسط اقویا و اغنیا اعتقاد دارند و بر آن نیز اصرار می ورزند.

در نتیجه اعمال همین نگرش مادی گرایانه طی ۱۶ سال قبل از دولت نهم ، فاصله میان دهکهای پایین جامعه با طبقات مرفه و پردرآمد افزایش یافت و تسمه از گرده کسانی کشیده شد که برای تامین معاش خود و خانواده شان ناگزیر از دریافت وام از ثروتمندان بی درد با پرداخت نزول و اخذ وام از نظام بانکی مبتنی بر ربا با نرخهای ۳۰ درصد و بالاتر از آن بودند. کم نبودند کشاورزان ، کارمندان و کارگرانی که با دریافت مبلغ اندکی وام بانکی ، به خاک سیاه نشستند و سود سنگین پول ، شیرازه زندگی آنها را از هم پاشید.

بانیان همین تفکر با بسیج عوامل خویش ، طی سالهای اخیر به تکاپو افتاده اند تا تلاش حکیمانه و ارزشمند دولت نهم را برای تک رقمی کردن نرخ بهره بانکی عقیم بگذارند و آب رفته را به هر طریق ممکن ، به جوی بازگردانند. آنها بر این باورند که طبقات ضعیف و محروم باید به تدریج نابود شوند و این تنها اقویا هستند که حق زندگی دارند. منادیان همین تفکر ، صدای اعتراض خود را به روی دولتی گشوده اند که بهره های عقب افتاده ناشی از ناتوانی وام گیرندگان در بازپرداخت بدهی های خود به بانکها را مشمول بخشودگی قرار می دهد و با ایجاد روزنه های امید، آنها را به زندگی دلگرم می سازد. این دولت ، یار و غمخوار واقعی مردم است و خود را در مشکلاتشان سهیم و شریک می داند، بنابراین نمی تواند اجازه دهد تا برخی قوانین و ضوابط بی رحمانه سرمایه سالاری ، طومار زندگی دهک های پایین جامعه را درهم بپیچد و هیچکس هم خم به ابرو نیاورد.

معترضان به این رویکرد و سیاست عدالت گرایانه دولت نهم ، تصمیم گرفته اند تا سهم خود را در تسلط بر سرنوشت جامعه افزایش دهند و بار دیگر با به دست گرفتن قدرت اجرایی کشور و اجرای تفکر داروینیسم ، فرصت زندگی و امید به آینده را از اقشاری که حمایت دولت از آنها نه تنها یک وظیفه قانونی بلکه یک تکلیف شرعی است ، سلب کنند.

ادعای صدقه دادن به مردم و گداپروری در جامعه ، از جمله تبلیغات پرهیاهویی است که اصلاح طلبان و اسلاف آنها در دولتهای پیشین ، طی سالیان اخیر و در مخالفت با دولت نهم ، همواره در بوقهای پرتعداد تبلیغاتی خود دمیده اند و اخیرا نیز از سوی تازه زبان گشوده ها تکرار می شود، بدون آنکه به معنای زشت چنین ادعایی و تاثیرات روانی ناشی از آن بر قشرهای مختلفی از جامعه ، توجه کنند.

 بیان و تکرار این سخن ، گذشته از آنکه قلب یک واقعیت زیبا و زشت نشان دادن یک حرکت ارزشی و اصولی است ، توهینی آشکار به مردم و کسانی است که به طور مستقیم و غیر مستقیم از یک حق مسلم و لازم الاعاده ، برخوردار می شوند.

جا دارد به این نکته نیز توجه شود که صدقه چیزی است که کسی از مال ، ثروت و دارایی متعلق خود ، به یک فرد نیازمند عطا می کند. بنابراین نمی توان دست در جیب دیگری کرد و از پولی که صاحب آن شخص دیگری است ، به نیازمندان کمک کرد و نام آن را صدقه گذاشت. به این ترتیب می خواهم تاکید کنم که اصولا دولت از آنچه که صاحب اصلی آن خود مردم هستند به نیازمندان کمک می کند. در واقع حمایت شدگان که طالبان قدرت ، با بی شرمی آنها را گدا می نامند ، دست در جیب خود می کنند و از کسی صدقه نمی گیرند.

باعث بسی تاسف و اندوه است که برخی افراد ، ادای دین و اعاده حقوق تضییع شده بخشی از مردم را ، آن هم از پول و ثروتی که صاحبان اصلی اش خود آنان هستند ، به عنوان صدقه و گداپروری تبلیغ می کنند، مفهومی که اصولا کاربرد و بار معنایی درستی از آن استنباط نمی شود و برخی افراد و گروههای سیاسی با توسل به آن ، هم به مردم توهین می کنند و هم مفاهیم ارزشمند اسلامی را در اذهان عمومی مخدوش می سازند.

همچنین باید به این نکته نیز اشاره شود که خیل قابل توجه اقشار عقب نگه داشته شده ، ثمره اعمال نگرش سرمایه سالاری و توسعه منهای عدالت در دولتهای ۱۶ سال قبل از دولت نهم است و در واقع کسانی که خود باید در جای متهم بنشینند و به مردم در باره آثار سوء و مخرب ناشی از برخی تصمیمات و عملکردهایشان پاسخگو باشند ، امروز در موضع مدعی قرار گرفته اند و با خلاف گویی و وارونه سازی واقعیت ها ، دولت مردمی و بی تکلفی را که صادقانه و در عین هوشمندی و تدبیر به ساماندهی امور جامعه اهتمام می ورزد ، در مظان انواع اتهامات بی اساس و ظالمانه قرار می دهند.  

به راستی کسانی که در انتخابات نهم ریاست جمهوری، بدون ارائه هیچگونه طرح و برنامه ای ، برای رسیدن به کرسی قدرت ، وعده پرداخت ۵۰ هزار تومان و ۸۰ هزار تومان به هر نفر را مطرح می کردند! با چه منطقی ، سیاست های عدالتخواهانه و به تازگی طرح تحول اقتصادی دولت را گداپروری و صدقه خوری تفسیر می کنند؟

در هر جامعه انسانی، زیاده خواهان، فرصت طلبان، ثروت اندوزان، مسرفین و مرفهین بی درد، راحت طلبان و خودبرتر بینان، عاملان اصلی و موثر در عقب ماندگی ، محرومیت ، فقر ، بی سوادی و توسعه نیافتگی عده ای دیگر محسوب می شوند و در شرایطی که یک دولت عدالتخواه و مردمی بر سر کار باشد ، به طور طبیعی با به خدمت گرفتن ثروت ملی و بودجه عمومی ، در صدد جبران عقب ماندگیها و متوازن کردن نابرابریها برمی آید و در این میان عاملان اصلی پدیدار شدن ناهنجاریها ، برای جلوگیری از این روند ، همه تلاش خود را به کار می گیرند تا آنجا که خدمات دولت به مردم را که چیزی جز اعاده حقوق تضییع شده آنها نیست ، به صدقه دادن و گدا پروری تعبیر و تفسیر می کنند و چه زشت است که برخی افراد ، در رقابت برای بالا رفتن از کرسی قدرت ، به تکرار غیرمنطقی و توهین آمیز سخنانی بپردازند که سود آن را بیش از هر کس ، عاید عوامل اصلی نابسامانی ها خواهد کرد.              

 

۳۰ نظر