گردگیری از یادداشت های وبلاگ

گاهی اوقات انسان نیازمند آن است که به گذشته نگاهی بیندازد ، سخنان خود و دیگران را به یاد آورد و با تامل و درنگی بیشتر ، از آن درسی و پندی دوباره بگیرد. مروری به یادداشتی که اواسط تیرماه سال گذشته به رشته تحریر در آوردم ، بویژه بازخوانی سخنان رئیس جمهور برایم جالب توجه نمود و تصمیم به تکرار آن در وبلاگ گرفتم. این کارم را به حساب گردگیری از یادداشت های وبلاگ بگذارید.

فاین تذهبون

امروز سه شنبه یازدهم تیرماه، آقای رسول منتجب نیا از سران جامعه روحانیون مبارز تهران و قائم مقام حزب اعتماد ملی در مطلبی با عنوان “چند سووال از رئیس جمهور” به بهانه مبارزه با خرافات و بدعت در دین، به طرح مسائلی علیه دکتر احمدی نژاد پرداخته که بدون مبالغه می‏توان آن را یک ترفند سیاسی و تبلیغاتی برای شایعه پراکنی، تشویش اذهان خصوصی و عمومی، ایجاد بدبینی و اختلاف میان مسوولان کشور دانست.

استناد ایشان به شایعات را توجه کنید: سه سال پیش با دو واسطه نقل شد … نماینده ای از شورای اسلامی نقل کرده است …بین خواص شایع است… شخصی نقل کرده است …

در اینجا به بیان چند نکته می‏پردازم:

۱- آقای منتجب نیا، یک فرد روحانی است و چنین وانمود ساخته اند که دغدغه و درد دین دارند. بنابراین به طور طبیعی و بدیهی انتظار می‏رود که رفتار، گفتار و کردار ایشان بازتابی از جلوه‌ها‌ی زیبا و پرجاذبه دین مبین اسلام باشد. از ایشان باید پرسید که کدامیک از احکام دین مبین اسلام، اجازه می‏دهد با استناد به “گفته می‏شود. . نقل شده است. . شخصی نقل کرده است و…”، به هتک حیثیت رئیس جمهور و منتخب یک ملت بپردازند، به ایشان نسبت دروغ بدهند و او را بدعت گذار در دین بنمایانند؟ آیا حوزه‌ها‌ی علمیه، جامعه مدرسین، روحانیون و شخصیت‌ها‌ی دینی، فرهنگی و سیاسی حق دارند در برابر این رفتار خلاف شرع، قانون و اخلاق، سکوت اختیار کنند ؟

۲- ایشان اذعان کرده اند که چنین شایعاتی اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعیف می‏کند و مورد استهزاء و تمسخر دستگاههای تبلیغاتی بیگانه و دشمنان اسلام و تشیع قرار می‏گیرد.

روشن است که شایعه در یک فرایند هدایت شده، ساخته، پرداخته و پراکنده می‏شود. خودتان بگویید که شما در کجای این فرایند به ایفای نقش پرداخته اید و چه سهمی را برای جناب عالی در بی اعتقاد کردن مردم و نسل جوان و بهانه دادن به دشمنان برای استهزاء و تمسخر باید در نظر گرفت ؟ حتما قبول دارید که دامن زدن به اینگونه شایعات، محصول طبیعی مطلب نگارش شده شما در روزنامه اعتماد ملی است.

۳- ایشان نوشته اند: “نتیجه این سخنان، انتساب همه ضعف‌ها‌، کاستی‌ها‌، سوء مدیریت‌ها‌، افزایش تورم و گرانی و… به حضرت ولی عصر (عج) می‏باشد و این بزرگترین ظلم و جفا و توهین به ساحت آن حضرت است”. خودتان شایعات بی اساس را می‏پردازید و به آن دامن می‏زنید و سپس نتیجه آن را به امام زمان (ع) نسبت می‏دهید و این نسبت دادن را هم ظلم و جفا و توهین به ساحت آن حضرت می‏دانید. فاین تذهبون ؟

۴- رئیس جمهور محترم در باره امام زمان (ع) بحث روشنی را به صورت علنی و نه مخفیانه در جمع صدها تن از علما و روحانیون مشهد مطرح کردند که از صدا و سیما پخش شد و در مطبوعات نیز منعکس گردید. آیا بهتر نبود از شایعه پراکنی و توسل به اظهارات واسطه‌ها‌ی مجهول و نقل قولهای نامعلوم، اجتناب می‏کردید و مستقیما به سراغ سخنان ایشان در باره امام زمان (ع) می‏رفتید و اگر نقدی بر اظهارات منطقی و عالمانه رئیس جمهور داشتید، به صورت مستدل مطرح می‏کردید و به جای بروز خشم سیاسی، وجاهت علمی و فکری خود را به رخ دیگران می‏کشیدید؟

۵- نکات سخیف و بی منطق مطرح شده به نقل از منابع مجهول، قابلیت تکذیب ندارد. اما در بند “ج” این مطلب، تحریف آشکاری صورت گرفته است که نشان از میزان سطحی بودن و نگاه خصمانه نگارنده به رئیس جمهور دارد. بنده در دیدار دکتر احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی حضور داشتم و شهادت می‏دهم که ایشان در مورد‌ها‌له نور، اینگونه سخن بر زبان نرانده است. آقای منتجب نیا که کسوتا باید خداترس تر از بنده باشند، خوب است به همان سی دی مورد ادعایشان مراجعه کنند و ببینند آیا مطلب همان است که ایشان آورده اند؟! آقای عزیز! در برابر این نسبت دروغی که به رئیس جمهور داده اید، چه پاسخی به پیشگاه خداوند خواهید برد؟

۶- آقای منتجب نیا در بند “د” با استناد به “شایع بودن در میان خواص” مدعی قرار دادن بشقاب و قاشق و چنگال برای امام زمان (ع) در سر سفره غذا شده و در بند “ه” نیز به نقل از یک شخص مجهول ادعا کرده است که یکی از نزدیکان؟! رئیس جمهور نماز جماعت را در پشت سجاده خالی و به امامت حضرت ولی عصر(عج) اقامه کرده است. آقای منتجب نیا ! خودتان بگوئید که اگر کسی چنین مطالب موهنی را در باره دکتر احمدی نژاد که شخصیتی متدین و استاد فرهیخته دانشگاه هستند، باور کرده باشد، آیا نباید به فهم، عقل و درک او از دین و سیاست و همچنین خلوص نیت و سلامت نفس کسانی که ذهن و فکر امثال او را دستکاری می‏کنند، شک کرد؟ و از آنها پرسید که به کجا می‏روید و از جان این ملت چه می‏خواهید؟
مزید آگاهی علاقمندان، آخرین نوشته دکتر احمدی نژاد در پی آمده است:
امام خمینی، سیاست مدار یا حقیقت مدار؟

بسمه تعالی

در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، “سیاستمداران” بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می‏کنند و تصمیم می‏گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی‏بینند و هرگز، ‏حتی‌ها‌له ای از نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی‏کنند. اصطلاحا ‏مذهبی اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسیشان، با اهداف و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتی ندارد. منکر ‏تدبیر الهی و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیستهای عالم، حضور خدا و حجت خدا را در ‏تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار می‏کنند و ای کاش فقط انکار می‏کردند، به سخره می‏گیرند و نیشخند می‏زنند.‏

اما خط دوم، خط خمینی است که نه “سیاستمدار”، بلکه “حقیقتمدار” بود. او سیاست را هم از منظر معنوی می‏دید، ‏دست خدا را بالاتر از همه دستها به وضوح می‏دید، در هیچ مرحله ای از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنی ندید و ‏هرگز تن به محاسبات صرفاً مادی نداد و هرچه می‏شد و می‏کرد به خدا و عالم بالا نسبت می‏داد. انقلاب را کار خدا ‏می خواند، جمله‌ها‌ی او با خدا آغاز می‏شد، می‏گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ‏ابرقدرتها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهی می‏خواند زیرا فتح بدست اوست ” و ما رمیت اذ ‏رمیت و لکن الله رمی”. در معجزه طبس که طوفان شن، جنگنده‌ها‌ی مهاجم آمریکایی را نابود کرد، و دقیقا آنگاه که ‏دوست و دشمن، مشغول تفسیرهای صرفا سیاسی و نظامی از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن‌ها‌ مأمور خدا ‏بودند. او تحول ملت ایران را تحولی الهی می‏دانست و می‏گفت “این یک امر غیر عادی است که حاصل شده” و “از ‏اول انقلاب و پس از پیروزی تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است”. او می‏گفت “جنود غیبی همانطور که در صدر ‏اسلام بود همان تاییدات غیبی ملایکه الهی امروز هم با ماست” و “بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کاری نمی‏‏توانیم بکنیم”. او همه جا جنود خداوند را می‏دید و از همه چیز، تفسیری الهی و ماوراء مادی داشت بی آنکه سلسله ‏عوامل ظاهری و طبیعی را انکار کند. ‏

همه جا نام مبارک ولی خدا، حضرت صاحب الامر (عج) را به عنوان صاحب اصلی انقلاب و آنکه این انقلاب را باید ‏تحویل او بدهیم برزبان می‏آورد، پیروزی‌ها‌ی جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت می‏رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال ‏دلها به این نهضت را محصول عنایت ناجی بشریت و برپا کننده عدل جهانی می‏نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب ‏جهانی ایشان می‏دانست.‏

او همه چیز را تحت عنایت الهی و نظارت حجت خدا می‏دید و همانگونه که آن روز، برخی گروههای سیاسی، این ‏طرزتعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه می‏نامیدند امروز نیز کسانی، دیگر حتی‌ها‌له ای از نور هم نمی‏بینند، خداوند را از ‏محاسبات سیاسی خود، کنار گذاشته اند و می‏خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینی ‏بزرگ، صاحب اصلی انقلاب، حجت خدا و توده‌ها‌ی مردم بودند.‏

اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانی هستند که اگر مذهبی هم باشند، جهانبینی مذهبی ندارند و تنها از ادبیات ‏مذهبی، استفاده می‏کنند و الا اگر همچون خمینی کبیر، توحید افعالی را پذیرفته بودند، ولایت تکوینی حضرت ولی ‏عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر، قرار نمی‏دادند و‌ها‌له‌ها‌ی نور را نه فقط در گوشه ای از عالم انکار نمی‏کردند، ‏بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند می‏دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را ‏از چنین چشم اندازی بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزی‌ها‌، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و ‏هیچ حسنه ای را به خود، و هیچ سیئه ای را به خدا نسبت ندهیم و پیروزی‌ها‌ را اتفاقی ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق ‏افتاد، و هیچ پیروزی را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم. در منطق امام خمینی، نباید از محاسبات مادی ذره ای غافل ‏شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادی نیز غرق شد. او حتی در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسری هنگام تولد ‏پیامبر اعظم (ص) علامتی معنوی بر وقوع انقلاب اسلامی ایران در قرن چهاردهم هجری می‏دید، در هر حادثه ظاهرا ‏طبیعی، یک زمینه ماوراءطبیعی و دست خدا را می‏دید، و همه پیشرفت‌ها‌ و پیروزی‌ها‌یی را که نابینایان خودبین به خود ‏منتسب می‏کردند، او که نایب مهدی (عج) بود به مهدی (عج ) متعلق می‏دانست و همه را از برکت او می‏دید.‏

من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل‌ها‌ی سیاسی از نوع امام را موفق می‏دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده ‏خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللی از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیای میانه تا عمق آفریقا را می‏بینیم، می‏توانیم ‏آزمون موفق این چشم انداز را حتی با چشم مادی هم ببینیم و هرچه هم قسی القلب باشیم، نمی‏توانیم‌ها‌له‌ها‌ی نور خدا ‏را منکر شویم. هرکس نمی‏بیند به کوری خود اعتراف کرده است.‏

وقتی به چشم دیدیم که “پیشرفت‌ها‌ی عظیم علمی و اقتصادی” دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملی تحریم‌ها‌ و ‏محاصره اقتصادی دهه اول و دوم است، در حالی که نتیجه عادی و طبیعی تحریم‌ها‌ باید به ضعیف شدن ما منجر می‏شد ‏ولی برعکس صد بار قویترمان کرده است، چگونه می‏توانیم‌ها‌له‌ها‌ و امواج نور الهی را نبینیم؟! اگر شن‌ها‌ی طبس ‏مامور خدا بودند و اگر صاحب اصلی انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانی از دعوی مدیریت ‏الهی عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار می‏دهند؟!‏

وقتی محاصره نظامی و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادی، باید به ترس و ‏ضعف و تسلیم یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی می‏انجامید، پس از ۵ سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهوری ‏اسلامی، قدرت اول منطقه و یکی از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزی جز مدیریت الهی ‏است؟ و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولی همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست؟ ‏آیا این همان دست غیبی و ولایت باطنی حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها می‏گفت که در حوادث ‏مختلف، می‏بینیم که گره‌ها‌ی فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعی و ماوراء طبیعی، گشوده می‏شود در حالیکه هیچ ‏کاری از ما بر نمی‏آمده و گاه ما حتی از اصل خطری که مارا تهدید می‏کرده است، بی اطلاع بوده ایم و مقام معظم ‏رهبری نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.‏

اگر عده ای فریبکارانه تلاش می‏کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بی ثمری است. ‏تفکر حجتیه ای، از مفهوم “مهدویت و انتظار”، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه می‏گرفت و ‏به “نفی تکلیف” می‏رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت می‏دید، فرهنگ انتظار و ‏مهدویت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سیاست معنوی و انقلاب الهی خود می‏خواند و به “اثبات تکلیف” می‏رسید و این ‏تفاوت بسیار مهمی است.‏

امام که از ولایت تکوینی “انسان کامل” و “ولی خدا” و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدی که از پس ‏ابر، همچنان نور وانرژی می‏بخشد سخن می‏گفت و هرگز نه تعیین وقت برای ظهور کرد و نه مشکلات و کمبودها را ‏به پای حضرت نوشت، آیا او ادعای الوهیت یا ربوبیت برای حضرت و یا برای خود کرد؟ آیا اگر صاحب اصلی انقلاب ‏را حضرت ولی عصر می‏دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبی و سلب تکلیف از خود را داشت؟!‏

برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف‌ها‌یی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می‏چیند! احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می‏گیرند. متأسفانه آنانکه مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز، اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می‏شوند و گویا پیام هشت ماده ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می‏دانند! مشاهده نور خدا در عالم سیاست، و در فتوحاتی که پیاپی در لبنان فلسطین تا عراق و ‏ایران و حتی در نیویورک، به نفع ارزشهای انقلابی و اسلامی واقع می‏شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحیدی ‏امام خمینی پرورش یافته اند و برای نسل انقلاب چیز عجیبی نیست بلکه ندیدن این‌ها‌له‌ها‌ی نور است که عجیب وعیب ‏است. آری، حجت خدا، زنده وحاضر است و ادامه حیات در روی زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهی در ‏زمین است و حضرت، این انقلاب را وشیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد ‏کرد. آری هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسی جز خود واگذار و تفویض نکرده و این ‏تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولی و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر می‏کند و مفهوم ولایت تکوینی ‏اولیای الهی، همین است. ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنی که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم ‏نخواهیم شد. ما باید همچون امام خمینی (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایی دین خدا و در خدمت ‏حجت خدا می‏دید و نه برای خود، استقلال و منیتی قائل بود و نه برای دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتی ‏می دید. و لذا نه می‏ترسید، نه مأیوس می‏شد و نه هرگز دچار غرور می‏گشت.‏

سالگرد ۱۴ و ۱۵ خرداد، فرصتی برای بازگشت به جهانبینی توحیدی و‌ها‌له معنوی خمینی بزرگ است و ملت ما هم ‏انتظار فرج از نیمه خرداد می‏کشد.‏

این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینی امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوی آن مجاهد عارف ‏را خرافه نمی‏داند. سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمی‏کرد حاوی همین جهان بینی توحیدی و شیعی ‏است و در عین حال این دولت هرگز ضعف‌ها‌ و خطاهای احتمالی خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پای امام و ‏والاتر از او حضرت ولیعصر (عج) ننوشته و امروز که با افتخار وکمال قدرت، سال چهارم خود را نیز از مبدأ ۱۵ خرداد ‏با نشاطی همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه‌ها‌ی مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز می‏‏کند، شجاعانه مسئولیت آن را می‏پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختاری و سیاسی و مافیایی نیز تأکید می‏کند. اما ‏به دور از هر نوع بهانه جویی و عافیت طلبی، اعلام می‏کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در ‏برابر خدا و مردم، عمل می‏کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار می‏زنیم زیرا چنانچه پیشتر ‏نیز گفته ام، بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادی که ارکان آن عبارتند از “نظام مالیاتی”، “گمرک و واردات و ‏صادرات”، “نظام تأمین اجتماعی”، “نظام پولی و بانکی“، “نظام یارانه‌ها‌”، و “سیستم توزیع کالا و تجارت داخلی”، نه ‏توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت، نزدیک خواهند شد و این دولت که در پی “توسعه ‏عدالت محور” است با همه قدرت و پشتیبانی ملت و حمایت رهبری و همکاری مجلس به فضل خدا در این یکسال، ‏کلید تحولات بزرگ علمی و حساب شده در این عرصه‌ها‌ را خواهد زد.‏

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه “پیشرفت و عدالت” است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کاری نمی‏توان ‏کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و “مردم” را باور کنیم،‌ها‌له‌ها‌ی نور را ببینیم و به عنایت حضرت ‏‏(عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینی عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه‌ها‌ی ترجمه ای را ‏تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانی و جوانان دانشگاهی خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه ‏امام عاشقان و مقتدای عاقلان گفت: “ما می‏توانیم”. ملت ما توانست و به فضل الهی بیش از این‌ها‌ نیز خواهد توانست.‏

۵۱ نظر

“میخ” بهانه است ، کار خودتان را بکنید!

درپی نقد بخشی از سخنان آقای سید مهدی طباطبایی ، ایشان با ارسال نامه ای خطاب به اینجانب چنین مرقوم فرموده اند:از آنجا که سخنان اخیر اینجانب در صدا و سیما موضوع بحث در بعضی محافل شده بود ، تا آنجا که شما را برآن داشت تا پاسخی به اظهارات بنده داشته باشید ، اختصارا عرض می کنم : در بیان کلمه انتقادی خود به جای کلمه مشروع ، سهوا متشرع به کار بردم اما عرض می کنم که مشروع تر شدن در صد سال اخیر را وقتی خواهید داشت که سعی در فراهم کردن نظر مراجع تقلید که سکاندار واقعی تشیع هستند ، خاصه اطاعت از فرمایشات و دستورات صریح مقام معظم رهبری در اسرع وقت ، عمل به وعده های داده شده ، حفظ حرمت ها داشته باشید. در آن وقت می شود گفت مشروع. امید است خداوند مرا و شما را از شر نفس حفظ کند. (سید مهدی طباطبایی)

   در پاسخ به ایشان ، بیان چند نکته را شایسته و لازم می دانم:

۱-  از اهتمام ایشان به نوشتن پاسخ و پذیرش اشتباه خویش در دادن نسبت خلاف واقع به نماینده یک ملت ، قدردانی می کنم اما استاد محترم باید توجه داشته باشند که این نسبت نادرست را از رسانه ملی مطرح کردند و در سطح وسیعی در رسانه های مکتوب و مجازی داخل و خارج انعکاس پیدا کرد و با نوشتن نامه به مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور ، نمی شود آن را جبران نمود.

۲- ایشان را به عنوان یکی از نخبگان حوزه برای بحث علمی و دینی در باره برخی بداخلاقی ها ، تهمت ها و دروغ پراکنی ها ، به برنامه گفت و گوی ویژه شبکه دو دعوت کرده بودند لذا جا داشت که با مطالعه و دقت نظر بیشتری در باره دولت و شخص رئیس جمهور سخن بگویند. رسانه های ارتباط جمعی به افرادی در سطح ایشان  به عنوان یک منبع مورد اعتماد نگاه می کنند. بنابراین اشتباه سهوی مانند آنچه در باره سخنان نسبت داده شده به رئیس جمهور اتفاق افتاد ، به سختی قابل جبران خواهد بود. البته لازم است استاد به این نکته توجه داشته باشند که طیف قابل توجهی از رسانه ها ، سخنان ایشان را از آن جهت منعکس کردند که در مخالفت و تضاد با آقای احمدی نژاد ابراز شده بود، چه درغیر اینصورت محل اعتنای هیچکدام از این رسانه ها قرار نمی گرفت. شاهد مثال را سخنان آقای ابطحی می آورم که اظهارات او ، تا دیروز سر تیتر مطالب رسانه های مخالف دولت بود و امروز که او به خود آمده و به جبران رفتار گذشته خویش می پردازد ، همان رسانه ها حتی حاضر به درج نام او نیز نیستند.

۳- آقای طباطبایی در این برنامه تلویزیونی فرمودند: می گویند نخبگان چرا سکوت می کنند. سکوت نکنند ، چه کنند. چون آبرویشان را می برند.

ایشان مستحضر هستند که به عنوان یکی از همین نخبگان به برنامه دعوت شده بودند و  در آنجا سکوت نکردند و هر آنچه خواستند گفتند. فضای سیاسی در جامعه ما آنقدر باز است که یک نامزد شکست خورده در انتخابات ، به راحتی و با استفاده از همه تریبونهای کشور به بیان دیدگاهها و نظرات خود می پردازد و حتی ارکان نظام اسلامی را آماج حملات بی منطق خویش قرار می دهد و هیچکس هم جلودار او نیست. چگونه می توان وجود چنین حقیقت روشنی را منکر شد و از “سکوت نخبگان” که خود ایشان تحت همین عنوان در صدا و سیما آزادانه به طرح دیدگاهشان علیه دولت پرداختند،  سخن به میان آورد!

۴- رفتار برخی از مخالفان دولت آنقدر غیرمنطقی است که در روزنامه های خود ، حتی به انتقاد از مصاحبه انجام نشده رئیس جمهور می پردازند و در باره آن قلم فرسایی می کنند. این رفتار یاد آور ضرب المثلی است که ذکر آن خالی از لطف نیست. می گویند مردی به داروخانه رفت و گفت : آقا میخ دارید؟ داروخانه چی با تعجب به او پاسخ منفی داد. آن فرد با ناسزا گویی ، داروخانه را ترک کرد. این ماجرا چند روز تکرار شد و آن فرد هر روز با نثار کردن مشتی ناسزا ، از داروخانه خارج می شد. داروخانه چی برای حل این معضل ، مقداری میخ تهیه کرد تا به آن فرد بدهد و موضوع فیصله پیدا کند. روزبعد داروخانه چی در پاسخ به سووال آن فرد گفت : بله آقا میخ داریم ، بفرمایید. آن فرد در حالی که ناسزاهای خود را تشدید کرده بود با فریاد گفت: در داروخانه ای که میخ می فروشند، باید گل گرفت. روز بعد آن فرد به داروخانه آمد و قبل از آنکه سووالی مطرح کند، داروخانه چی گفت : آقا لطفا شما فحش تان را بدهید و بروید و کاری نداشته باشید که داروخانه میخ دارد یا خیر.

به نظر می آید که به برخی از مخالفین محترم دولت باید گفت که آقا شما لطفا ناسزایتان را بدهید و به دنبال کارتان بروید و به مسائل دولت و ملت کاری نداشته باشید.

۵- استاد محترم ، جناب عالی مشروعیت دولت را به فراهم کردن نظر مراجع تقلید منوط کرده اید. شما می دانید که مراجع عزیز در موضوعات مختلف دارای نظرات و فتاوی متفاوتی هستند و نه تنها این دولت بلکه هیچ دولت دیگری قادر نیست به نظرات مراجع محترم عمل کند. مثلا در باره نظر مراجع محترم نسبت به رویت هلال ماه شوال در عید سعید فطر ، دولت باید طبق نظر کدامیک از مراجع عمل کند؟ بدیهی است اصل ولایت فقیه این مشکل را حل کرده است و نظر ولی فقیه به عنوان مرجع مسلم تقلید در اینگونه مسائل و همچنین مسائل حکومتی برای هر دولتی تکلیف آور است و دولت ولایت پذیر آقای احمدی نژاد نیز به طور قطع مجری نظرات معظم له است.

شایسته است این نکته را نیز خاطرنشان کنم که برخی افراد دارای سوء نیت ، برای القاء وجود اختلاف میان دولت و مراجع محترم ، همواره تلاش کرده اند تا به هر نحو ممکن ، پای مراجع عزیز را به سطح نازلی از مسائل پیش پا افتاده یا چالش برانگیز بکشانند و با گل آلود کردن آب ، بکوشند از آن ماهی مورد نظر خود را بگیرند.

برای تنویر ذهن حضرت عالی لازم می دانم این نکته را خاطر نشان کنم که کار و تلاش مخلصانه و مجدانه برای خدمت به مردم و بویژه محرومان ، اجرای عدالت و احیای گفتمان انقلاب و امام ، ایستادگی دربرابر دشمن وزیاده خواهان داخلی و خارجی ، مبارزه با اژدهای هفت سر فساد ، زنده کردن مفاهیم ارزشی انقلاب ، شجاعت در تصیمم گیری و اقدام به انجام کارهای بزرگ ، ساده زیستی و پرهیز از اشرافی گری و دفاع از منافع و حقوق مردم و مواردی از این قبیل جزو مطالبات اصلی و اساسی مراجع عزیز تقلید از هر دولتی است و دولت آقای احمدی نژاد در این زمینه سرامد همه دولتهای پس از انقلاب بوده و درعالی ترین سطح به خواسته ها و آرزوهای مراجع عزیز جامه عمل پوشانده است. اگر قبول ندارید لطفا به سخنان ورهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب مراجعه کنید تا هرگونه شائبه و شبهه ای از ذهن و دلتان زدوده شود.

علاوه بر این توجه شما را به این نکته جلب می کنم که مشروعیت دولت برآمده از رای ملت است که با تنفیذ حکم رئیس جمهور از سوی مقام معظم رهبری ، انجام مراسم تحلیف و رای اعتماد نمایندگان مجلس به اعضای کابینه عینیت پیدا می کند و موارد مطرح شده در پاسخ جناب عالی اگرچه بسیار مهم هستند اما نافی مشروعیت یک دولت نیست.

در پایان اجازه می خواهم به این نکته اشاره کنم که بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. اما بهای بهشت نیز خود بهانه ای بیش نیست زیرا ما کجا و بهای بهشت برین خدا کجا؟ حداکثر بهایی که می توانیم به پیشگاه الهی عرضه کنیم ، روح و جان ناقابلی است که آنهم صاحب اختیارش ما نیستیم بلکه خدای متعال است و می خواهیم با آنچه که مالک آن خداست با او معامله کنیم. روح و جان ما امانتی الهی در دست این تن خاکی است که حضرت عزرائیل در موعد مقرر آن را از ما پس می گیرد و به صاحب اصلی اش می رساند. خدای بزرگ هم آنقدر رئوف و بخشنده است که می خواهد بهشت خود را از کسانی که به امید رستگار شدن ، فقط کلمه لااله الالله را بر زبان رانده اند، پر کند و برای این کار به دنبال یافتن بهانه ای در پرونده اعمال انسانهاست. می گویند عالم وارسته ای پس از مرگ به خواب یکی از نزدیکانش آمد و گفت که هرچه آموختم و آموزش دادم و هرچه برای آن دنیا اندوختم به کارم نیامد جز آن لقمه غذایی که در بیابان به حیوان درمانده ای خوراندم. استاد عزیز ، مباد که درآن دنیا ، در پرونده اعمالمان ، هیچ بهانه ای برای ورود به بهشت یافت نشود.

عزت اسلام و مسلمین مستدام  

۲۱ نظر