مرخصی استعلاجی؛ چه کسی باید برود؟!

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۲۴م دی ۱۳۸۷

در این هفته مطلبی با عنوان ” مرخصی استعلاجی برای مطبوعات” را در وبلاگ گذاشتم. این یادداشت برای یکی از روزنامه های نه چندان مطرح کشور سخت و گران آمد و به همین خاطر فردای آن روز سرمقاله اش را به نقد یادداشت اختصاص داد. تصمیم داشتم به آن پاسخ بدهم اما فکر کردم با قراردادن آن در وبلاگ ، این امکان فراهم خواهد شد تا سایر مخاطبان محترم نیز در این خصوص به اظهار نظر بپردازند. البته بنده هم در قسمت نظرات ، به این سرمقاله پاسخ داده ام.

 مرخصی استعلاجی؛ چه کسی باید برود؟!

 چه احساسی به شما دست می‌دهد اگر فکر کنید بودنتان عده‌ای اندک را رنج می‌دهد و نبودنتان، اکثریتی را؟ این احساسی است که دست‌اندرکاران مطبوعات منتقد دولت، در سال‌های اخیر بارها به آن فکر کرده‌اند. اما تاکنون نمی‌دانستیم که بودن و نبودن، به صورت همزمان می‌تواند موجب نگرانی و دغدغه عده‌ای شود! این وضعیتی است که هم‌اکنون مطبوعات اصلاح‌طلب با آن مواجهند. بعضی دست‌اندرکاران دولت نهم، بدون هیچ گونه رودربایستی و در برابر چشم صدها هزار تن از مخاطبان مطبوعات، امکانات عمومی را در اختیار رسانه‌های طرفدار دولت می‌گذارند و گاه برای خالی نبودن عریضه، سرریز عنایات ویژه به بعضی مطبوعات، نصیب منتقدان می‌شود. کافی است به دکه روزنامه فروشی‌ها مراجعه کنید و برخی جراید را بیابید که از شدت وقار، از صبح تا شب روی دکهو حتی گاه در گوشه‌ای مخفی از دکه‌ها – می‌مانند اما صفحات آنها مملو از آگهی‌های دولتی است. در مقابل، روزنامه‌هایی وجود دارند که زمان توقف آخرین نسخه آنها بر دکه مطبوعات، چند ساعت بیشتر نیست اما نصیبی از خوان گسترده آگهی‌های دولتی ندارند. البته منصفانه باید گفت که هر چقدر در تخصیص امکانات دولتی به روزنامه‌های منتقد دولت، »ناخن خشکی« به خرج می‌دهند حملات تریبونی به این رسانه‌ها، با دست و دلبازیصور ت می‌گیرد و لذا سهم رسانه‌ها از مهرورزی‌های دولتی، به صورت عادلانه توزیع می‌شود! اینها همه نشانه آن است که »بودن« بعضی روزنامه‌ها موجب نگرانی گروهی از قدرتمندان است.

اما در آن روی سکه، چند روز قبل یک مقام مطبوعاتی دولت نهم، مقاله‌ای نوشته است که نشان می‌دهد برای نبودن مطبوعات – از جمله مطبوعات منتقد – هم نگرانی‌هایی وجود دارد. این مقام که مورد عنایت رئیس جمهور قرار دارد با طرح ادعای »تعطیلچهار روزه مطبوعات« به مناسبت ایام عاشورای حسینی، دست به قلم برده و مطبوعات را نیازمند مرخصی استعلاجی دانسته است. البته خوشحالیم که این بار برخلاف روال سال‌های اخیر، نبودن مطبوعات موجب دغدغه شده است. اما به نظر می‌رسد جای سه پرسش و پاسخ به آنها، در اظهار نظر این مقام عالیرتبه دولتی خالی است. نخستین سوال مرتبط با تعطیلی فعالیت مدارس در روز پنجشنبه است. ای کاش این مقام دولتی توضیح می‌داد دستور تعطیلی مدارس- که موجب ایجاد عقب‌ماندگی تحصیلی در دانش آموزان سراسر کشور می‌شود- ناشی از نیاز کدام فرد یا دستگاه دولتی به مرخصی استعلاجی بوده است؟ پرسش دوم آن است که »اگر مطبوعات دچار بیماری شده‌اند، ویروس این بیماری از عالم غیب به آنها تزریق شده یا آنکه دردمندی مطبوعات، ناشی از ضرباتی است که به انحاء مختلف بر سر و صورت آنها وارد می‌شود؟« سوال سوم این است که »آیا افراد و نهادهایی وجود ندارند که بیش از مطبوعات، نیازمند مرخصی استعلاجی باشند؟«

آیا این مقام عالیرتبه دولتی نمی‌داند که بیش از ۵/۱ سال است که توزیع مطبوعات با بحران بزرگی به نام عدم تخصیص سهمیه‌بنزین مواجه شده و شرکت‌های توزیع – که هیچ وابستگی اداری به روزنامه‌ها ندارند- بار مطبوعات را به کوچک‌ترین بهانه، بر زمین می‌گذارند؟ آیا دولت، از سیستم انتقال مطبوعات توسط ناوگان هوایی کشور اطلاع ندارد؟ مقام دولتی که مانند بعضی همکاران، تمام مطبوعات را محتاج نصیحت می‌داند و برای آنها طلب مرخصی استعلاجی می‌کند آیا نمی‌داند که در دولت نهم، قیمت عرضه کاغذ ایرانی به مطبوعات، بیش از ۵ برابر شده است؟ آیا او نمی‌داند که یارانه تخصیصی به مطبوعات با تاخیرهای چند ماهه توزیع می‌گردد؟ اگر نمی‌داند سری به وزارت ارشاد بزند تا به او بگویند اولاً دولت در تنظیم بودجه سال ۸۷، رشد تورم و افزایش تعداد جراید را در نظر نگرفته ولذا علیرغم افزایش همه هزینه‌ها، یارانه تخصیصی به مطبوعات نسبت به سال‌های قبل کاهش یافته است. ثانیاً هم‌اکنون که روزهای پایانی دی ماه را پشت سر می‌گذاریم هنوز یارانه سه ماه‌سوم سال، ‌توزیع نشده است؛ در حالی که این مبلغ بایستی از اول مهر ماه برای انجام هزینه‌های ضروری این سه ماهه در اختیار مطبوعات قرار می‌گرفت. آیا به نظر مقام عالی‌رتبه دولتی، کسانی که در برنامه‌ریزی برای این کار ساده و مقدماتی دچار ضعف هستند، بیش از مطبوعات به مرخصی استعلاجی نیازندارند؟ افرادی که علاقه مفرط به تعریف و تمجید دارند و در برابر انتقادات، بی‌تابی‌های عجیب نشان می‌دهند بیشتر نیازمند مرخصی استعلاجی هستند یا مطبوعاتی که مرتباً زیرفشار حملات غیرمنصفانه مدیران قرار دارند؟ آیاکسانی که تعطیلی یک روزه مطبوعات – روز پنجشنبهرا نشانه بیماری می‌دانند به یاد می‌آورند که دو سال قبل، دولت به طور ناگهانی تصمیم به تعطیلی چند روزه تمامی مراکز اداری، اقتصادی و سیاسی کشور گرفت و در برابر انتقادات هم، منتقدان را به حسادت نسبت به آرامش و تفریح مردم در طول این تعطیلات متهم کرد؟ راستی بین این دو گروه، کدام یک بیشتر نیازمند مرخصی استعلاجی هستند؟ در دو سال اخیر، تعدادی از مسئولان دولتی، مطبوعات را به بدترین نوع بیماری یعنی »دروغ‌گویی« متهم کرده‌اندو حتی بعضی از حامیان دولت، علاقه خود را به اعزام مطبوعات برای »مرخصی استعلاجی دائمی« بیان کرده‌اند. اکنون می‌توان سوال کرد که افشا کنندگان ضعف‌ها، نیاز بیشتری به مرخصی استعلاجی دارند یا کسانی که گرانی، تورم، ضعف‌های مدیریتی و برخی بی تدبیری‌ها در دیپلماسی خارجی را تکذیب می‌کردند و مطبوعات را به خاطر افشای این حقایق، دچار بیماری دروغ‌گویی می‌دانستند؟ در سال‌های اخیر برخی از انتقادات نسبت به عملکرد‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دولت به دغدغه‌غیرجناحی و اجماعی مطبوعات تبدیل شد. در این شرایط، آیا مطبوعات نیاز بیشتری به مرخصی استعلاجی دارند یا کسانی که همه منتقدان خود را »بلندگوی آمریکا« و »دست‌‌های قطع شده از رانت‌خواری« می‌نامند؟

یکی از علائمی که افراد نیازمند به مرخصی استعلاجی از خود بروز می‌دهند عدم ثبات در گفتار و رفتار است. این علامت، هم‌اکنون بیشتر در مطبوعات قابل مشاهده است یا در کسانی که روزی خواستار اجرای عدالت در مورد یک وزیر می‌شوند و روز دیگر، به صورت تلویحی»اجرا کنندگان عدالت در مورد همان وزیر« را به تعقیب قضایی تهدید می‌نمایند؟

البته این سخنان به معنای دفاع مطلق از عملکرد مطبوعات نیست. قطعاً برخی از مطبوعات نیز دچار نقاهت‌هایی هستند که بخشی از آن، با تصحیح رفتار کارگزاران حکومتی نسبت به جراید قابل رفع است و بخش دیگر آن به تلاش درونی خانواده مطبوعات بستگی دارد. اما هر چه باشد مطبوعات آنقدر محبوب هستند که حتی یک روز مرخصی استحقاقییا استعلاجی آنها نیز موجب نگرانی می‌شود؛ در حالی که بعضی از سیاستمداران، می توانند با افزایش دوره مرخصی استعلاجی خود، بر آرامش مردم بیفزایند!

صداقت جرج بوش و ریاکاری اوباما

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۲۳م دی ۱۳۸۷

جرج بوش رئیس جمهور آمریکا که اینک واپسین ساعات دوران ریاست جمهوری خود را سپری می کند، به دلایل متعدد به چهره ای ماندگار اما کریه و منفور ، در تاریخ و در اذهان ملتها تبدیل خواهد شد .

بوش که به نمایندگی از حزب جمهوریخواه آمریکا و در یک فرایند بسیار شبهه ناک به ریاست جمهوری رسید ، با مستمسک قرار دادن حادثه مشکوک یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی ، رفتار مخرب و جنایتکارانه ای را در پیش گرفت که ثمره آن ، بدنامی و بی حیثیتی روز افزون برای دولت و مردم آمریکا و همچنین ایجاد آشفتگی شدید در مناسبات بین المللی بوده است.

حمله نامشروع نظامی به سایر کشورها ، اشغال سرزمین های دیگران ، کشتار گسترده مردم بیگناه در عراق و افغانستان و بمباران شهرها ، روستاها و نابودی منابع و مراکز صنعتی و اقتصادی این دو کشور ، احداث زندانهای مخفی و مخوف در کشورهای مختلف بویژه در اروپا ، بازداشت های غیرقانونی شهروندان در هر نقطه ای از جهان ، ایجاد شکنجه گاههای مختلف و شکنجه وحشیانه مسلمانان و مخالفان سیاستهای آمریکا، بخشی از رفتارهای جنایتکارانه و ضدبشری دولت جمهوریخواه در دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش است و بدون تردید وی باید به دلیل ارتکاب جنایات بی شمار در یک دادگاه بین المللی ، محاکمه و مجازات شود و چنین نیز خواهد شد.

با این وجود ، جا دارد به یک نکته یا ویژگی مهم ، یعنی صداقت و تطبیق بیان و عمل جرج بوش اشاره کنم. در واقع باید اذعان و اعتراف کرد که بوش ، صادق ترین رئیس جمهور آمریکا نیز بوده است زیرا وقتی رفتار او با همتایان پیشین و حتی فعلی آمریکا مورد مقایسه قرار می گیرد ، دوگانگی ، فریبکاری و بی صداقتی کمتری به چشم می آید. او به آنچه می گفت باور داشت و آن را اجرا می کرد. در واقع رئیس جمهور آمریکا از اقدامات اشغالگرانه ، کشتار بیگناهان و ارتکاب جنایت ، هیچگاه ابراز ندامت و پشیمانی نکرد و حتی آن را برای نشان دادن قدرت آمریکا و زهر چشم گرفتن از دیگران ضروری می دانست و پیوسته مدافع آن بود ، بنابراین جا دارد به عنوان یک نکته قابل تامل ، این خصوصیت وی مورد توجه قرار گیرد.

در عین حال این ویژگی ، ممکن است به خود جرج بوش مربوط نشود و مشی و منش جمهوریخواهان چنین اقتضائی را برای او رقم زده باشد زیرا به لحاظ تاریخی “انطباق گفتار با کردار” در جمهوریخواهان نسبت به دموکراتها ، همواره خصوصیتی بارزتر و جدی تری بوده است.

رفتار منافقانه و ریاکارانه اوباما رئیس جمهور منتخب آمریکا در ماجرای حمله ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به مردم مظلوم فلسطین در باریکه غزه نیز حاکی از همین رویکرد دوگانه دموکراتهاست.

این دیدگاه تحلیلگران سیاسی که اوباما و جرج بوش درباره حمله رژیم صهیونیستی به غزه تا پیش از فرارسیدن موعد سوگند اوباما ، به توافق دست یافته بودند ، قابل تامل به نظر می رسد زیرا به این ترتیب دست رئیس جمهور منتخب آمریکا نیز به اندازه جرج بوش به خون مردم بیگناه غزه آغشته است و او حق ندارد پس از رفتن جرج بوش ، با ژست آزادمنشانه و دموکراتیک به میدان بیاید. اوباما باید به این نکته واقف شود که در پیش گرفتن سیاست منافقانه و ریاکارانه دموکراتها، در داخل و خارج از آمریکا ، هیچ دستاوردی برای او در پی نخواهد داشت و ادامه چنین رویه ای ، سرانجام دست او را نزد ملتها رو خواهد کرد.

دستور العمل صهیونیست ها برای رسانه های غربی

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۲۱م دی ۱۳۸۷

 

یک خبرنگار کارکشته خارجی مقیم اسپانیا که طی ۲۵ سال گذشته ، در این کشور سرگرم انجام فعالیت خبری است و با محافل رسانه ای و سیاسی در آمریکای لاتین نیز ارتباطات گسترده ای دارد ، از طریق ایمیل مطلبی با عنوان “دستورالعمل انتشار خبر در باره خاورمیانه” را به زبان اسپانیولی برای بنده ارسال کرده است. او در ایمیل خود تصریح کرده است که این دستور العمل را از سه مجرای مختلف یعنی بوینوس آیرس ، سائوپولو و پاریس دریافت کرده است .

بدون هیچگونه دخل و تصرفی در مطلب دریافتی، آن را جهت رویت مخاطبان محترم ترجمه کرده ام :

 ضوابط انتشار خبر در باره خاورمیانه:

۱- در خاورمیانه همواره این عربها هستند که اول حمله می کنند و اسرائیل در موضع دفاعی قرار دارد . دفاع نیز “انتقام” نامیده می شود.

۲- نه عربها ، نه فلسطینی ها حق کشتار شهروندان را ندارند و چنین اقدامی “تروریسم” نامیده می شود.

۳- در مواردی که “قربانیان غیرنظامی” توسط اسرائیل صورت گرفته باشد ، باید گفته شود که این کار “دفاع قانونی” از خود بوده است.  

۴- پرتاب موشک و بمب به سوی اسرائیلی ها باید همراه با “نگرانی عمیق ابراز شده از سوی رهبران غربی” نشان داده شود و این نکته نیز مورد تاکید قرار گیرد که “این واکنش جامعه جهانی” است .

۵- هنگامی که فلسطینیان یا دیگر اعراب ، سربازان اسرائیلی را اسیر می کنند باید این اقدام به عنوان “ربودن افراد بی دفاع” وانمود شود.

۶- هنگامی که اسرائیل ، فلسطینیان یا اعراب سایر کشورها را زندانی می کند باید از آن به عنوان “بازداشت تروریستها” یاد شود بدون آنکه در باره ماهیت آنها مانند مرد ، زن ، کودک ، غیرنظامی یا نظامی بودن یا وزیر و نماینده بودن آنها ، صحبتی به میان آید. در هیچ موردی به دلایل امنیتی نباید در باره “تعداد زندانیان” ، “موقعیت زندان ها” یا “زندانهای به شدت حفاظت شده”  صحبت شود. ضوابط مربوط به “عدم اجازه بازدید نمایندگان صلیب سرخ یا سایر سازمانهای بین المللی از این زندانها” نیز به قوت خود باقی است.

۷- هنگامی که نام “حماس” در خبرها آورده می شود باید به آن عنوان ” سازمان تروریستی مورد حمایت و تدارک شده از سوی سوریه و ایران” اضافه گردد.

۸- هنگامی که در خبرها نام اسرائیل برده می شود ، اضافه کردن این مطلب که “اسرائیل مورد حمایت و پشتیابی مالی آمریکا قرار دارد” ، ممنوع است.

۹- هنگامی که خبرها در باره اسرائیل یا درگیری با فلسطینیان باشد نباید از جملاتی مانند ” سرزمین های اشغالی” ، “قطعنامه های سازمان ملل ” ، ” تجاوز به حقوق بشر” و “معاهده ژنو” استفاده شود.

۱۰ – باید این نکات در خبرها برجسته شود که فلسطینیان و سایر اعراب “بزدل” هستند زیرا در بین مردم غیرنظامی پنهان می شوند و نیروهای اسرائیلی به همین خاطر ” در دفاع قانونی از خود” ناچار هستند با استفاده از مسلسل ، بمب های مخرب یا آتش زا و نارنجک به خانه ها ، مدارس ، مساجد ، بیمارستانها و سایر مراکز عمومی که به محل اختفای “تروریستها” تبدیل شده اند، حمله کنند و در برخی از مواقع به صورت ناخواسته و به رغم حداکثر احتیاط ، شماری از افراد غیرنظامی نیز قربانی می شوند.  

۱۱- همواره به این امر دقت شود که مصاحبه ها با افراد اسرائیلی صورت پذیرد و از مصاحبه با اعراب و فلسطینیان اجتناب گردد و به مخاطبان توضیح داده شود که اسرائیلی ها بهتر از اعراب به زبان انگلیسی ، فرانسوی ، اسپانیولی و پرتغالی صحبت می کنند.  

۱۲- کسانی که این ضوابط را اجرا نکنند باید به عنوان افراد “خطرناک” و “ضد یهود” در نظر گرفته شوند.

مرخصی استعلاجی برای مطبوعات

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۲۰م دی ۱۳۸۷

کسب خبر و اطلاع از تحولات و رویدادهای جاری در محیط زندگی ، یک نیاز قطعی و ضروری انسان شناخته شده است تا آنجا که گفته می شود “بی خبری و جهالت نسبت به مسائل و تحولات پیرامونی” ، به مرگ حتمی انسان می انجامد. برای پاسخگویی به همین نیاز بوده است که رسانه های ارتباط جمعی در اشکال و انواع مختلف آن شکل گرفته اند تا انسان به طور مستمر و فوری با جریان توقف ناپذیر اطلاعات همراه و همساز شود و از این رهگذر ، نیاز خود را به دانستن و آگاهی ، مرتفع نماید.

در دنیای امروز ، رسانه ها و مطبوعاتی مورد توجه و اعتماد افکار عمومی قرار می گیرند که اساس و مبنای کار آنها ، مبتنی بر اطلاع رسانی دقیق ، صحیح ، سریع ، جامع ، و بی طرفانه از رویدادهای مختلف باشد به گونه ای که سهم عمده تر آگهی و تبلیغات نیز به نشریاتی اختصاص داده می شود که در امر اطلاع رسانی پیشتازتر از رقبای خود باشند. در واقع رقابت اصلی میان روزنامه ها در حوزه اطلاع رسانی و میان خبرنگاران و نویسندگان مطبوعاتی متمرکز می شود نه در حوزه جذب آگهی. هر روزنامه ای که در اطلاع رسانی دست پیش داشته باشد ، به طور طبیعی و بدیهی موفق به جذب آگهی های تبلیغاتی می شود و اصولا آگهی دهندگان نیز برای نشر آگهی های خود، به سراغ رسانه هایی می روند که اخبار و گزارشهای اختصاصی و تازه را به صورت کامل و جامع و با جذابترین روشهای جذب مخاطب ، ارائه می دهند.

اطلاع رسانی به عنوان یک جریان توقف ناپذیر و لحظه به لحظه شناخته شده است و از همین رو در بسیاری از کشورهای جهان ، مطبوعات تعطیل بردار نیستند و حتی با برنامه ریزیهای هوشمندانه ای که در ایام تعطیلات رسمی و غیر رسمی ، از سوی اصحاب رسانه به عمل می آید ، اخبار و گزارشهای متنوع تر و جذاب تری همراه با ویژه نامه های مختلف ، منتشر می شود زیرا مطالعات انجام شده اثبات کرده است که مخاطبان در ایام تعطیل ، نیاز بیشتری به کسب خبر و اطلاعات دارند و از این رو فرصت بیشتری را برای تامین این نیاز خود از مجاری مختلف اختصاص می دهند . متاسفانه این فرایند ، در فضای رسانه ای کشور ما وجود عینی ندارد و اغلب روزنامه ها نه بر اساس نیاز مخاطبان بلکه بر مبنای نیاز سیاسی مدیران آنها یا تلاش جریانهای مختلف سیاسی و حزبی برای دست یابی به قدرت شکل گرفته اند. در کشور ما روزنامه هایی وجود دارند که به هیچوجه در تراز و شان ملت ایران نیستند و نشر و توزیع آنها نیز موجب وهن جامعه می شود. این دست از مطبوعات ، در ایام انتخابات به ابزار تبلیغاتی برای کسب رای به نفع مدیر مسوول یا نامزد مورد علاقه شان تبدیل می شوند و پس از ورود به صحنه قدرت یا مراکز تصمیم گیری، تیترهای اصلی خود را به اظهارنظرها و اقدامات این افراد اختصاص می دهند. علاوه بر این باید توجه داشت که انتشار این گروه از مطبوعات ، بازتاب دهنده هیچ شاخصه ای از پیشرفت رسانه ای در کشور محسوب نمی شود. در شرایطی که حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به مردم مظلوم و بی پناه غزه ، به اصلی ترین خبر رسانه های ارتباط جمعی جهان تبدیل شده است ، چگونه می توان به رویت روزنامه ای پرداخت که در صفحه اول آن هیچ نشانه ای از این خبر بسیار مهم به مخاطبان ارائه نمی شود و اصولا چنین روزنامه ای را در کدامین قسمت از نقشه رسانه ای کشور می توان تعریف کرد؟!

مدیران مسوول روزنامه های سراسری کشور با اتخاذ یک تصمیم جمعی ، به مدت چهار روز از مرخصی استحقاقی استفاده کردند و دست از انتشار کشیدند. مفهوم این تعطیلی آن است که مردم از دانستن و کسب اطلاع از روند تحولات و رویداهای مختلف داخلی و خارجی محروم شده اند اما واقعیت این است که نه جریان اطلاع رسانی را می توان متوقف کرد و نه مردم را می توان در جهل و بی خبری نگاه داشت. در این مدت رژیم صهیونیستی نه تنها حملات خود را به مردم غزه متوقف نکرد بلکه بر شدت این حملات و کشتار زنان و کودکان فلسطینی افزود و میلیونها نفر از مردم جهان برای اعتراض به این جنایات به خیابانها ریختند و هزاران رویداد مهم دیگر نیز در جهان بوقوع پیوست. مردم نیز از مجاری مختلف بویژه از طریق رسانه ملی و شبکه های خبری در فضای اینترنتی به اخبار و اطلاعات مورد نیاز خود دسترسی پیدا کردند. به این ترتیب معلوم می شود که خلاء روزنامه ها در این ایام هیچ واکنشی را در زندگی مردم برنیانگیخته است.

گفتن چنین سخنی از سوی مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور سخت است اما در عین حال قابل تامل به نظر می رسد که روزنامه های کشور ما امروز بیش از مرخصی استحقاقی نیازمند استفاده از مرخصی استعلاجی هستند. این وضعیت بیمارگونه باید درمان شود و صد البته درمان آن نیز به صورت دستوری غیرممکن است . اصلاح این وضعیت مستلزم شکل گیری اراده های اصلاح گرایانه در درون جامعه رسانه ای کشور و به میدان آمدن صاحب نظران و کارشناسان دلسوز برای مطرح کردن ایده های تازه و تبدیل آنها به مطالبه ملی است.


شاهد دارای حق کپی رایت می باشد .