گردگیری از یادداشت های وبلاگ

گاهی اوقات انسان نیازمند آن است که به گذشته نگاهی بیندازد ، سخنان خود و دیگران را به یاد آورد و با تامل و درنگی بیشتر ، از آن درسی و پندی دوباره بگیرد. مروری به یادداشتی که اواسط تیرماه سال گذشته به رشته تحریر در آوردم ، بویژه بازخوانی سخنان رئیس جمهور برایم جالب توجه نمود و تصمیم به تکرار آن در وبلاگ گرفتم. این کارم را به حساب گردگیری از یادداشت های وبلاگ بگذارید.

فاین تذهبون

امروز سه شنبه یازدهم تیرماه، آقای رسول منتجب نیا از سران جامعه روحانیون مبارز تهران و قائم مقام حزب اعتماد ملی در مطلبی با عنوان “چند سووال از رئیس جمهور” به بهانه مبارزه با خرافات و بدعت در دین، به طرح مسائلی علیه دکتر احمدی نژاد پرداخته که بدون مبالغه می‏توان آن را یک ترفند سیاسی و تبلیغاتی برای شایعه پراکنی، تشویش اذهان خصوصی و عمومی، ایجاد بدبینی و اختلاف میان مسوولان کشور دانست.

استناد ایشان به شایعات را توجه کنید: سه سال پیش با دو واسطه نقل شد … نماینده ای از شورای اسلامی نقل کرده است …بین خواص شایع است… شخصی نقل کرده است …

در اینجا به بیان چند نکته می‏پردازم:

۱- آقای منتجب نیا، یک فرد روحانی است و چنین وانمود ساخته اند که دغدغه و درد دین دارند. بنابراین به طور طبیعی و بدیهی انتظار می‏رود که رفتار، گفتار و کردار ایشان بازتابی از جلوه‌ها‌ی زیبا و پرجاذبه دین مبین اسلام باشد. از ایشان باید پرسید که کدامیک از احکام دین مبین اسلام، اجازه می‏دهد با استناد به “گفته می‏شود. . نقل شده است. . شخصی نقل کرده است و…”، به هتک حیثیت رئیس جمهور و منتخب یک ملت بپردازند، به ایشان نسبت دروغ بدهند و او را بدعت گذار در دین بنمایانند؟ آیا حوزه‌ها‌ی علمیه، جامعه مدرسین، روحانیون و شخصیت‌ها‌ی دینی، فرهنگی و سیاسی حق دارند در برابر این رفتار خلاف شرع، قانون و اخلاق، سکوت اختیار کنند ؟

۲- ایشان اذعان کرده اند که چنین شایعاتی اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعیف می‏کند و مورد استهزاء و تمسخر دستگاههای تبلیغاتی بیگانه و دشمنان اسلام و تشیع قرار می‏گیرد.

روشن است که شایعه در یک فرایند هدایت شده، ساخته، پرداخته و پراکنده می‏شود. خودتان بگویید که شما در کجای این فرایند به ایفای نقش پرداخته اید و چه سهمی را برای جناب عالی در بی اعتقاد کردن مردم و نسل جوان و بهانه دادن به دشمنان برای استهزاء و تمسخر باید در نظر گرفت ؟ حتما قبول دارید که دامن زدن به اینگونه شایعات، محصول طبیعی مطلب نگارش شده شما در روزنامه اعتماد ملی است.

۳- ایشان نوشته اند: “نتیجه این سخنان، انتساب همه ضعف‌ها‌، کاستی‌ها‌، سوء مدیریت‌ها‌، افزایش تورم و گرانی و… به حضرت ولی عصر (عج) می‏باشد و این بزرگترین ظلم و جفا و توهین به ساحت آن حضرت است”. خودتان شایعات بی اساس را می‏پردازید و به آن دامن می‏زنید و سپس نتیجه آن را به امام زمان (ع) نسبت می‏دهید و این نسبت دادن را هم ظلم و جفا و توهین به ساحت آن حضرت می‏دانید. فاین تذهبون ؟

۴- رئیس جمهور محترم در باره امام زمان (ع) بحث روشنی را به صورت علنی و نه مخفیانه در جمع صدها تن از علما و روحانیون مشهد مطرح کردند که از صدا و سیما پخش شد و در مطبوعات نیز منعکس گردید. آیا بهتر نبود از شایعه پراکنی و توسل به اظهارات واسطه‌ها‌ی مجهول و نقل قولهای نامعلوم، اجتناب می‏کردید و مستقیما به سراغ سخنان ایشان در باره امام زمان (ع) می‏رفتید و اگر نقدی بر اظهارات منطقی و عالمانه رئیس جمهور داشتید، به صورت مستدل مطرح می‏کردید و به جای بروز خشم سیاسی، وجاهت علمی و فکری خود را به رخ دیگران می‏کشیدید؟

۵- نکات سخیف و بی منطق مطرح شده به نقل از منابع مجهول، قابلیت تکذیب ندارد. اما در بند “ج” این مطلب، تحریف آشکاری صورت گرفته است که نشان از میزان سطحی بودن و نگاه خصمانه نگارنده به رئیس جمهور دارد. بنده در دیدار دکتر احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی حضور داشتم و شهادت می‏دهم که ایشان در مورد‌ها‌له نور، اینگونه سخن بر زبان نرانده است. آقای منتجب نیا که کسوتا باید خداترس تر از بنده باشند، خوب است به همان سی دی مورد ادعایشان مراجعه کنند و ببینند آیا مطلب همان است که ایشان آورده اند؟! آقای عزیز! در برابر این نسبت دروغی که به رئیس جمهور داده اید، چه پاسخی به پیشگاه خداوند خواهید برد؟

۶- آقای منتجب نیا در بند “د” با استناد به “شایع بودن در میان خواص” مدعی قرار دادن بشقاب و قاشق و چنگال برای امام زمان (ع) در سر سفره غذا شده و در بند “ه” نیز به نقل از یک شخص مجهول ادعا کرده است که یکی از نزدیکان؟! رئیس جمهور نماز جماعت را در پشت سجاده خالی و به امامت حضرت ولی عصر(عج) اقامه کرده است. آقای منتجب نیا ! خودتان بگوئید که اگر کسی چنین مطالب موهنی را در باره دکتر احمدی نژاد که شخصیتی متدین و استاد فرهیخته دانشگاه هستند، باور کرده باشد، آیا نباید به فهم، عقل و درک او از دین و سیاست و همچنین خلوص نیت و سلامت نفس کسانی که ذهن و فکر امثال او را دستکاری می‏کنند، شک کرد؟ و از آنها پرسید که به کجا می‏روید و از جان این ملت چه می‏خواهید؟
مزید آگاهی علاقمندان، آخرین نوشته دکتر احمدی نژاد در پی آمده است:
امام خمینی، سیاست مدار یا حقیقت مدار؟

بسمه تعالی

در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، “سیاستمداران” بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می‏کنند و تصمیم می‏گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی‏بینند و هرگز، ‏حتی‌ها‌له ای از نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی‏کنند. اصطلاحا ‏مذهبی اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسیشان، با اهداف و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتی ندارد. منکر ‏تدبیر الهی و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیستهای عالم، حضور خدا و حجت خدا را در ‏تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار می‏کنند و ای کاش فقط انکار می‏کردند، به سخره می‏گیرند و نیشخند می‏زنند.‏

اما خط دوم، خط خمینی است که نه “سیاستمدار”، بلکه “حقیقتمدار” بود. او سیاست را هم از منظر معنوی می‏دید، ‏دست خدا را بالاتر از همه دستها به وضوح می‏دید، در هیچ مرحله ای از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنی ندید و ‏هرگز تن به محاسبات صرفاً مادی نداد و هرچه می‏شد و می‏کرد به خدا و عالم بالا نسبت می‏داد. انقلاب را کار خدا ‏می خواند، جمله‌ها‌ی او با خدا آغاز می‏شد، می‏گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ‏ابرقدرتها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهی می‏خواند زیرا فتح بدست اوست ” و ما رمیت اذ ‏رمیت و لکن الله رمی”. در معجزه طبس که طوفان شن، جنگنده‌ها‌ی مهاجم آمریکایی را نابود کرد، و دقیقا آنگاه که ‏دوست و دشمن، مشغول تفسیرهای صرفا سیاسی و نظامی از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن‌ها‌ مأمور خدا ‏بودند. او تحول ملت ایران را تحولی الهی می‏دانست و می‏گفت “این یک امر غیر عادی است که حاصل شده” و “از ‏اول انقلاب و پس از پیروزی تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است”. او می‏گفت “جنود غیبی همانطور که در صدر ‏اسلام بود همان تاییدات غیبی ملایکه الهی امروز هم با ماست” و “بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کاری نمی‏‏توانیم بکنیم”. او همه جا جنود خداوند را می‏دید و از همه چیز، تفسیری الهی و ماوراء مادی داشت بی آنکه سلسله ‏عوامل ظاهری و طبیعی را انکار کند. ‏

همه جا نام مبارک ولی خدا، حضرت صاحب الامر (عج) را به عنوان صاحب اصلی انقلاب و آنکه این انقلاب را باید ‏تحویل او بدهیم برزبان می‏آورد، پیروزی‌ها‌ی جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت می‏رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال ‏دلها به این نهضت را محصول عنایت ناجی بشریت و برپا کننده عدل جهانی می‏نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب ‏جهانی ایشان می‏دانست.‏

او همه چیز را تحت عنایت الهی و نظارت حجت خدا می‏دید و همانگونه که آن روز، برخی گروههای سیاسی، این ‏طرزتعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه می‏نامیدند امروز نیز کسانی، دیگر حتی‌ها‌له ای از نور هم نمی‏بینند، خداوند را از ‏محاسبات سیاسی خود، کنار گذاشته اند و می‏خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینی ‏بزرگ، صاحب اصلی انقلاب، حجت خدا و توده‌ها‌ی مردم بودند.‏

اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانی هستند که اگر مذهبی هم باشند، جهانبینی مذهبی ندارند و تنها از ادبیات ‏مذهبی، استفاده می‏کنند و الا اگر همچون خمینی کبیر، توحید افعالی را پذیرفته بودند، ولایت تکوینی حضرت ولی ‏عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر، قرار نمی‏دادند و‌ها‌له‌ها‌ی نور را نه فقط در گوشه ای از عالم انکار نمی‏کردند، ‏بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند می‏دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را ‏از چنین چشم اندازی بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزی‌ها‌، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و ‏هیچ حسنه ای را به خود، و هیچ سیئه ای را به خدا نسبت ندهیم و پیروزی‌ها‌ را اتفاقی ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق ‏افتاد، و هیچ پیروزی را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم. در منطق امام خمینی، نباید از محاسبات مادی ذره ای غافل ‏شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادی نیز غرق شد. او حتی در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسری هنگام تولد ‏پیامبر اعظم (ص) علامتی معنوی بر وقوع انقلاب اسلامی ایران در قرن چهاردهم هجری می‏دید، در هر حادثه ظاهرا ‏طبیعی، یک زمینه ماوراءطبیعی و دست خدا را می‏دید، و همه پیشرفت‌ها‌ و پیروزی‌ها‌یی را که نابینایان خودبین به خود ‏منتسب می‏کردند، او که نایب مهدی (عج) بود به مهدی (عج ) متعلق می‏دانست و همه را از برکت او می‏دید.‏

من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل‌ها‌ی سیاسی از نوع امام را موفق می‏دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده ‏خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللی از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیای میانه تا عمق آفریقا را می‏بینیم، می‏توانیم ‏آزمون موفق این چشم انداز را حتی با چشم مادی هم ببینیم و هرچه هم قسی القلب باشیم، نمی‏توانیم‌ها‌له‌ها‌ی نور خدا ‏را منکر شویم. هرکس نمی‏بیند به کوری خود اعتراف کرده است.‏

وقتی به چشم دیدیم که “پیشرفت‌ها‌ی عظیم علمی و اقتصادی” دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملی تحریم‌ها‌ و ‏محاصره اقتصادی دهه اول و دوم است، در حالی که نتیجه عادی و طبیعی تحریم‌ها‌ باید به ضعیف شدن ما منجر می‏شد ‏ولی برعکس صد بار قویترمان کرده است، چگونه می‏توانیم‌ها‌له‌ها‌ و امواج نور الهی را نبینیم؟! اگر شن‌ها‌ی طبس ‏مامور خدا بودند و اگر صاحب اصلی انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانی از دعوی مدیریت ‏الهی عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار می‏دهند؟!‏

وقتی محاصره نظامی و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادی، باید به ترس و ‏ضعف و تسلیم یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی می‏انجامید، پس از ۵ سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهوری ‏اسلامی، قدرت اول منطقه و یکی از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزی جز مدیریت الهی ‏است؟ و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولی همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست؟ ‏آیا این همان دست غیبی و ولایت باطنی حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها می‏گفت که در حوادث ‏مختلف، می‏بینیم که گره‌ها‌ی فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعی و ماوراء طبیعی، گشوده می‏شود در حالیکه هیچ ‏کاری از ما بر نمی‏آمده و گاه ما حتی از اصل خطری که مارا تهدید می‏کرده است، بی اطلاع بوده ایم و مقام معظم ‏رهبری نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.‏

اگر عده ای فریبکارانه تلاش می‏کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بی ثمری است. ‏تفکر حجتیه ای، از مفهوم “مهدویت و انتظار”، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه می‏گرفت و ‏به “نفی تکلیف” می‏رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت می‏دید، فرهنگ انتظار و ‏مهدویت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سیاست معنوی و انقلاب الهی خود می‏خواند و به “اثبات تکلیف” می‏رسید و این ‏تفاوت بسیار مهمی است.‏

امام که از ولایت تکوینی “انسان کامل” و “ولی خدا” و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدی که از پس ‏ابر، همچنان نور وانرژی می‏بخشد سخن می‏گفت و هرگز نه تعیین وقت برای ظهور کرد و نه مشکلات و کمبودها را ‏به پای حضرت نوشت، آیا او ادعای الوهیت یا ربوبیت برای حضرت و یا برای خود کرد؟ آیا اگر صاحب اصلی انقلاب ‏را حضرت ولی عصر می‏دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبی و سلب تکلیف از خود را داشت؟!‏

برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف‌ها‌یی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می‏چیند! احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می‏گیرند. متأسفانه آنانکه مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز، اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می‏شوند و گویا پیام هشت ماده ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می‏دانند! مشاهده نور خدا در عالم سیاست، و در فتوحاتی که پیاپی در لبنان فلسطین تا عراق و ‏ایران و حتی در نیویورک، به نفع ارزشهای انقلابی و اسلامی واقع می‏شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحیدی ‏امام خمینی پرورش یافته اند و برای نسل انقلاب چیز عجیبی نیست بلکه ندیدن این‌ها‌له‌ها‌ی نور است که عجیب وعیب ‏است. آری، حجت خدا، زنده وحاضر است و ادامه حیات در روی زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهی در ‏زمین است و حضرت، این انقلاب را وشیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد ‏کرد. آری هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسی جز خود واگذار و تفویض نکرده و این ‏تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولی و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر می‏کند و مفهوم ولایت تکوینی ‏اولیای الهی، همین است. ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنی که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم ‏نخواهیم شد. ما باید همچون امام خمینی (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایی دین خدا و در خدمت ‏حجت خدا می‏دید و نه برای خود، استقلال و منیتی قائل بود و نه برای دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتی ‏می دید. و لذا نه می‏ترسید، نه مأیوس می‏شد و نه هرگز دچار غرور می‏گشت.‏

سالگرد ۱۴ و ۱۵ خرداد، فرصتی برای بازگشت به جهانبینی توحیدی و‌ها‌له معنوی خمینی بزرگ است و ملت ما هم ‏انتظار فرج از نیمه خرداد می‏کشد.‏

این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینی امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوی آن مجاهد عارف ‏را خرافه نمی‏داند. سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمی‏کرد حاوی همین جهان بینی توحیدی و شیعی ‏است و در عین حال این دولت هرگز ضعف‌ها‌ و خطاهای احتمالی خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پای امام و ‏والاتر از او حضرت ولیعصر (عج) ننوشته و امروز که با افتخار وکمال قدرت، سال چهارم خود را نیز از مبدأ ۱۵ خرداد ‏با نشاطی همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه‌ها‌ی مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز می‏‏کند، شجاعانه مسئولیت آن را می‏پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختاری و سیاسی و مافیایی نیز تأکید می‏کند. اما ‏به دور از هر نوع بهانه جویی و عافیت طلبی، اعلام می‏کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در ‏برابر خدا و مردم، عمل می‏کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار می‏زنیم زیرا چنانچه پیشتر ‏نیز گفته ام، بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادی که ارکان آن عبارتند از “نظام مالیاتی”، “گمرک و واردات و ‏صادرات”، “نظام تأمین اجتماعی”، “نظام پولی و بانکی“، “نظام یارانه‌ها‌”، و “سیستم توزیع کالا و تجارت داخلی”، نه ‏توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت، نزدیک خواهند شد و این دولت که در پی “توسعه ‏عدالت محور” است با همه قدرت و پشتیبانی ملت و حمایت رهبری و همکاری مجلس به فضل خدا در این یکسال، ‏کلید تحولات بزرگ علمی و حساب شده در این عرصه‌ها‌ را خواهد زد.‏

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه “پیشرفت و عدالت” است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کاری نمی‏توان ‏کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و “مردم” را باور کنیم،‌ها‌له‌ها‌ی نور را ببینیم و به عنایت حضرت ‏‏(عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینی عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه‌ها‌ی ترجمه ای را ‏تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانی و جوانان دانشگاهی خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه ‏امام عاشقان و مقتدای عاقلان گفت: “ما می‏توانیم”. ملت ما توانست و به فضل الهی بیش از این‌ها‌ نیز خواهد توانست.‏

۵۱ نظر »

  1. نکته گفت :

    مهر ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۸:۲۰

    شرایط مطلوب :

    نکته : ملی برنامه ریزی کنیم . بخشی عمل کنیم .

    وضعیت فعلی :

    بخشی برنامه ریزی میکنیم . ضد ملی عمل میکنیم .

    در وضعیت فعلی . خواص و عوام . کارشناس و بی سواد . اکثریت درون چارچوبها و بهانه ها مرده شور هستیم . هر کسی خر خود را میراند . بدون اینکه به نتایج و عوارض ملی کارها فکر کند . بدون اینکه فکر کند فعالیتش پل موفقیت و تسهیل کننده فعالیت دیگر بخشها هست یا نه . یا اینکه باعث شکست و گرفتار شدن در بن بست ها میشود .

    من خر خود میرانم و نان خود میخورم . به من چه دیگران چه می گویند و چه می کنند .

    به معنای دیگر : ما در شعار یک ملتیم . اما در عمل هر کداممان کدخدای یک قبیله ایم . و همه درک و فهممان در سود و زیان ظاهری قبیله خلاصه میشود .

  2. ایمان گفت :

    مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۳:۱۲

    سلام
    واقعا جای تاسف داره چرا نام بردن و توسل و توکل به امام زمان(عج) درجامعه اسلامی و شیعه برای یک عده سنگین به نظر میرسه؟؟؟؟؟

  3. ایمان گفت :

    مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۹

    چرا نمی‌گذارند درباره انتخابات هم مثل هولوکاست تحقیق شود ( البته نقل قول از اقای انصاری می باشد که حداکثر مردم ایران با ایشان هم عقیده می باشند ) ?

  4. صنایع نیوز گفت :

    مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۲

    منتقمی درتربیت بدنی تهران
    اداره کل تربیت بدنی استا%Dlication/vnd.ms-xpsdocument, application/xaml xml, application/vnd.ms-excel, application/vnd.ms-powerpoint, application/msword, 7هد مراسم معارفه مدیر کل جدید خواهد بود.

    به گزارش سرویس ورزشی ریاست سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران ، بهروز منتقمی را به عنوان مدیرکل تربیت بدنی استان تهران منصوب ومعارفه خواهدنمود.

    بهروزمنتقمی ازمدیران با سابقه در سازمان تربیت بدنی است که مدیریت اداره کل تربیت بدنی استانهای مازندران واصفهان ف ریاست المچیادورزشی ایران ، مدیریت توسعه ورزشهای روستائی کشور ومشاورت سازمان تربیت بدنی ایران را درکارنامه خود دارد.

    انتصاب بهروزمنتقمی دراستان تهران و علی رجبی وندچالی در استان مازندران اولین تغییرات استانی علی سعیدلو رئیس ورزش دولت دهم خواهد بود.

  5. صنایع نیوز گفت :

    مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۳

    منتقمی درتربیت بدنی تهران
    اداره کل تربیت بدنی استان تهران طی روزهای آینده شاهد مراسم معارفه مدیر کل جدید خواهد بود.

    به گزارش سرویس ورزشی ریاست سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران ، بهروز منتقمی را به عنوان مدیرکل تربیت بدنی استان تهران منصوب ومعارفه خواهدنمود.

    بهروزمنتقمی ازمدیران با سابقه در سازمان تربیت بدنی است که مدیریت اداره کل تربیت بدنی استانهای مازندران واصفهان ف ریاست المچیادورزشی ایران ، مدیریت توسعه ورزشهای روستائی کشور ومشاورت سازمان تربیت بدنی ایران را درکارنامه خود دارد.

    انتصاب بهروزمنتقمی دراستان تهران و علی رجبی وندچالی در استان مازندران اولین تغییرات استانی علی سعیدلو رئیس ورزش دولت دهم خواهد بود.

  6. نکته گفت :

    مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۲۰:۱۱

    سرنخ مشکلات تک تک افراد جامعه ایران را که بدست فکرت بگیری . جلو بروی و بررسی کنی . به نابسامانی و بدسازمانی ها و بی سازمانی ساختاری . اداری و تشکیلاتی میرسی . ادامه که بدهی به نقص در فرمولها . استراتزیها و برنامه ها میرسی . اگر خسته نشوی . اگر اراده و تفکر حداقلی در فکر و عمل و آرمان نداشته باشی . وآرمانخواه و تفکر تلاش در مسیر حداکثرخواهی در خوبیها داشته باشی . و ادامه بدهی . باید بدنبال کشف فرمولها . استراتزی و برنامه های معجزه آفرینی در همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی بروی .
    اگر به معجزه ملتها و مکتب ها اعتقاد نداری . اگر فکر می کنی همه فرمولها و استراتژیها و برنامه های جامع و موثر توسط دیگران کشف و ابداع و طراحی و اجرا شده اند . و ما مجبور به کپی برداری و اجرای برنامه های دیگران هستیم . تو خود مسبب بخشی از نابسامانیها و مانع گشایش در کارها هستی .
    تفکر جامعه اسلامی دو منشع فکری دارد . زمین و آسمان . منابع و سرمایه ها و تعقل و تجربیات انسانی را از زمین میگیرد . و جهان و معرفت شناسی . مبدا و مقصد حیات را . کیفیت و کمیت و فرمولهای تعریف زندگی را از آسمان دریافت میکند . چنین جامعه ایی همیشه زنده و پویاست . در چنین جامعه ایی انتظار معجزه و پویایی همیشه جریان دارد . آرامش و ثبات و برادری و خیرخواهی همیشه پابرجاست . مگر اینکه در جامعه اسلامی خلاهایی وجود داشته باشد . ایمانها ضعیف و دشمنان در خلاهای جامعه رخنه کرده باشند . و….
    سرنخ مشکلات تک تک افراد جامعه را که بدست فکرت بگیری . و دنبال کنی . میبینی ملتی که باید خوشبخت و خوش عاقبت باشند . حیران و سرگردان دور خود میچرخند . بزرگ و کوچکشان . خواص و عوامشان . کارشناسان و بیسوادشان فقط تماشاچی هستند و توجیه گر . اگر راه نجات راهی است از یک تا صد . هیچ کدامشان راه فکری نجات را . از یک تا صد ادامه نمیدهند . گروهی مابین یک و ده فقط آه و ناله دارند و غر میزنند . گروهی بدنبال راه نجات چند مرحله یک تا ده . ده تا بیست . بیست تا سی . سی تا چهل . پنجاه تا شصت . را با تفکر حداقلی بصورت ناقص و طولانی مدت و مراحلی جدا از هم را پیگیری میکنند . اما بعلت اشکالات اساسی در این تفکر غالبا گرفتار تضادها و تناقضات و تقابل نیروهای جامعه با یکدیگر میشوند . حتی ممکن است مرحله سی تا چهل را هم طی کرده باشند . اما بعلت اتخاذ نکردن راه حل اساسی . اصولی و طبیعی با کوچکترین حادثه ایی راه های رفته شده را جامعه سقوط میکند . و به مرحله آه و ناله و غر زدن برمیگردند .
    راه نجات . راهی است . اساسی . اصولی و طبیعی . مانند رشد و نمو یک بذر تا مرحله درخت تناور شدن و میوه و سایه و اکسیژن دادن . راه نجات از مراحلی منسجم و بهم پیوسته تشکیل میشود . راه نجات با اصول اعتقادی . فطری و خصوصیات مادی و معنوی افراد جامعه هماهنگی دارد . راه نجات با طبیعت زندگی . با نیازها. حقوق و تکالیف . با منطق علت و معلول . منطق اقتصادی هزینه و فایده و نگاه معرفت شناسانه به مسائل و مشکلات و راه حل ها هماهنگی دارد .
    راه نجات میگوید . درد رییس جمهور مانند درد بچه یتیم بی سرپرست مانده در دور افتاده ترین نقطه کشور است . راه نجات می گوید . در بدن یک انسان . درد ناخن شکسته پا . مانند درد چشم و گوش و دل درد اهمیت دارد . سلامت روح و روان در سلامت و شادابی جسم تاثیر دارد . راه نجات می گوید . ساز و کارجامعه مانند ساز و کار زندگی یک انسان است . مانند انسان . تغذیه و ورزش و تحصیل و تعلقات معنوی و اعتیاد و انحراف و خودباختگی و…. در سلامت و بالندگی و پویایی . یا اضمحلال و سقوطش تاثیر دارد .
    راه نجات در گروه سلامت و همکاری تک تک سلولهای وجود یک انسان است .
    راه نجات همین نزدیکی است . که من و تو و ما . با هول و شتاب نادیده از کنارش میگذریم .
    حرف ناتمام میماند . حال و بیان گفتن همه حرفها را ندارم . بازهم مابین یک و صد حرفها میمانم . میدانم چه میخواهم بگویم . اما ترتیب دادن کلمات و عبور از پیچ و خم انبوه و در هم تنیده مسائل و مشکلات . و روشن نمودن ذهن وگرفتن تایید مخاطب و طرح معادله ریشه مسائل و ارائه و توضیح و تشریح استراتزی جامع و موثر برای حل همه مشکلات در کوتاه مدت . تحت فشار فکری و خستگی شرایط زندگی برایم سخت است . باز هم حرفهای طولانی نیمه تمام ماند .
    شاید بتوانم زمانی از زیر ضربات و صدمات ناخواسته جامعه نابسامان خلاص شوم . و بدون خستگی با فکری آزاد همه حرفهایم را برای مخاطبم بیان کنم . این حرفها فقط برای تولید سئوال است .

  7. علی اصغر گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۰۱:۵۲

    با سلام و تحیات
    خسته نباشید در این جهاد فرهنگی
    شعری در پاسخ به شعر مقام معظم رهبری(مدظله)
    بسم رب المهدی(عج)
    نسل ظهور

    (خطاب به نائب امام زمان(عج))

    ما عاشقان یاریم ، ما را تو می شناسی
    هرچند پرگناهیم ، ما را تو می شناسی

    در انتظار جانان ، هر لحظه بی قراریم
    دل بسته بر تو داریم ، ما را تو می شناسی

    ای سید خراسان ، ای مژده بهاران
    هر لحظه در رکابیم ، ما را تو می شناسی

    لب بسته ای و در دل بس درد و راز داری
    بگشای لب، بفرما ، ما را تو می شناسی

    ما در ره خمینی(ره) ، بستیم عهد و پیمان
    هستیم ما بر آن عهد ، ما را تو می شناسی

    فرموده اید بر ما که اعتماد دارید
    ثابت کنیم الحق ، ما را تو می شناسی

    با یک خروش خشمت، ما عالمی بگیریم
    شیران بی گریزیم ، ما را تو می شناسی

    از شعله های خشمت، اهریمنان گریزان
    کوبنده شیاطین، ما را تو می شناسی

    هرچند در برابر، شرمنده ایم از تو
    اندر میان میدان، ما را تو می شناسی

    با احمدی به راهت سرباز بی نظیریم
    صد بار سر ببازیم ، ما را تو می شناسی

    ما رهرو شهیدیم ، از یأس بی نصیبیم
    امید قلب زهرا(س) ، ما را تو می شناسی

    هر لحظه از وجودت عطر نگار آید
    گلزار بی خزانی ، ما را تو می شناسی

    ما عکس یار گیریم از لحظه لحظه رویت
    ای سید خراسان، ما را تو می شناسی

    کی می شود بیاید ، برداری آن علم را
    بستیم توشه راه ، ما را تو می شناسی علی اصغر – یه نسل سومی

  8. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۳

    آقای علی اصغر
    با سلام
    شعر بسیار جالب و پرمغزی است. متشکرم
    موفق باشید

  9. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۸

    آقا ایمان
    با سلام
    شاید لازم نباشد به هر حرف بی اساسی پاسخ داده شود.
    موفق باشید

  10. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲

    آقا ایمان
    با سلام
    حق با شماست و ما هم به دنبال یافتن پاسخی برای این سووال هستیم.
    موفق باشید

  11. بهروز گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۰

    درست که می گویند احمدی نزاد از رنگ سبز متنفر یا می ترسه ؟

  12. صنایع نیوز گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۴:۰۸

    http://www.sanayenews.com/content/view/19457/1/

  13. صنایع نیوز گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۴:۲۳

    http://mihanpress.com/content/view/703/65/

  14. یک هموطن گفت :

    مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۲۰:۵۶

    http://www.russiatoday.com/Business/2009-10-02/dubai-eyes-jewel-past.html
    روزنامه‌ی روسیه تودی از عبارت “خلیج عربی” در آخرین گزارش خود استفاده کرده است!

  15. سارا گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۰۲:۰۹

    شما چیزی از کتاب “احمدی نژاد و انقلاب جهانی پیش رو” نوشته “شادی فقیه” شنیدید یا خوندید!؟
    من قسمت هاییش رو در وبلاگی خوندم.البته شبیه برخی نوشته های این کتاب رو مثل اینکه جای دیگه هم نقل شده… نوشته بود: سید خراسانی همون مقام معظم رهبریست که در آخرالزمان دربرابر یاران سفیانی قیام می کند و سید یمانی همون سید حسن نصرا… و فردی که فرمانده ی لشگر سید خراسانیه فردی به نام شعیب بن صالح که گفته بود احتمالا احمدی نژاده!
    برای من خیلی جالب بود چون ویژگی هایی که برای اینها نام برده میشه خیلی به این شخصیت ها که احتمال میداد همونا باشن نزدیک بود! شما نظرتون چیه؟ آیا کتابی هست که راجع به ان چیزی نوشته باشه؟؟؟

  16. سارا گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۰۲:۱۴

    با چیزایی که از آقای سعید جلیلی شنیدم و می دونم باید آرزو کنم: ان شاالله امثال جلیلی ها در اطراف دکتر روز به روز بیشتر و امثال مشایی ها و رحیمی ها و کردان ها روز به روز کمتر بشن…!

    یه سوال: آیا دکتر احمدی نژاد وب سایتشونو خودشون می نویسند و نظراتی که در آن گذاشته میشه خودشون شخصا می خونن؟ از چه راه هایی میشه با دکتر در تماس بود که خودشون شخصا مطال ما رو بخونن؟؟؟

    التماس دعا

  17. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۹

    خواهر محترم سرکار خانم سارا
    با سلام
    همان کسی که آقای جلیلی را برای شورای عالی امنیت ملی انتخاب کرده ، آقای رحیمی را برای معاون اولی و مشایی را برای ریاست دفتر خود برگزیده است. به هیچکس نباید نگاه مطلق داشته باشیم. همه انسانها به طور نسبی بد یا خوب هستند و البته خوبی ها یا بدی های برخی بر خوبی ها یا بدیهای دیگران می چربد. به هر حال آرزو کنیم که همه کسانی که در کشور مسوولیت هایی را برعهده می گیرند انسانهای وارسته ، خداترس و متعهد به دفاع از منافع ملت ایران و در عین حال هوشمند، خبره و زیرک باشند.
    بنده اطلاع چندانی در ارتباط با وبلاگ رئیس جمهور ندارم اما آنچه که به عنوان نظرات ایشان منتشر شده توسط آقای احمدی نژاد نوشته شده است.
    موفق باشید

  18. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۵

    خواهر محترم سرکار خانم سارا
    با سلام
    بنده این مطلب را در سال ۱۳۸۳ در کتابی که نام نویسنده اش به خاطرم نیست ، خواندم و البته در باره آن و انطباق شخصیت های مطرح شده با افراد مورد نظر هیچ اطلاعی ندارم.
    موفق باشید

  19. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۲

    هموطن عزیز
    با سلام
    در مطلب مزبور از عبارت “خلیج” استفاده شده است. عنوان خلیج عربی را در مطلب ندیدم. به هر حال خلیج فارس همیشه فارس است حتی اگر رسانه هایی مانند روسیه تودی فارس آن را حذف کنند. اینگونه مطالب برآمده از نگاه سیاسی است و نمی تواند واقعیت را تغییر دهد. مسوولان وزارت امور خارجه نیز باید با حساسیت به اینگونه مطالب توجه کنند.
    موفق باشید

  20. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۴

    آقا بهروز
    با سلام
    هیچکس از رنگ سبز نمی ترسه یا تنفر نداره . تنفر و ترس از کسانی است که با توسل به یک رنگ خاصی کوشیدند علیه اراده ملت دست به کودتا بزنند و البته راه به جایی نبردند و از این پس نیز تلاش آنها به منزله آب در هاون کوبیدن است.
    موفق باشید

  21. عماد آبشناس گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۲۱:۰۱

    با سلام
    دو روز پیش مطلبی در روزنامه ایران در مورد عیادت شما از آقای طباطبایی مطالعه کردم خیلی رفتار جالبی بود . ای کاش الگویی برای دیگران نیز باشد.
    در ضمن یکی از عزیزان مطلبی رادر موردآقای کردان – مشاعی و رحیمی بیان کرده بود.
    چون میبینم برخی از این عزیزان با مظلومیت مواجه می باشند دوست داشتم اجازه دهید این مطلب را اینجا درج کنم.
    من خود مسئولیت های متعددی در تشکل های صنفی آموزشگاهی که شاید جزو معدود تشکل های کاملا وابسته به بخش خصوصی می باشد داشتم و دارم و با آقایان کردان زمانی که در سازمان آموزش فنی و حرفه ای بودند و مشاعی زمانی که مسئولیت سازمان فرهنگی هنری شهرداری را عهده دار بودند مستقیم برخورد داشتم. شاید هم ارتباط با این آقایان به دلیل اینکه بنده بیشتر باید مدافع حقوق بخش خصوصی می بودم و آنها مدافع تشکیلاتخود بیشتر حالت درگیری و اختلاف نظر داشته تا رفاقت و دوستی.
    بیش از ۱۵ سال است که آموزشگاه دار می باشم و دوستان زیادی هستند که چند ده سال بیش از من در این زمینه فعالیت دارند تا به حال هیچ رئیس فنی و حرفه ای حضور نداشته اند که منطق و اقتدار و توانمندی مدیریتی آقای کردان را داشته باشند و در مورد مدرک تحصیلی ایشان هر آنچه که باشد ایشان بیشتر از خیلی اساتید دانشگاه و دکتر ها و مهندس های دیگر مملکت که کلی هم ادعا دارند سواد درک وتوانمندی دارند و اگر ما ایرانی ها بتوانیم این فرهنگ امپریالیستی وارداتی مدرک گرایی را از ذهن خود خارج کنیم قطعا میتوانیم درک کنیم ک مدیریت به مدرک (به قول آقای احمدی نژاد تکه) نیست بلکه به توانمندی افراد می باشد.دوستان بفرمایند چند نفر از رجال تاریخ مدرک تحصیلی دانشگاهی داشتندو یا اصلا می دانند که مدرک تحصیلی وزرا و وکلای کشورهای خارجی دیگر که مقتدای آنها می باشند چیست. آقای کردان ظرف یک سال و اندی کاری در سازمان آموزش فنی و حرفه ای کرد که ظرف سی سال پس از انقلاب و سالها قبل از انقلاب هیچ کس جسارت و توانایی انجام چنین کارهایی را نداشت.
    در مورد آقای مشاعی نیز بنده همین نظر را دارم و فکر می کنم صحبت ها و دیدگاه های ایشان بیشتر به نفع ایران می باشد و قطعا هم آقای احمدی نژاد چنین چیزی را در او یافتند و بیشتر دلیل مورد حمله قرار دادن ایشان تضعیف احمدی نژاد و خط وی بوده تا شخص مشاعی. من تعجب می کنم دوستان چرا جو گیر می شوند و حتی در حمله به افراد و شخصیت ها منطق و عدالت را رعایت نمی کنند.

  22. نکته گفت :

    مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۲۳:۱۸

    ما جامعه را . نیروها و سرمایه ها سازماندهی نمی کنیم . تا جامعه نابسامان شود . کسی نداند کجاست . وظایف و مسئولیتها و حقوقش چیست .
    ما از جهات مختلف همبستگی سرمایه گذاری نمی کنیم . تا جامعه به وحدت نرسد . به پیکره واحد ملی تبدیل نشود . تا قدرت معجزه گر اتحاد ملی ایرانی ظهور نکند .
    ما شعارهایمان به عمق جانهایمان وصل نیست . لقلقه زبانم شده است . شعار میدهیم و مقدمات عمل را آماده نمیکنیم و طبیعتا عمل هم نمیکنیم . تا خسته شویم . از عملکردمان بدمان بیاید . به ضعف و تحلیل و غم درونی دچار شویم .
    این غم پنهانی خفیفان میکند . به عزتمان خدشه وارد میکند . با همدیگر هم غریب میشویم . با همدیگر دعوایمان میشود . از هم بدمان می آید . دوستی هایمان به دشمنی میماند . دیگر دشمنی رنگ میبازد .
    ما به حرفهای هم گوش نمی کنیم . طرفهایمان را اصلا آدم حساب نمی کنیم . که به حرفهایشان اعتبار قائل شویم . من و تو و ما از همدیگر زخم داریم . و در خلوتمان از زخم زنده کینه میسازیم و به زخمهایمان افتخار میکنیم .
    حاشیه نروم .
    ما جامعه را سازماندهی نمی کنیم . شاید جامعه سرو سامان پیدا کند . سرمان از ازدحام همهمه ها خلوت شود . یه وقت متوجه شویم . کجاییم . کجا میخواهیم برویم . چه داریم . چگونه باید برویم .
    از حس افتادم . حجم حرفهای نگفته . حرفهایی که وقتی به زبان جاری میشوند . با خود درد بهمراه دارند . سوز . دلشوره . غربت و تنهایی . بی یار و مددکاری . پیرزن و پیر مرد تنهای کمیته امدادی بگیر ….. تا دستهای پینه بسته بی نان و آب وتا آخر .
    ما زنده ایم وبرای تماشاچی غم های یکدیگر بودن رقابت می کنیم .
    ما جامعه را سازماندهی نمیکنیم . تا جامعه بی سازمان و بد سازمان بماند . تا آرمانها ملت محقق نشود . تا آرمان خواهی خیال پردازی تلقی شود . و قانون جنگل انسانها یک امر طبیعی و غیر قابل اصلاح و علاج حاکم باشد . تا تعداد معتادان را به نسبت جمعیت جامعه طبیعی بدانیم . تا ریشه کنی اعتیاد و خرید و فروش مواد مخدر . قاچاق کالا و دزدی و قتل وبی وجدانی در کار و زندگی و….. یک امر طبیعی و عادت شود .
    ما سرمایه ها و نیروهایمان را سازماندهی نمی کنیم . تا نیروهایمان در فضای مبهم و پر حاشیه و پر از تضادها و تناقض ها با هم تقابل داشته باشند . و میلیارد میلیارد اتلاف منابع و فرصتها داشته باشیم . مصرف گرایی توسعه پیدا کند . خودخواهی . منطق هرکه کلاه خود بار خود حاکم شود . ترافیک درست کنیم . بنزین و انرژی تلف کنیم . بیماریهای جسمی و روحی بیشتری داشته باشیم . کودکان خیابان گرد نان نداشته باشند . فال و آدامس و ترحم و زخم دل بفروشند . و همه با هم درد بکشیم . پول دار سری تکان بدهد و آه حسرت بکشد . محروم بیچاره خجالت و محرومیت و عزت زخم خوده اش را بدوش بکشد .
    ما گنده هایمان . آقایان آقازاده دارمان . حرفهای خوب خوب بزنند و حالمان را بهم بزنند . کاش حرف بد بد میزدید . لااقل به رنج هایمان می ارزد .
    ما با دست و پای بسته آرمان داریم . آرمانهای خوب . آرزوهای بلند . باشکوه . که میارزد انسان برایشان زندگی کند . و امتحان احسن الحال گفتن خدا به خودش را در عمل ثابت کند .
    ما درون گرد و غباری گم شده ایم . گرد و غباری از سابقه عملکردهای نفاق آلوده . گرد و غبار نفاق و دروغ و رانت و مدیریت های پست مانع میشود ۷۰ میلیون ملت و مسئول همدیگر را ببینند . مانع میشود بزرگراه آماه منتهی به آرمانها را خط کشی های جاده را ببینیم . مانع میشود همدلان و یاوران خود را پیدا کنیم . در این غبار طولانی مدت بی سازمانی همه فقط خودشان را میبینند . و حرف خودشان را میزنند . و از همه کسانیکه نمیبینند گله و شکایت میکنند .
    باز هم حرف ناتمام میماند .

  23. آیدین گفت :

    مهر ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۰۳:۴۳

    با سلام و خسته نباشید،

    جناب آقای جوانفکر،

    در پی سفر اخیر آقای احمدی نژاد به نیویورک بنده گفتگوهای ایشان با رسانه های خارجی را دیدم. چند بار از آقای احمدی نژاد مستقیما سؤال شد،” آیا شما انتخابات را دزدیدید؟”

    البته بنده واقعا آزادی را که آقای احمدی نژاد به خبرنگاران می دهند را می پسندم و تحسین می کنم، ولی پاسخ ایشان به این سؤال که هم توسط خبرنگار NBC و هم توسط خبرنگار فرانسوی مطرح شد به نظرم به صراحت محکمی سؤال نبود.

    البته این سؤال در حالی مطرح می شد که مراکز پژوهشی و کارشناسان معتبر در آمریکا و اروپا مثل Center for Public Opinion در آمریکا و CNRS Institut در فرانسه کارشناسان معتبری مثل آقای Peter Roman Scholl-Latour در آلمان درستی نتایج انتخابات و مطابقت آن با پیشبینی ها و نظر سنجی ها را مورد تایید قرار دادند. و شکل مطرح کردن سؤال نشان می داد که این خبرنگاران بیشتر در خدمت برخی منافع پشت پرده و بلندگوی آقای موسوی هستند تا آنکه به آگاه سازی افکار عمومی بپردازند.

    البته این نوع سؤالات از آقای احمدی نژاد تازگی نداشت، ولی کاش آقای احمدی نژاد بیشتر مردم را مخاطب قرار دهند تا آنکه به پاسخ سؤالات پوچ از این نوع بپردازند. البته بنده با هوش بالا و خونسردی که از آقای احمدی نژاد دیدم، فکر کنم اگر ایشان آگاهی دقیق تری از نظرهای کارشناسان و افکار عمومی در آمریکا و اروپا داشتند، می توانستند در پاسخشان، با نشان دادن محتوی این سؤالات واقعیتها را به مردم نشان دهند. ایشان البته این کار را بارها به خوبی انجام دادند و برای همین انتظار مردم بالا رفته، و فقط به نظر بنده در برابر این سؤال جنگنده نبودند.

    شما در یادشتتان نوشتید که شما هم در منزل آیت الله جوادی آملی حاضر بودید. حالا که این مسئله مطبوعاتی شد، می دانید کی فیلم می گرفت و چرا فیلم کامل را منتشر نمی کند؟ آیا آقای جوادی آملی اظهارنظری در مورد گفته های آقای احمدی نژاد و فردی که در آن مجلس ظاهرا خصوصی، فیلم گرفت کردند؟ چون از قول وی نقل قول های زیادی شده، منجمله آن که بنده دیدم توسط آقای کروبی در مناظرۀ کروبی_احمدی نژاد بود …

    خوشا به سعادت آقای احمدی نژاد که تنها عیب شان دیدن هاله نور است. انشاالله همین طور ادامه بدهند.

    آقای جوانفکر بنده هم مشغول گرد گریری در زندگیم هستم و التماس دعا دارم. تو ماه رمضان متوجه شدم انگاری کار زیاد است. آدم تا یک گوشه را پاک نکرده متوجه نیست چقدر گرد و غبار نشسته و غفلتهای کوچک زود از خاطر آدم می گریزند و رفته رفته مثل گرد انباشته می شوند …

    سلامت و پیروز باشید

  24. شب تاب گفت :

    مهر ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۰۴:۱۰

    سلام

    خسته نباشید

    وبلاگ جدید من در موضوع ولایت فقیه حدود یک ماه است راه افتاده

    لطف کنید دوستان ومنتقدینی که علاقه مند بحث در این مورد هستند رو ارجاع بدهید به وبلاگ .سعی کرده ایم به صورت ریشه ای ومستند وعلمی کار کنیم الان در بحث لغوی ولایت هستیم و در هر زمان سوالات وشبهات ارسال شده در نظرات را هم جواب میدهیم یک سری کتاب در بحث ولایت فقیه هم تدارک دیدیم تا دوستان استفاده بکنند البته اکثرا لینک هستند فکر کنم با کمک دوستان مرجع خوبی برای پاسخگوئی به شبهات وسوالات در باب ولایت فقیه ایجاد بکنیم

    ضمنا این وبلاگ تحت حمایت مرکز معاونت تبلیغ حوزه علمیه قم هست ممنون از لطف شما

  25. سارا گفت :

    مهر ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۲۲:۵۸

    ببخشید من الان متوجه شدم که تو دو کامنت قبل فراموش کردم سلام کنم! شرمنده!
    با سلام و عرض ادب
    جناب آقای جوانفکر ببخشید که دوباره مزاحم شدم بازم شرمنده!
    ولی اینو می خوام بگم که من و بسیاری از حامیان دکتر احمدی نژاد برای این انقدر رو آقایان مشایی و کردان و رحیمی حساسیم که دوست نداریم دولت و بخصوص دکتر احمدی نژاد مدام مورد حمله و تهمت و تخریب قرار بگیرند. این به خاطر علاقه ی زیاد ما به آقای احمدی نژاد به عنوان یک رئیس جمهور مکتبی و ولایی ست. ما باید هر موقع این آقای مشایی سخنرانی یا مصاحبه می کنه تن و بدنمون بلرزه که نکنه دوباره حرفی بزنه که موجب دردسر و سوژه ی جدید بر علیه دولت بشه!! تو رو خدا ببینید که ایشون چقدر موجب تضعیف دولت شدن! به قول بعضیا آقای مشایی چشم اسفندیار دولته! مثلا دوباره این سخنرانی شون در تودیع و معارفه ی یکی از وزرا که فکر کنم وزیر علوم بود، میاد یه حرفایی می زنه که بعد میگن آقای مشایی اومانیسته! بعد وصلش می کنن به آقای احمدی نژاد! چرا؟ چون دکتر همیشه از آقای مشایی حمایت کرده! و نمی دونم چرا همیشه یک تبصره ی بزرگ واسه ایشون داره! مثلا همین جناب مطهری که راه به راه به دکتر میگه لیبرال!! اونم چی؟! به خاطر آقای مشایی! البته به اینکه آقای احمدی نژاد اون موقع که معاون اول نداشتن و آقای مشایی رو به نمایندگی از خودش واسه مراسم تودیع و معارفه می فرستاد هم بعضیا گیر دادن و یه حرف و حدیث اعصاب خرد کن دیگه…!
    حالا از اون ماجراهایی که به خاطر معاون اولیشون اتفاق افتاد بگذریم که در این مورد زیاد بحث شده و منم مطالب شما در این مورد و نظرات دیگران رو خوندم. البته بعضیا از جمله خود من معتقدن که دکتر از قصد اون ماجرا رو به وجود بیاره که فضای سیاسی کشور رو از سران فتنه بگیره! و به طرف خودش جلب کنه تا اوضاع آروم شه. البته این کارو کرد حالا نمی دونم عمدی بود یا اتفاقی. اگه عمدی بود که یک نوع از خود گذشتگی بود. چون دکتر در این اتفاق یکم بعضی حامیانشو دل چرکین کرد. و البته هر چی فکر می کنم بعید می دونم با این هوشی که داره اینو در نظر نگرفته باشه…
    در مورد آقای رحیمی هم که دقیقا اطلاع زیادی از ایشون ندارم ولی انتخابشون بازخورد خوبی نداشت چون میگن آقای رحیمی در انتخابات قبل از آقای هاشمی حمایت کرده بود بعد خودشو به آقای احمدی نژاد نزدیک کرده و …
    آقای سلیمی نمین هم گفته بود: رحیمی بدیل مشایی ست !
    ببخشید که انقدر زیاد شد و وقتتونو گرفتم
    فقط می خواستم اینو بدونید که تمام دغدغه های من و انتقاداتم به خاطر دلسوزیه.هم در مورد مسائلی که در کامنتای قبلی مطرح کردم هم الان. خود من به شخصه برای رسوندن نظراتم به دکتر خیلی تلاش می کنم که با واسطه ها این کارو کنم! از شوهرخاله ام که استانداره گرفته تا آقای رسایی نماینده ی مجلس و حالا هم وبلاگ شما رو پیدا کردم و فکر می کنم چون شما مشاور رئیس جمهورید با شما در میون گذاشتن بهتر باشه تا استاندار که کارهای مهمتری داره و حسابی سرش شلوغه و در این مورد مسلما نمی تونه کمکم کنه و آقای رسایی که هم البته کم و بیش کمک می کنن…
    و این رو هم بگم که ما به عنوان حامی دکتر بعد از این انتخابات واقعا بیشتر از گذشته تحت فشاریم چه در محیط وب در کل کل با سبزیجات! طرفدار موسوی منافق و چه در محیط دانشگاه که واقعا برام زجرآور شده! مدام باید به متلک ها و چرت و پرت های حامیان سبز مغز پسته ای! گوش بدم و نمی تونم هم چیزی بگم! :( چون در دانشگاه در اقلیتم! و همش منتظرم دکتر یه کار خارق العاده در یک زمینه ای انجام بده تا شاید دهن اینا یکم بسته شه! هر چند که ماجرای همون میخ ست!!!!
    بازم معذرت می خوام از اینکه زیاد شد و مزاحم شدم. ولی فکر نکم حالا حالاها از دست من راحت بشید!!! :)
    یاعلی
    التماس دعا

  26. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۰

    خواهر محترم سرکارخانم سارا
    با سلام
    مطمئن هستم که مطالب انتقادی شما و سایر دوستان از سر دلسوزی و داشتن دغدغه نسبت به راهی است که انشاء الله به فلاح و خوشبختی و پیشرفت همراه با عدالت ملت ایران منتهی خواهد شد.
    توصیه اکید دارم که با آگاهی و دقت نظر بیشتری به جو سازیهای رسانه ای علیه افراد مختلف از جمله مشایی و رحیمی توجه کنید . نیروهای حامی آقای احمدی نژاد باید مراقب ترفندهای رسانه ای مخالفان دولت باشند.
    در ضمن شما در دانشگاه در اقلیت نیستیدو کسی که به خدا توکل دارد هیچوقت خود را در اقلیت احساس نمی کند.
    موفق باشید

  27. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۵

    جناب آقای آیدین
    با سلام
    مثل همیشه بار دیگر یک مطلب ارزشمند از شما دریافت کردم. از مطالب شما استفاده می کنم.
    سلامتی و موفقیت شما را که در خارج از کشور سرگرم تحصیل هستید از خداوند منان مسالت می کنم.
    موفق باشید

  28. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۴۴

    ناشناس محترم
    با سلام
    با این که خودتان را معرفی نکرده اید اما کامنت هایتان را منتشر کرده ام.
    با این نظر شما که ما آرمانهای خوبی داریم اما دست و پایما بسته است موافق نیستم. ما دست و پایمان باز است و آرمانهای خوبمان را دنبال می کنیم و به پیشرفت های زیادی هم دست پیدا کرده ایم. ضمنا قبول ندارم که مادرون گرد و غبار گم شده باشیم. ملتی که خود را گم کرده باشد حتی آرمانهای خوب و کوچک هم ندارد. ما یک ملت بزرگی هستیم که می دانیم به کدام سو در حرکتیم والبته در میانه راه هستیم و دشواریها و مشکلات راه را هم می دانیم.
    موفق باشید

  29. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۴۷

    آقا عماد
    با سلام
    ضمن تشکر از کامنت های خوب و ارزنده شما.
    فکر می کنم که نباید به انسانها نگاه مطلق داشته باشیم. یعنی برخی را آنقدر بد ببینیم که فاقد هیچ صلاحیتی نباشند و برخی را آنقدر خوب بدانیم که هیچ نقد و اشکالی به آنها را جایز ندانیم. فکر می کنم که اگر با نگاه نسبی به دیگران نگاه کنیم به ارزشهای وجودی افرادی مانند آقایان کردان ، رحیمی و مشایی بهتر واقف خواهیم شد.
    موفق باشید

  30. نکته گفت :

    مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۰۱:۳۲

    دنیا کوچک است . اما فاصله بسیار . هر کس فقط خود را میبیند . فقط خود را میفهمد . اما این درست نیست .
    همه باید همدیگر را ببینند . بشنوند . بفهمند . آخر آنها انسان هستند .
    مخصوصا اگر مسئول باشند . مسئول شوند . حاکم باشند . تصمیمات و نگاهها و آگاهی هایشان . عملکردشان در زندگی بسیاری تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم . بلند مدت و کوتاه مدت داشته باشد .
    برادر من . تو مسئول نشدی که فقط خودت باشی . تو مسئول نشدی که فقط خودت را فهمی . درک کنی . بخواهی . ….
    تو مسئول شدی . نماینده همه در همه آنچه که تو میتوانی در جامعه تاثیر بگذاری . باشی .
    اما میبینیم که اینطور نیست . تو فقط خودت هستی . فقط در خودت و برای خودت زندگی می کنی .
    نه که فکر کنی ما انتظار داریم تو معجزه کنی . شق القمر کنی . آدم آهنی باشی . مرد شش میلیون دلاری باشی . رابین هود و زورو باشی . نه عزیز دل برادر . نه برادرم . نه سرورم . نه آقا . نه حاجی فیروز . نه برادر . نه حاجی لک لک .
    تو باید با مغزت . با فکرت . با سیستمی که ایجاد میکنی . با شبکه دانا و توانایی که ایجاد میکنی . این کار مهم و واجب را به انجام برسانی .
    چه بگویم . چگونه بگویم که بهتر باشد ؟ هان . تو بگو .
    آخر تو که نمی گویی . همش حرفهای تکراری و کلیشه ایی . تکرار حرفها تنها از یک زاویه . تو باید بسوی جامعه قدم برداری . تو باید به سمت افراد جامعه ات روی این دره های فاصله و عدم تفاهم پل بزنی .
    من توام . تو منی . ما با همیم . همه با همیم . چرا این مهم درک نمیشود . ما جدا از هم . در تضاد با هم نیستیم . تقابل ما با هم . فاصله ما از هم . همه ما را ناتوان و خنثی میکند . دعوا درست میکند . ما را به من و توی تنها تبدیل میکند .
    شبکه درست کن . سیستم بساز . اندیشه تولید کن . انصاف بکار . وجدان درو کن . شهامت و عشق و پاک گسترش بده . دلها را بزرگ کن . فاصله ها را کم کن . ایثار و فداکاری برای خوبیها را نهادینه کن .
    هی تابلو ساختن دردی دوا نمی کند . تابلو بساز . اما چند برابرش به عمل تبدیل کن .
    تو خوبی . میدونم . همه هم میتوانند خوب باشند . بشرطی که تو خوب عمل کنی .
    همه خوبان جامعه ما سر جاده های زندگی به انتظار حرکت قطار ملی نشسته اند . سالهاست . از انقلاب اسلامی ۵۷ مردم سر جاده های منتظر نشسته اند . گاه کار کرده اند . گاه معجزه ساخته اند . گاههایی هم تنها و بلاتکلیف رها شده اند . گاهی دل سرد و مایوس و سرخورده شده اند . اما هنوز ناامید نیستند . رای به محمود این را می گوید . مردم با رای به محمود در دوره نهم و دهم بار دیگه به سر جاده های رفتن به سمت کار و عدالت و نیک بختی اومدند . اما هنوز قطار و اتوبوس ملی نیامده است . از دور صداهایی میرسد . اما خیلی دیر کرده . چشم انتظاری سخت است . امید به ناامیدی تبدیل شدن دردناک است . انصاف بده . تو شاید درون قطار نشسته ایی و حرکت تند یا آهسته را میبینی و دلخوشی . اما دیگران چه ؟ تو زحمت هم بکشی . سختی هم که تحمل کنی . باز چند قدم جلوتری و امیدوارتر و آسوده تر . درک کن هزاران شاید میلیونها نفر آنقدر در سختی به جاده چشم دوخته اند . آنقدر این پا و آن پا کرده اند . جانشان به لب رسیده .
    بگذریم حرف بسیار است . فقط این را بدان تو یک نفر نیستی . یک دل نداری . یک کار نداری . تو یک مسئولی . تو وظیفه داری . مسئولی .
    تو به تنهایی نمیتوانی همه باشی . برای همه شدن نیازمند فکر و تدبیر و فرمول و استراتزی و سیستم و شبکه هستی .
    تا حالا به سیستم عصبی خدا ساخته درون پیکر انسان فکر کرده ایی ؟ تا حالا فکر کردی یک نقاش . یک خطاط انگشتانشان چگونه طرح و هنر مغز را به سرعت و تبحر اجرا میکنند . چگونه پاهای یک دونده سرعت فرمان جهشی از یک ارتفاع را عملی میکند . چگونه همه اعضا و جوارح با هم ارتباط دارند . و به هم کمک و مساعدت میکنند .
    تو اکنون یکی از سلولهای مغز جامعه ما در تصمیم سازی هستی . و من شاید یه ناخن شکسته انگشت کوچک پای این جامعه باشم . البته شاید . شاید هم نه . من یکی از سلولهای شبکیه چشم . یا گوش . یا زبان این جامعه باشم .
    فکر نمیکنی سیستم عصبی جامعه ما خیلی ناقص و بیمار است ؟ چرا ؟ چون همه دیده و شنیده نمیشوند . همه نقش و جایگاه مشخص و مناسبی برای مشارکت موثر ملی ندارند . حتی از نظارت و ارسال گزارشات خیر خواهانه هم محرومند . آیا این ظلم نیست که این جامعه با نیروها و تواناییهایش انجام میده ؟ شما میتونی عضوی از بدنت رو مورد بی توجهی قرار بدی ؟ میتونی به مسائل و حقوقش رسیدگی نکنی ؟ و………………..
    پس کمی از لاک خودت بیرون بیا و راههای همه شدن رو پیدا کن .
    والسلام

  31. بهنام گفت :

    مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۳:۱۳

    شما هم مثل احمدی نزاد انتقاد را دوست ندارید چونکه جواب من را ندادید .

  32. ایرانی گفت :

    مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۰۱:۱۵

    سلام جناب آقای جوانفکر.
    من در انتخابات گذشته، به آقای مهندس موسوی رای دادم و از انتخابم پشیمان نیستم، چرا که بر اساس اعتقاد و نظرم رفتار کردم. برای آقای دکتر احمدی‌نژاد و خصوصیات مثبت ایشان هم احترام زیادی قایلم و هر زمان که در جایی، قصد حمله‌ی شخصی یا هتک شخصیت ایشان را داشته‌اند، ممانعت و اعتراض کرده‌ام. هیچ دشمنی و خصومتی با هیچ گروه و دسته و شخصی ندارم و این کشور را همانند شما و همه‌ی هموطنان دیگر، متعلق به خودم می‌دانم. همیشه به وبلاگتان سر می‌زنم، دیدگاههای منطقی‌تان را ستایش کرده و دیدگاههای قابل نقد را هم به چالش می‌گیرم. همه‌ی حرف ما هم انتقاداتی است که به وضعیت کشور داریم و معتقدیم چه آقای موسوی و چه آقای احمدی‌نژاد و چه هر فرد دیگری که در جایگاه ریاست جمهوری قرار بگیرد، باید به دلیل مسوولیت در برابر مردم، آنها را مرتفع کند.
    از شما درخواست می‌کنم به دوستان یادآوری کنید که اقلیت و اکثریتی در کار نیست، و این دسته بندی ها به صلاح مملکت ما نیست. همینطور اینکه ما “مغز پسته‌یی” نیستیم و با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌ها، صالحات و سیئات، خود را متعلق به این آب و خاک می‌دانیم، مگر آنکه حقیقت چیز دیگری باشد…
    پیروز باشید

  33. omid گفت :

    مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۴:۱۵

    احساس می کنم سرتاپای شما بوی ریا میدهد از دلسوزان دینی چون شما که با داغ کردن مهر بر پیشانی به نان ونوایی رسیده اند بدم می آید

  34. نکته گفت :

    مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۱۴

    جامعه تشنه شنیدن حرفهای اصولی . اساسی و نو هستند .
    مسئولین مختلف وقتی کم حرف میزنند . یا حرفهای جدی . اصولی و نو نمی زنند . برای جامعه ناشناس میشوند . مردم انتظار دارند از زوایای گوناگون از زبان مسئولین . دردها و اصول و آرمانها و برنامه ها و کارهایی که انجام شده است را بشنوند . تا به اطمینان و آرامش برسند . و بر تلاش و حمایت و کمک کردن مصمم شوند . و اقدام کنند .
    مسئولینی که حرف نمیزنند و خوب حرف نمیزنند . حضور و اطمینان و شناختشان در ذهن جامعه کم رنگ میشوند . این تصور مدام در جامعه سیال است . شاید مواضع تغییر کرده . شاید از حرفهای گذشته شان پا پس کشیده اند . شاید نیازی ندارند و….
    مسئولینی که حرف میزنند . و خوب حرف میزنند . همفکرانشان را مصمم به تلاش و همفکری و همکاری وادار میکنند . و بر آگاهی مخاطبان بیرنگ افزوده میشود . تا با شناخت و درک بهتر بهتر رنگ حامی و مدافع بگیرند . و خنثی نباشند
    نباید از بیان آرمانها و اهداف . از برنامه هایی که در پیش رو دارند خسته شوند . و…………….. و احمدی نژاد استاد بیان دلمشغولیها . آرمانها . تشویق و ترغیب جامعه برای مشارکت ملی است . صد حیف که مانند باران رحمتی است که میبارد . و بعلت نبود سازوکار و سدهای بهره برداری با کمترین بهره وری این فرصتها در طول زمان به دریای فراموشی میریزد . و در فصلهای نیاز دچار کمبودها میشویم .
    صحبت های شما . مشاعی و دیگران در صورتی که دقیق و عالمانه و بهانه سواستفاده مخالفین را ایجاد نکند . میتواند در تبیین اهداف و برنامه ها و روشنگری ذهن مخاطبان و حامی تفکر احمدی نژاد مفید باشد .
    کاش در این وبلاگ از حالت تدافعی و جوابگویی به سخنان دیگران به تبیین اندیشه های دولت دهم . خودتان و احمدی نژاد بپردازید . و …
    و به همان شیوه ایی که احمدی نژاد با ابتکار عمل و حرف های اساسی . اصولی و نو ناتوانی و عقب ماندگی و نواقص دشمنان و مخالفین را به رخشان میکشد . و سلامت و آرمانی و خیرخواهانه بودن افکار و عملکرد خود را معرفی میکند . عمل کنید .
    این مصاحبه شما هم ارزشمند بود : جوانفکر:سفراستانی بی احمدی نژاد،هرگز!
    http://www.ayandenews.com/news/13817/

  35. محمد علی مهران فر گفت :

    مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۳۳

    جناب آقای جوان فکر

    سلام

    وبلاگی دارم که پاره های روحک در آن ثبت است لطف کنید سری بزنید.

    شعر جرزن ها به بهشت نمی روند البته در سایت رجا قرار گرفته است

    این هم یک دو تا رباعی در حال و هوای ۴ ماه پیش:

    یک عمر فقط دیو شکم پروردید
    خوردید و خدا به چشم ناباور دید
    حالا همه احمدی نژادی هستیم
    تا فاش شود که از کجا آوردید

    با یار ببالید که دشمن خوار است
    او جلوه بررندگی گفتار است
    زیبنده احمدی نژادست غیور
    او عین اشداء علی الکفار است

    برخواسته آری تبرت را بردار
    کن بر سر شان کاخ ستم را آوار
    هرچند بتان را به بلندیست مکان
    محمود تو بر شانه ما پا بگذار

    این مخمل نارنجی بی رنجی هاست
    یک کارنوال از شبح گنجی هاست
    بی خود پی تغییر تغیّر نکنید
    محمود دگر فوق نظر سنجی هاست

  36. صنایع نیوز گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۰۳:۱۲

    http://www.sanayenews.com/content/view/19481/1/

  37. طاهره گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۰۵:۱۱

    سلام علیکم با تشکر از رعایت ادب و عفت قلم در مطالب وبلاگ شما،
    لطفا در پاسخ به این دانشجوی سراپا شور وعشق (سارا) دو پهلو جواب ندهید ورک وراست بگویید این گونه تفاسیر (شعیب بن صالح احمدی نژاده) حاصل خلاقیت ذهن (بدعت) افرادی است که تحت تاثیر افکار آخرالزمانی آقای جرج بوش پسر قرار گرفته اند، ودرست همانند او که پیش بینی های انجیل را بهانه حمله به عراق وافغانستان کرد وکلیه مقامات بلند پایه ایران و مقاومت لبنان وفلسطین را ضد مسیح وحتی دجال خواند…. تا بهتر سلاحهای خاک خورده در انبارهایش را بفروشد ونفت ارزان قیمت را به چنگ آورد،…. بهتر است جوانان با هوشمان را از دام این پیشگویی ها وبدعت ها وتفسیر به رای کردن ها برهانیم، و بیش از این بهانه به دست دشمنان ندهیم .ما آنقدر دلایل محکم در دفاع از حقانیت خود داریم که لازم نیست دنبال حدس وگمانهای واهی جرج بوش ومسیحی های هزاره سوم(که افغان ها را یاجوج وماجوج ، عرب ها راکنعانی های کافر و ایرانی ها را ضد مسح و… لقب داده اند) در تاریکی گام برداریم.

  38. صنایع نیوز گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۰۸:۰۸

    http://www.sanayenews.com/content/view/19486/13/

  39. صنایع نیوز گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۰۸:۲۷

    http://mihanpress.com/content/view/707/65/

  40. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۲

    خواهر محترم سرکار خانم طاهره
    با سلام
    از ابراز لطف شما و اظهار نظری که فرموده اید متشکرم
    موفق باشید

  41. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۸

    آقا یا خانم امید
    با سلام
    شما می توانید و حق دارید که از بعضی ها خوشتان بیاید و از بعضی ها هم نیاید، بنابراین اشکالی به شما وارد نیست که از بنده بدتان آمده است و البته باید اذعان کنم که هیچ وجه جذابی در خود نمی بینم که انتظار خوشامدن دیگران را داشته باشم.
    بنده نه جامه زهد و تقوا به تن دارم و نه داغ مهری بر پیشانی ، که اگر هم می داشتم خریداری نداشت.
    ناگفته نماند که شامه برخی افراد هر بویی را به ریا احساس می کند. شاید با یک درونگری بشود این نارسایی را درمان کرد. البته بنده هم بیش از شما به این درونگری نیازمندم.
    موفق باشید

  42. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۵

    ایرانی عزیز
    با سلام
    از تذکرات خیرخواهانه شما متشکرم. البته شما می دانید که در وضعیت های غیرعادی برخی تندرویها و افراط گریها از طیف های مختلف ، مجال بروز پیدا می کنند که صالحان و خیرخواهان جامعه باید با تدبیر و هوشمندی به مدیریت فضای جامعه بپردازند.
    برای شما و همه کسانی که مانند شما می اندیشند آرزوی سلامتی و بهروزی دارم.
    موفق باشید

  43. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۰

    آقا بهنام
    با سلام
    مهم این نیست که بنده فرصت پاسخگویی به انتقاد شما را داشته ام یا نه. مهم این است که امکان انتقاد در جامعه ما در بالاترین سطح وجود دارد. ارزش اصلی به امکان طرح انتقادات است نه به پذیرش آن. انتقاد پذیری یک اصل نیست زیرا انتقادات فراوانی وجود دارد که وارد نیست و البته پاسخگویی به همه آنها هم امکانپذیر نیست. البته انتقادات درستی هم وجود دارند که باید در برابر آن سر خم کرد و آنها را پذیرفت.
    موفق باشید

  44. ایرانی گفت :

    مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۲۳:۱۳

    آقای جوانفکر عزیز. از لطف و محبت و پاسخ شما سپاسگزارم.
    در تایید پیامهای چند نفر از دوستان راجع به موضوع امارات، می‌خواستم خدمتتان عرض کنم که ما هنوز از پاسخ ندادن نخست وزیر امارات به پیام تبریک آقای رییس جمهور که سال گذشته روز ملی این کشور را تبریک گفتند، ناراحت و شاکی هستیم. آنها بر چه اساس و به چه حقی اینطور عرف دیپلماتیک را زیر پا گذاشتند؟ ای کاش یک نفر جلویشان می‌ایستاد…
    متشکرم

  45. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    مهر ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۷:۳۴

    آقا کوروش
    با سلام
    امیر امارات نیز متقابلا انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری را تبریک گفته است. در پاسخ به پیام تبریک روز ملی امارات ما انتظار پاسخ خاصی از طرف امارات نداشتیم. البته در بیانیه ای که دولت امارات منتشر کرد ادعاهای واهی خود را در مورد جزایر ایرانی تکرار کرد اما توجه داشته باشید که امارات یک کشور کوچک تحت نفوذ انگلیس و آمریکاست و فکر می کنم که باید سطح توقعمان از شیوخ آنجا را با توجه به این واقعیت ها تنظیم کنیم.
    به هر حال از حس وطن دوستی و احساس ایرانی بودن شما عمیقا خوشحالیم و به وجود ایرانیان عزیز و غیرتمندی مانند شما ، افتخار می کنیم.
    سرفراز باشی میهن من

  46. سارا گفت :

    مهر ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲۳:۳۷

    سلام. من با نظرطاهره خانم مخالفم!
    چون من مطالب زیادی راجع به سید خراسانی و شعیب خوندم. افراد بسیاری رو این مسئله تحقیق کردن. حجت الاسلام پناهیان هم در مورد این موضوع گفتن که برای من یقین شده که سید خراسانی همان رهبریست. این مطالب خرافه نیست. من با یک محقق هم آشنا شدم که همه ی اینها رو ثابت کرده. ولی ما قطعیتی نمی گیم ولی روایا بسیاری وجود داره در مورد آخرالزمان و شخصیت های آخرالزمان که از روی همین ها تحقیق شده.با توجه به روایات الا ما نزدیک به ظهوریم اگه خدا بخواد… این حرف من و دیگران احساساتی نیست!
    این لینک را ببینید: http://www.b313.blogfa.com

  47. فرشید گفت :

    آبان ۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۴

    سلام
    آقای جوانفکر شنیدم که می خواهید معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بشوید:
    ۱- امیدوارم صحت داشته باشه.
    ۲- اگه صحت داره تبریک می گم.
    ۳- هر وقت حکم رو گرفتید می خوام که یکی از اولین قرارهای کاری که می گذارید با ایران پترو باشه.
    ۴-در زمان آقای صفار و معاون مطبوعاتی ایشان آقای مختارپور، یک بار نزد ایشان و یک بار نزد آقای صفار رفتم(حدود سه سال پیش، برای گرفتن مجوز انتشار یک روزنامه با اهداف اصولگرایانه) از اون به بعد مسائلی پیش اومد که دیگه میلم رو برای مراجعه به وزارت ارشاد برای پیگیری کارهای ایران پترو از دست دادم:
    الف: امیدوارم اگه شدید معاون مطبوعاتی، ایران پترو رو یادتون نره.
    ب: حمایت از همه رسانه هایی که حامی احمدی نژاد هستند از یک سو و نیز منتقدان منصف احمدی نژاد هستند از دیگر سو یادتون نره.

  48. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    آبان ۹م, ۱۳۸۸ در ۰۹:۲۱

    آقا فرشید
    با سلام
    خیر ، قرار نیست معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی بشوم. برای ایران پترو و سایر رسانه ها آرزوی موفقیت و پیشرفت روز افزون دارم.
    موفق باشید

  49. فرشید گفت :

    آبان ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۰۰:۳۱

    سلام
    این درست که اگه می یومدید وزارت ارشاد ممکن بود برای ما بهتر بشه ولی همون بهتر که نمی یاید چه اینجوری وقت بیش تری دارید برای با احمدی نژاد بودن.

  50. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    آبان ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۰۸:۱۹

    آقا فرشید
    با سلام
    از لطف شما متشکرم. امیدوارم در هر جا که هستم یا باشم ، اثر مثبت و سازنده ای را از خود برجای بگذارم.
    موفق باشید.

  51. علی اصغر گفت :

    دی ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۴۷

    اگر حضرت حق قسمت ما کند در حال جمع آوری و تطبیق احادیث و روایات ائمه در خصوص علائم ظهور هستم و به نتایج جالبی هم رسیدم. اگر اشتباه نکرده باشیم دلایل زیادی وجود دارد که ما در عصر ظهور هستیم. اما در مورد تطبیق افراد و علائم با روایات باید با احتیاط عمل کرد در بعضی موارد چندین نفر با روایات تطابق پیدا می کنند و در بعضی هم بصورت رمزی و یا با نامهای مستعار گفته شده که کار را بسیار مشکل می کند. انشااله خداوند شهادت در رکاب آن حضرت را نصیب ما کند.

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر