نقدی بر «دست پیش گرفتن» جوانفکر

دادنا:
نقدی بر «دست پیش گرفتن» جوانفکر

عرفان پارسایی‌فر
تبدیل تهدید به فرصت را یکی از مهمترین ویژگیهای کنشگران عرصه سیاست بر شمرده اند و دارندگان این ویژگی را از موفق های سپهر سیاست دانسته اند. اگرچه بسیاری از صاحب نظران انتشار سخنان شعرگونه علی اکبر جوانفکر در رثای مرد خبرساز دولت های نهم و دهم را «دست پیش گرفتن»ی ارزیابی کردند که با هدف پیشگیری از «پس افتادن» اتفاق افتاده است، اما تعمقی عمیق تر در حرکت انجام شده توسط جوانفکر نشان می دهد، اطرافیان احمدی نژاد گاهی اوقات به خوبی تبدیل تهدید به فرصت می کنند و به همین اعتبار مستعد سیاست ورزی در فضای آشفته سیاست ایران هستند.

شاعرانه های علی اکبر جوانفکر در ستایش اسفندیار دولت، در حالی این فرد را «عمار» زمانه معرفی کرده که هنوز حافظه تاریخی ملت دستور کتبی رهبر معظم انقلاب مبنی بر برکناری وی از سمت معاونت اول رئیس جمهور را فراموش نکرده است.

آنچه برای افکار عمومی و ناظران سیاست جالب می نماید این است که اصلی ترین دستاویز منتقدان محمود احمدی نژاد در تاختن به وی- یعنی معطل نگه داشتن چندروزه دستور رهبر انقلاب و تاخیر در برکناری مشایی- به گونه ای در دل نوشته جوانفکر مطرح شده که اگر کسی فضای سیاست ایران را نشناسد و از حوادث و مناسبات پیشین سابقه ذهنی نداشته باشد، قطعا تصور می کند که مشایی ولایت پذیرترین سیاستمدار ایرانی است.

بعید است آقای جوانفکر فراموش کرده باشند، رئیس جمهور در ابتدای دولت دهم، علی رغم انتقادات ریز و درشت وارد بر مشایی، وی را معاون اول معرفی کرد و پس از این اتفاق که یک شوک به جامعه اصولگرایی محسوب می شد، رهبر معظم انقلاب کتباً به برکناری مشایی دستور دادند، مسئله ای که کمتر در سالهای اخیر سابقه داشته است. تازه بعدها هم کاشف به عمل آمد که رئیس جمهور چند روز در اجرای دستور رهبر معظم انقلاب تعلل ورزیده اند. پس از آن هم مجموع سمت ها و عناوین واگذار شده به آقای مشایی را چند کامیون نمی توانند بکشند. در این میان حداقل انتظار افکار عمومی این است که اگرهم تاکنون پاسخ قانع کننده‌ای در باب عملکرد سوال برانگیز رئیس‌جمهور در مسئله مشایی ارائه نشده- که نشده- لااقل این ماجرا به ولایت پذیری مشایی تعبیر نشود که اگر بشود، گوینده آن را زیر سوال می برد، کاری که به نظر می رسد از جانب جوانفکر انجام شده باشد.

«فرقی نمی‌کند که تو کی هستی، هرکه می‌خواهی باش. حتی اگر در «این عمار» مولا، عین عمار باشی باز هم فرقی نمی‌کند. عین عمار که نه، حتی خود عمار باشی! بازهم نه، حتی خود مولا باشی! روی دست ما بلند می‌شوی، نوآوری می‌کنی، حرف‌های تازه می‌زنی، آدرس ایران را برای دورماندگان از وطن می‌فرستی، شورآفرینی می‌کنی، از هنر و زیبایی روایت می‌کنی، نه فقط به حفظ و تلاوت آیات الهی، بلکه به تفسیر آنها می‌پردازی، وارد عرصه‌هایی می شوی که منحصر به عده‌ای خاص است، معلوم است که به آنها بر می‌خورد و تو را بر نمی‌تابند، تکفیرت می‌کنند، مهر انحراف بر پیشانی‌ات می‌زنند، توهین و هتاکی را بر تو واجب می‌شمارند و تو حاضر نمی‌شوی از حق آزادی‌ات برای سخن گفتن دست بکشی. به تو می‌گویند ساکت باش و زبانت را به کام بگیر و تو این کار را نه بی‌عدالتی در حق خود بلکه ظلم به انسانیت می‌شماری و حاضری بهایش را هم بپردازی!…»

فارغ از اینکه اگر جملات بالا بدون نام و نشان در رسانه ها منتشر می شد، احتمالا هیچ کس باورش نمی شد که اینها در وصف مشایی منتشر شده باشد، تدبر در تک تک جملات، فرضیه اولیه یعنی استعداد جوانفکر در تبدیل تهدید به فرصت را به نیکی آشکار می کنند.

در جملات اول کسی که رهبر معظم انقلاب حکم کتبی برکناری اش را صادر کرده، مخاطب ندای «این عمار» ایشان نشان داده شده است، در جملات بعدی هم به تناسب مواضع و جملات جنجالی ابراز شده از جانب مشایی همچون بحث مکتب ایرانی-که انتقادات بسیاری از جانب پایگاههای مختلف از جمله مراجع را بر انگیخت- نقطه قوت مشایی شمرده شده و به همین اعتبار منتقدان وی مورد انتقاد شدید قرار گرفته اند. همین نوع استدلال ورزی را می توان بهترین نماد تبدیل تهدید به فرصت به شمار آورد. طبق استدلال آقای جوانفکر، مقام معظم رهبری به برکناری «عمار» از معاونت اول رئیس جمهور حکم داده است که با هیچ منطقی سازگار نیست، البته شاید مشایی هنوز در آن مقطع به درجه «عمار»ی نرسیده بوده، الله اعلم!

البته داستان حمایت جوانفکر از مشایی منحصر به نوشته های اخیر او نیست. اگر در طی ماههای گذشته به تعبیر جوانفکر بسیاری از رسانه ها بسیج شده بودند تا با تقطیع و تحریف اظهارات مشایی ناجوانمردانه او را بکوبند و به هر نحو ممکن صدایش را خاموش کنند، خبرگزاری ایرنا هم که جوانکفر مسئولیت آن را به عهده دارد، در حمایت از مشایی هیچ کم نگذاشت و حامی روزهای سخت رسانه ای رئیس دفتر رئیس جمهور بود. حمایتی که حتی در میان سایر رسانه های نزدیک به دولت همچون روزنامه ایران هم سابقه نداشت.

اگرچه تقطیع و تحریف اظهارات مشایی یا هر کس دیگری به هدف ایجاد هجمه رسانه ای، امری غیر قابل قبول و کاملا نامطابق با اخلاق حرفه ای رسانه ای است اما تحریف آشکار آنچه در گذشته در رابطه با او اتفاق افتاده و نادیده گرفتن انتقادات رنگارنگ مفتوح علیه او ممکن است «از این طرف بام افتادن» به نظر برسد. تعلل در برکناری مشایی و عدم تمکین به موقع از دستور رهبر معظم انقلاب، اگر هم نشانه ای برای بی توجهی به ولایت فقیه به نظر نرسد، لااقل نشانه ای برای ولایت پذیری هم نمی تواند باشد. اینها مسائلی است که بعید است آقای جوانفکر از آن اطلاع نداشته باشد و با دانسته های فعلی سیاسی این حرکت جوانفکر چندان قابل تحلیل و توجیه نیست، مگر آنکه آینده آبستن حوادثی باشد، باید منتظر ماند و دید…

۲ نظر »

  1. مسعود رحیمی گفت :

    اسفند ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۳:۴۳

    سلام
    فقط میتوان این دعا رابه زبان اورد
    خداوندا سپاس . خداونداسپاس که به من فرصت دادی تا بفهمم
    خداوندادنیا راازشرمن محفوظ بدار
    خداوندا من راازشرخودم محفوظ بدار
    اگر همه کارهای ما بامشارکت مرگ باشد همه چیز درست میشود وتازمانی که ازاین قانون الهی دوربمانیم به همین روال پیش میرویم من از مسولین می پرسم وجداناً باخودتان خلوت کنید وببینید ایا تابحال این کارراکرده اید . مشارکت با مرگ

  2. کسری گفت :

    شهریور ۸م, ۱۳۹۴ در ۲۱:۱۲

    این مسائل را از همان دوران رهبر فرزانه فرعی می دانستند و پرهیز می دادند ولی چه آن موقع وچه الآن اینها حاشیه است تا متن یعنی شخصیت دکتر را ترور کنند و مسائل اصلی که عدم تدبیر دولت کلید است فراموش شود

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر