اظهار عقیده نظامیان، نقض قانون یا دخالت در سیاست نیست

به موجب دو اصل بیستم و بیست و سوم قانون اساسی ، همه آحاد جامعه به طور یکسان از حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مشابهی برخوردارند و هیچکس نمی تواند آنها را به صرف داشتن عقیده مورد تعرض و مواخذه قرار دهد.

از نگاه قانون اساسی ، اعضای نیروهای مسلح ، اعم از ارتشی و سپاهی نیز جزو آحاد جامعه محسوب می شوند و به این ترتیب آنها نیز حق دارند آزادانه به بیان عقاید و دیدگاه سیاسی خود بپردازند و از حقوقی مشابه سایر شهروندان ، بهره مند شوند.

شرکت نیروهای مسلح در انتخابات و دادن رای به نامزد مورد علاقه شان نیز برآمده از روح قانون اساسی است و در جای خود ، نوعی اظهار نظر تلقی می شود، چه در غیر اینصورت ، نظامیان باید به دلیل حساسیت و اهمیت موقعیت ، مسوولیت ها و وظایفشان ، از شرکت در انتخابات و دادن رای به نفع افراد مورد علاقه خویش منع می شدند.

با استفاده از مفاد صریح و روشن قانون اساسی ، مایلم بر این نکته تاکید کنم که اظهارات اخیر سرلشکر فیروزآبادی رئیس ستاد فرماندهی کل قوا که صدای اعتراض برخی از جناحهای سیاسی طالب قدرت از جمله جناب آقای کروبی را بلند کرد ، به هیچ وجه خلاف قانون اساسی نیست و هیچ تناقضی با اصول آن ندارد.

برخی از افراد و گروههای سیاسی مخالف دولت ، ادعا کرده اند که اظهارات سرلشکر فیروزآبادی به منزله نقض قانون اساسی و دخالت نظامیان در انتخابات ریاست جمهوری است . آنها برای اثبات این ادعای خود ، دلیل روشنی را ارائه نمی کنند اما به عقیده من ، این اظهارات ناقض هیچیک از اصول قانون اساسی نیست و اظهار نظر صرف نیز نباید مترادف با دخالت در امور سیاسی تلقی شود.  

بدون تردید مستند به قوانین داخلی در ارتش و سپاه و همچنین بیانات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، حضرت امام خمینی (رض) ، دخالت نظامیان در امور سیاسی یا عضویت آنها در گروهها و جریانهای سیاسی و حزبی ممنوع است اما این امر ، هنگامی موجب نگرانی می شود که جنبه عینی و عملی به خود بگیرد و به نحوی از انحاء از اجرای قانون جلوگیری به عمل آید ، باعث تضییع حقوق عمومی شود یا نهادهای رسمی و سیاسی نتوانند تصمیمات و اقدامات خود را در چارچوب قانون به مورد اجرا بگذارند.        

آشکارا چنین به نظر می رسد که قانونگذار میان دخالت نظامیان در امور سیاسی با بهره مندی آنان از حقوق اجتماعی و سیاسی مشابه با سایر شهروندان ، تفاوت قائل شده است ، بنابراین محدود کردن نظامیان به برخورداری از حقوق اجتماعی و سیاسی خود با توجه به جایگاه و موقعیت آنها ، کار هوشمندانه ای به نظر نمی رسد و جریانهای سیاسی و حزبی و شخصیت های صاحب تاثیر ، نباید نظامیان و فرماندهان نظامی را به دلیل اظهارنظر سیاسی ، مورد هجوم تبلیغاتی قرار دهند ، به گونه ای که آنها احساس کنند از حقوق طبیعی و بدیهی و به رسمیت شناخته شده خود نیز محروم هستند. تاثیرات منفی ناشی از بروز چنین احساسی را نمی توان نادیده گرفت و شایسته است به این مهم ، فراتر از انگیزه های سیاسی و رقابت بر سر کسب قدرت نگریسته شود.

مسوولیت تفسیر قانون اساسی با شورای محترم نگهبان است و امیدوارم این شورا یکبار و برای همیشه با تفسیر و تنویر این موضوع ، به مباحث مترتب بر دخالت نظامیان در مسائل سیاسی خاتمه دهد تا هم نظامیان حیطه عمل اجتماعی و سیاسی خود را بهتر بشناسند و به لحاظ قانونی وارد برخی از مسائل نشوند و هم احزاب و گروههای سیاسی و شخصیت های صاحب تاثیر ، بی دلیل نظامیان و فرماندهان نظامی را به آماج تبلیغاتی خود تبدیل نکنند.

انتظار دارم طرح این موضوع ، به ایجاد فرصتی برای تبادل نظر عالمانه و منصفانه میان علاقمندان بینجامد. 

 

 

۶۴ نظر »

  1. مهتاب گفت :

    بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۲۰:۴۲

    با سلام اگر اظهارات نظامیان علیه احمدی نژاد هم باشد اشکالی ندارد؟آیا احمدی نژاد هم جزئی از جریانات طالب قدرت است؟

  2. داود روشنی گفت :

    بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۲۲:۳۴

    سرور گرامی جناب آقای جوانفکر با سلام.
    چون اجازه تبادل نظر منصفانه در این مکان را صادر فرمودید مطالبی به عرض می رسانم:
    حضرتعالی فرمودید که:”این امر ، هنگامی موجب نگرانی می شود که جنبه عینی و عملی به خود بگیرد و به نحوی از انحاء از اجرای قانون جلوگیری به عمل آید ”
    با احترام عرض می کنم که این تصور حضرتعالی با دستور اکید امام(ره) همخوانی ندارد آنجا که می فرمایند:
    “برای سپاهی‌‏ها جایز نیست که وارد بشوند به دسته‌‏بندی و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی، به شما چه ربطی دارد که در مجلس چه می‌‏گذرد؟ در امر انتخابات مجلس باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی‌‏ها باز صحبت است. خوب انتخابات در محل خودش وارد می‌‏شود. به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست. برای ارتش جایز نیست. سپاهی را از آن تعهدی که دارد و از آن مطلبی که به عهده اوست باز می‌‏دارد و همین طور ارتش را … ما باید فکر کنیم که این مطلبی که می‌‏خواهیم بگوییم آیا به صلاح کشورمان هست؟”
    این فرمایش امام نشان می دهد که حتی اظهار نظر در مقام یک نظامی در خصوص مسائل سیاسی توسط ایشان منع شده است البته هر نظامی بعنوان شخصیت حقیقی حق دارد نظری داشته باشد و این نظر را مانند آحاد مردم در رای خود نشان دهد اما تاکید می کنم که بر اساس این دستور صریح هیچ نظامی حق ندارد در مقام یک نظامی آنهم از تریبون یک ارگان نظامی به اظهار نظر سیاسی و جناحی بپردازد و از کسی حمایت کند!
    در ضمن حضرتعالی فرض بفرمائید الان امام (ره) در قید حیات باشند آنوقت آیا حضرتعالی باز هم چنین تفسیری از دستور امام ارائه می دادید و آیا عکس العمل امام در مورد این تفسیر و ایضا در مورد ورود نظامیان در حیطه های مدیریتی و تصمیم گیری و حتی اجرای انتخابات و حتی تایید و یا رد صلاحیتها چگونه می بود؟
    بنده شخصا فکر می کنم که این فرمایش صریح حضرت امام جزء موارد کاملا واضح و مبرهن از نظرات ایشان است که بهیچوجه خدشه ای در آن نمی توان وارد ساخت و ظاهر مطلب مبین باطن مطلب نیز هست و خود سخن، مفسر خویش است.
    التماس دعا دارم.

  3. فرشید گفت :

    بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۲۳:۰۳

    با سلام
    جناب جوانفکر به یاد دارید روز استیضاح آقای کردان را؟
    استقبال منتقدان امروزی و طرفداران دیروزی! از اظهارات فرد نظامی مورد اشاره در روز استیضاح ایشان آن زمان که گفته شد فیروزآبادی با مجلس تماس گرفته و بخشی از سخنان آقای کردان را رد کرده است چه؟
    این موضوع را یادآور شدم تا بگویم اصولا چنانچه کسی – نظامی و غیر نظامی ندارد – در انتقاد از دکتر احمدی نژاد پچ پچکی هم کند ناگهان و به طور خودکار محق می شود هیچ، هزار حسن دیگر است که بر سر و رویش باریدن می گیرد و در غیر این صورت اما، آسمان و ریسمان است که از سوی عده مورد بحث بر علیه اش بافیده می شود !

  4. sanayenews گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۰۰:۳۰

    http://www.sanayenews.com/content/view/13376/1/

  5. مهدی نادری نژاد گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۰۰:۵۹

    با سلام
    جناب جوانفکر حرف حسابی جواب نداره.
    ولی نکته ای که باید بدان توجه بشود آنست که آیا حمایت از یک گروه در شان مقام عالی نظامی درست است؟
    آیا صحبت کردن جانبدارانه از یک مقام عالی نظامی به بد اخلاقی های سیاسی دامن نمی زند؟

  6. آیدین گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۰۱:۰۳

    بسمه تعالی،

    با سلام و خسته نباشید،

    برادر گرامی جناب آقای جوانفکر،

    مرز میان این که یک اظهار نظر سیاسی، ابراز عقیده شخصی تلقی شود یا فعالیت حزبی تا حدودی به تأثیر این اظهار نظر در مطبوعات و افکار عمومی بستگی دارد.

    با توجه به جایگاه سرلشکر فیروزآبادی، اظهار نظر ایشان در زمینه سیاسی با یک سرباز وظیفه متفاوت است، و میتواند بازتاب گسترده ای در رساناهای گروهی داشته باشد و نوعی فعالیت حزبی و تبلیغات سیاسی تلقی شود، حتی اگر سرلشکر فیروزآبادی در ابتدا چنین نیتی نداشته باشند.

    به نظر بنده، پرهیز مقامات عالی رتبۀ نظامی از ابراز عقاید سیاسی در برابر مطبوعات می تواند به تقویت این بند قانون اساسی کمک کند.

    سلامت و پیروز باشید.

    قابل توجه خوانندگان محترم، این مصاحبۀ آقای دکتر اکبر اعتماد خیلی جالب است، بخصوص دیدگاه ایشان در مورد جواننان در ایران:
    http://vimeo.com/2800892

  7. عدالتخواه گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۰۱:۰۴

    سلام
    متاسفم برای مسئولینی درداخل دولت که به جای استفاده ازفضابرای خدمت مشغول سیاسی بازی وبازی های باندی اندوبیشترمتاسف برای شخص دکترکه چنین اطرافیانی داره
    والعاقبة للمتقین

  8. سعید اشعری گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۰۱:۲۲

    بسمه تعالی
    با سلام و ارزوی موققیت وسربلندی برای شما وهمه خدمتگذاران عزیز به کشور اسلامیمان وتبریک به مناسبت سی مین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به همه مسلمانان ایران وجهان موارد مد نظر خود را در خصوص مقاله اظهار نظر نظامیان تقدیم میدارم .
    با توجه به این موضوع که جناب اقای سرلشکر فیروز ابادی از چهره های ارزشمند و ماندگار نظام هستند و خدمات ایشان چه در دوران دفاع مقدس وچه بعد از ان تا کنون برکسی پوشیده نیست بنظرم صلاح نبود با توجه به جایگاه نظامی ایشان این دفاع از مقام عالی ریاست جمهوری عزیز صورت نمی گرفت زیرا :
    ۱-از این به بعد تمام نظامیان عزیز کشور به خود اجازه میدهند در موضع گیری های سیاسی دخالت کرده وخدای ناکرده با توجه به احساسی بودن ما ایرانیان در صورت تناقض بین نظرات نظامیان احتمالا وحدت کلام را در بین این عزیزان تضعیف خواهد کرد ودر بلند مدت به صلاح نظام نخواهد بود .
    ۲ -نخبگان کشور مورد ارزیابی غیر عادی قرار میگیرند وباعث تضعیف یک دیگر می شوند .
    ۳ – عملکرد بزرگان نظام توسط مردم مورد ارزیابی قرار میگیرد .
    ۴ – اینگونه اظهار نظرات بدعتی میشود برای هتک حرمت سرمایه های انقلاب
    ۵ – رعایت قانون و یاعرف اجتماعی نیز نباید از نظر بزرگان فراموش شود
    التماس دعا -اشعری

  9. یک بسیجی گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۰۲:۵۱

    سلام جناب آقای دکتر. این ایام فرخنده را خدمتتان شادباش می‌گویم و آرزوی بقا و دوام همیشگی این نظام مقدس را از پروردگار یکتا دارم.
    آقای دکتر جوانفکر. من یک دانشجو هستم، که اگر خدا توفیق بدهد و این جسارت را داشته باشم، خودم را بسیجی می‌نامم، هرچند شاید لایق این نام پاک و آسمانی نباشم. برای این مملکت، برای این انقلاب و برای این پرچم، کارهایی جزیی انجام داده ام که انشاءا… مرضی رضای حق قرار گیرد. جان و تنم را فدای این آب و خاک و اشاره‌ی رهبرش می‌کنم، اما مدتی است دچار یک تناقض شده‌ام و در عطش پاسخ گفتن آن از سوی یک چهره‌ی بی‌طرف و آگاه، می‌سوزم. از شما خواهش می‌کنم مرا از این تناقض خارج کنید و حقیقت را برایم باز بگویید، هرچند که شاید کمی ریشه‌یی است، با این حال مومنین حتی در ایمان خود هم دچار تزلزل می‌شوند ، حال که ناراحتی من از بابت اضطرابی است که راجع به اینده‌ی انقلاب در دلم افتاده. من یقین دارم برطرف شدن این تناقض، مرا برای خدمتی مصمم‌تر به این سرزمین و انقلاب، یاری خواهد کرد. شاید شما نخواهید یا نتوانید به سوالات من پاسخ صریح بدهید، اما در این صورت، مدیون یک جوان تشنه‌ خواهید بود که در جست‌وجوی حقیقت است و در عطش خدمت‌رسانی، یاری به انقلاب و پاسداری از آرمانهای امام (ره) ، می‌دود و جست‌وجو می‌کند.
    بگذارید برایتان تشریح کنم:
    ۱- ما مدام به رژیم منحوس پهلوی (به حق) ایراد وارد می‌کنیم که زندانهای سیاسی را پر از چهره‌های مخالف کرده بود و صداهای ناهماهنگ را خاموش می‌کرد. چرا ما خود نیز باید اینگونه باشیم؟ آیا طبق آنچه که همه‌ی ما می‌دانیم، زندانهای ما نیز مملو از مخالفان نظام مقدس جمهوری اسلامی، روزنامه‌نگاران، نمایندگان سابق مجلس و چهره‌های معترض سیاسی نیستند؟ آیا آنها نیز به فرزندان خود، از ما به بدی یاد نخواهند کرد و نخواهند گفت که به صرف مخالفت با این نظام، به زندان افکنده شدند؟ اگر این فرض را که جمهوری اسلامی ایران، یک نظام شایسته و بر حق است، کنار بگذاریم، چگونه می‌توانیم توجیه کنیم که ما نیز در حال تکرار کردن همان وضعیت هستیم و تنها مرزهای عقیدتی‌مان تفاوت کرده است؟
    ۲- ما به دیکتاتوری سیاه رژیم پهلوی منتقدیم که تمام قدرت کشور در سلطه‌ی یک شخص مفسد قرار گرفته بود و حق تنفس را از مردم بیگناه می‌گرفت، هر امری به دستور نامشروع او رقم می‌خورد و اراده‌ی همه‌ی مردم در برابر خواست او هیچ بود. امروز ما به یمن انقلاب عزیزمان، چنین اوضاعی نداریم. با این حال باز هم در کشور ما، کلام آخر، توسط یک بزرگوار (که جای سوال ندارد به الهی بودن و پاک بودن رهبری ایشان یقین بی‌شبهه و ریب داریم) گفته می‌شود و برای مثال، امروز، دستور اکید ایشان به مردم کشورمان، انتخاب دکتر احمدی‌نژاد به عنوان ریاست جمهوری آینده است. آیا اگر مردم، بخواهند تصمیم بگیرند به یکی دیگر از پایه‌های این انقلاب، به عنوان نمونه‌ آقای ولایتی، آقای لاریجانی، آقای هاشمی یا هر بزرگوار دیگری که متعلق به همین ارزشها و آب و خاک است رای بدهند، می‌توانند؟ آیا رای آنها به درستی مخابره خواهد شد؟
    ۳- مقام معظم رهبری در سخنان خود تاکید فرموده بودند که انتقاد از رهبری، به شرطی که ضدیت با نظام و اصل جمهوری اسلامی نباشد، ضدیت با ولایت فقیه محسوب نمی‌شود. با این حال، آیا اگر یکی از رسانه‌های کشورمان، یا یک چهره‌ی سیاسی مورد وثوق، این حرکت را (انتقاد از رهبری) انجام بدهد، خواهد توانست به حیات و حضور خود در کشور امیدوار باشد؟ چرا همانند دوران منحوس پهلوی که همگی (رسانه‌ها، چهره‌ها، مردم و…) می‌خواستند رضاخان را خطاب کنند، باید دو متر القاب (عالیجناب آریامهر شاهنشاه همایونی…) ردیف می‌کردند؟ ما امروز در مورد کسانی که این انتقاد را وارد می‌کنند که ما نیز در مورد آقای‌مان، از القابی همچون مقام معظم رهبری، مقام عظمای ولایت و… استفاده می‌کنیم، چه پاسخی بدهیم؟
    حقیقتش من جرات نکردم پست الکترونیکی حقیقی خودم را فاش کنم… اگر فرصت دارید و باورتان به این است که این جوان جویای حقیقت، با بهترین تلاش و همت خود به این انقلاب خدمت خواهد کرد، اگر برایش شفاف‌سازی شود، لطفاً در مورد ابهامات من، یک پاسخ متقن و کامل بفرمایید. باور کنید هیچ مومنی پیدا نشد به این سوالات پاسخ بدهد. نگذارید این شبهات باقی بمانند، انشاءا… زیر سایه‌ی ا… حل می‌شوند.
    یا علی مدد چشم انتظار

  10. سید حافظ گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۰۳:۴۹

    بسمه تعالی
    سلام بر شما آقای دکتر جوانفکر
    این ایام را تبریک می‌گویم و آرزوی رشد و بالندگی این انقلاب را از صمیم قلب دارم.
    من یک جوان ۱۸ ساله هستم، از طرفداران آقای احمدی نژاد، آقای خاتمی، آقای هاشمی رفسنجانی و همه‌ی یاران و یاوران انقلاب، و امیدوارم ابراز طرفداری من از آقای خاتمی در کنار آقای دکتر احمدی‌نژاد، شما را نرنجانده باشد، چرا که مطمئناً شما به عنوان یک انقلابی “منصف” که عدل و انصاف را در دستور کار دارید، نخواهید گفت که سر تا سر هشت سال فعالیت این سید اولاد پیغمبر، اشتباه و خطا بوده، و این نهایت بی‌انصافی است اگر از اقدامات ارزشمند و قابل ستایش ایشان چشم‌پوشی کنیم و رویه‌ی توهین و زیر سوال بردن ایشان را پیش بگیریم. من همانطور که به آقای خاتمی احترام می‌گذارم، در هر مرحله و هر جایی که بوده‌ام، با کسانی که عامل پخش شدن پیامکهای توهین‌آمیز به رییس جمهور محبوب امروزمان می‌شود هم پرخاش کرده‌ام و آنها را از این گناه بر حذر داشته ام.
    با این حال از شما یک درخواست دارم، و خواهش می‌کنم آن را به رییس جمهور منتخب و مردمی، انتقال بدهید. حداقل یک جمله از خلاصه‌ی این متن را، در راه رضای خدا، یادداشت بفرمایید، و به آقای احمدی نژاد بگویید. اینکه ما یک ملت مستقل، رو به رشد و قائم به ذات هستیم و بدون یاری و کمک ابرقدرتها هم قادر به ادامه‌ی حیات خواهیم بود و همه‌ی نیازهای فنی و تکنولوژی خود را به یاری مهندسان و پزشکان پرتوان کشورمان در داخل خاک وطن برطرف می‌کنیم، یک اصل بدیهی و مایه‌ی افتخار است.
    اما ما به هر حال در جهانی زندگی می‌کنیم که باید در آن به دستور و توصیه‌ی دین مبین اسلام، یک همزیستی مسالمت آمیز با دولتهای غیرمتخاصم، و کشورهای همسایه و تمام کسانی که به نوعی بر ما تاثیر می‌گذارند داشته باشیم. چه خوب است برای اینکه به هر حال از فشارهای ناشی از تحریم اقتصادی بر کشورمان کم کنیم و عواقب تورم ناشی از تحریم را کاهش دهیم، و قدرت بین‌المللی خود را نیز بر همگان اثبات کنیم و نشان دهیم که تنها دولتهای همسایه از موافقان و همراهان ما نیستند، ارتباطات با دولتهای بی‌طرف و دوست اروپایی همچون لهستان، ایتالیا، آلبانی، بلغارستان، سوئد، فنلاند، یونان، اسلواکی، اسلوونی و نروژ که هم با ما روابط تجاری دارند، هم جمعیت مسلمان قابل توجهی دارند، هم از مقبولیت بین‌المللی برخوردارند و هم نیروهای طرفدار صلح در آنجا زیاد فعالیت می‌کنند، گسترش دهیم و به رژیمهای جهانخوار بفهمانیم که دولت ایران در هر جای دنیا که باشد، محبوب و خواستنی است.
    برای شما آرزوی موفقیت دارم و بی‌صبرانه منتظر پاسختان هستم، امید که این پیشنهاد را به رییس جمهور عزیز منتقل کنید

  11. جعفر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۷

    سلام
    انتخابات دوم خرداد و دخالت نظامیان وتکثیر آن مجله یا لثارات هنوز از ذهنها پاک نشده و دیدیم که نتیجه معکوس هم داد.
    نظامی اگر می‌خواهد ابراز نظر کند از نظامی گری استیفا بدهد و یا ابراز نظر خود را تاحد دفاع از یک شخص و جریان و محکوم کردن یک شخص و جریان ‍آشکار نکند چرا که این ابراز نظر نهایتا در امتداد استفاده ازامکانات و قدرت در دست وی به نفع یک جناح کشور خواهد بود
    دیدیم که بعد از این همه دفاع از ناطق نور و کوبیدن خاتمی این دو الان در یک طرف قرار گرفته اند و خواستار تشکیل دولت وحدت ملی شده اند برای به شکست کشاندن احمدی نژاد و این وسط آن سازمان نظامی سنگ روی یخ شد

  12. n a m n a m گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۳

    جناب جوانفکر عزیز!
    هر کس جدای از دین و نژاد و جنس و شغل و … حق اظهار نظر داره. هیچ کسی هم به این خاطر داد و قال نمی‌کنه. بحث سر اینه که «تو چه مقامی» و «در چه جایگاهی» این حرف رو می‌زنه. من تو وب‌نوشتم هزارتا چرت و پرت می‌نویسم اما وقتی رفتم سر کار دیگه نمی‌تونم شعر عاشقانه بنویسم یا بیام اونجا درباره‌ی این نوشته‌ی شما حرف بزنم. چون اون‌جا باید بحث کاری بشه. من وقتی رفتم تو حزب یا تو محفل سیاسی از این چیزا حرف می‌زنم.
    اگه این جوره پس بفرمایید از این به بعد همسر رپس‌جمهور بیان از غدایی که به ایشون می‌دن و تاثیر اون تو نحوه‌ی رفتار ایشون یا … هم حرف بزنن یا بهتر از اون با همسر ریس جمهور لبنان درباره‌ی نحوه‌ی بچه‌داری و رنگ مو و آرایش‌گاه و … بگن. به هر حال اینا هم یه بخشی از نیازهای جامعه هست دیگه. نیست؟

  13. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۹

    سرکار خانم مهتاب
    پاسخ سووال اول شما منفی است . یعنی اگر در حد اظهار نظر باشد ، اشکالی ندارد و این جزو حقوق شهروندان است که نظامیان هم در زمره آنها محسوب می شوند . سووال دوم شما نیز پاسخ روشنی دارد. آقای احمدی نژاد جزو جریانات طالب قدرت نیست . اگر بود این همه خصومت رنگارنگ منطق خود را از دست می داد.
    موفق باشید

  14. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۳:۰۷

    آقای روشنی
    با سلام
    همانطور که اشاره فرموده اید ، وارد شدن افراد نظامی در دسته بندی های سیاسی و طرفداری از گروههای سیاسی ممنوع است و سخنان حضرت امام نیز ناظر بر همین نکته است. من از سخنان حضرت امام (رض) این معنا را برداشت نمی کنم که آنها حق داشتن نظر و بیان آن را ندارند. با این حال نظر و قضاوت شما نیز محترم است .
    موفق باشید

  15. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۳:۱۳

    آقای نادری نژاد
    با سلام
    فکر می کنم حمایت یا ضدیت مقام عالی نظامی نسبت به گروه های سیاسی محل اشکال باشد و البته افراد بداخلاق سیاسی برای نشان دادن اخلاق بد خود منتظر اظهارات یک مقام عالی نظامی نمی مانند اما به هرحال از آن سوء استفاده می کنند.
    موفق باشید

  16. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۳:۱۹

    آقای آیدین
    با سلام
    نظر شما درست است اما استناد بنده به قانون است. بالاخره در قانون اساسی ، نظامیان نیز مانند سایر شهروندان از حقوق سیاسی و اجتماعی و … برخوردارند و اگر این حقوق از آنها سلب شود، بدون تبعات بعدی نخواهد بود و اتفاقا تبعات سوء این کار اگر بیشتر از دخالت آنها در سیاست نباشد ، کمتر نیست.
    موفق باشید

  17. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۳:۲۲

    با سلام
    دولت مشغول خدمت است و ما به هیچ باند و گروهی تعلق نداریم. امیدوارم تاسف شما هرچه زودتر برطرف شود.
    موفق باشید.

  18. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۴:۰۶

    با سلام
    من از قانون و حق قانونی نظامیان صحبت کرده ام. نکته ای که شما فرموده اید در جای خودش قابل تامل است اما ارتباط آن با حقوق قانونی نظامیان و محدوده ممنوعه آنها را متوجه نشدم
    موفق باشید

  19. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۰

    با سلام
    در پاسخ به سه سووال شما ابتدا به این نکته اشاره می کنم که بنده هویت و سابقه شما را نمی شناسم و ادعای شما مبنی بر بسیجی بودن نیز برای بنده و مخاطبان محترم وبلاگ رسمیت ندارد .
    ۱- زندانهای ما از مخالفان نظام جمهوری اسلامی مثل روزنامه نگاران ، نمایندگان سابق مجلس و چهره های معترض سیاسی پر نیست. اگر مورد مشخصی وجود دارد ، باید آن را با ذکر دلایل محکومیت به طور روشن بیان کنید. ممکن است در میان زندانیان ، بعضا افراد روزنامه نگار یا چهره سابقا یا حاضرا سیاسی هم وجود داشته باشد، اما به احتمال قوی ، جرم غیرسیاسی عامل به زندان افتادن آنهاست . مثلا یک زمانی آقای جلال الدین فارسی کاندیدای ریاست جمهوری بود . او در جریان یک منازعه ، فردی را به قتل رساند. زندانی شدن او را نباید به حساب سیاسی بودنش گذاشت. البته بگذریم که او از مجازات گریخت و دست های زیادی به کار افتادند تا رضایت بازماندگان را جلب کنند. به هر حال زندانی شدن یک روزنامه نگار یا یک چهره سیاسی می تواند متاثر از روزنامه نگار بودن او یا سیاسی بودنش نباشدو او مرتکب جرم عمومی شده باشد .
    البته نه بنده بلکه هیچکس دیگری ادعا نمی کند که مواردی از ظلم و بی عدالتی در نظام جمهوری اسلامی وجود نداشته یا وجود ندارد . چنین ادعایی به منزله چشم بر واقعیت بستن است. بالاخره انسانها ممکن الخطا هستند و افرادی در مقام تصمیم گیری یا قضاوت ، ممکن است عامدا یا سهوا مرتکب گناه یا خطا شوند و بر اثر آن به فردی یا افرادی ظلم شده باشد. اما مهم جهت گیریهای اصلی و عمومی نظام و ارکان نظام است که مبتنی بر عدالت و حق طلبی است. یعنی اگر کسی نسبت به فرد یا افرادی ، مرتکب ظلم و بی عدالتی شده باشد و ارکان نظام از آن با خبر شوند، به طور طبیعی و بدیهی با آن برخورد می کنند. شما به این نکته توجه داشته باشید که رهبری در نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر عدالت است و هرگونه ظلم عامدانه ای از سوی رهبری ، موجب زایل شدن آن جایگاه می شود. چنین ویژگی و شاخصه ای در هیچ کجای دنیا وجود ندارد و این از امتیازات مهم و ارزشمند نظام اسلامی است. اگر ظلمی و رفتار ناعادلانه ای نسبت به کسی صورت گرفته باشد ، هر کس که آن را بشنود موظف است ، توان و تلاش خود را برای کمک به آن فرد و اعاده حق او به کار بندد . بنابراین عدالت و پرهیز از ظلم و تعدی به حقوق دیگران ، مطالبه همیشگی ملت ایران است و ما به عنوان شهروندان مسلمان باید عدالت را به مرام و منش زندگی خود تبدیل کنیم چه در غیر اینصورت تریبون داران ، قلم به دستان و … چشم خود را بر روی رفیق و همپالگی خود که دستش توی جیب شهرام جزایری بود و در مفاسد اقتصادی دست داشت ، می بندند اما در مواجهه با یک نفر دیگر که او را نمی شناسند یا از او خوششان نمی آید و همان خطا و گناه را مرتکب شده ، چنان رفتار می کنند که گویا می خواهند در اجرای عدالت مو را از ماست بکشند .
    ۲- رهبر فرزانه انقلاب به هیچکس دستور نداده اند که به آقای احمدی نژاد رای بدهند. در کشور ما رای دادن آزاد است و آنچه نافذ است رای اکثریت مردم است که رهبر عزیز انقلاب نیز به آن احترام می گذارند. در این زمینه دچار سوء تفاهم شده اید. با یکی از افراد مورد اعتمادتان که او را به عدل و انصاف و روشن بینی می شناسید در این زمینه مشورت و رایزنی کنید.
    ۳- القاب مورد نظر شما، رسمیت ندارند و بیشتر درسطوح رسانه ای مطرح می شوند و رهبر انقلاب از اینکه کسی ایشان را رهبر یا آقای خامنه ای عنوان کند، ناراحت نمیشوند و هیچکس هم به این خاطر تحت فشار یا تعقیب قرار نگرفته و نمی گیرد. اتفاقا خیلی ها برای خلاص شدن از این القاب به گفتن کلمه “آقا” بسنده می کنند . آیت الله خامنه ای ، نایب امام زمان (ع) محسوب می شوند و القاب مورد نظر شما را باید متاثر از ارزش معنوی چنین جایگاهی در نظر بگیریم.

  20. امیر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۷

    آقای جوانفکر شما یا شعور مردم را به بازی گرفته‌اید یا فکر می‌کنید هر حرفی که می‌زنید همان است که باید باشد.
    مثل این که شما صحبت‌های ایشان را کامل نخوانده‌اید.
    ایشان عملا گفت رییس جمهوری آینده احمدی نژاد است و بس. یعنی این طور برداشت شد. ما که بخیل نیسیتم ایشان باشند ولی نه به زور نظامی‌گری. به زور میزان رای ملت است.

    اگر جوابیه ایشان را هم به کروبی دیده باشید متوجه می شوید که فقط خواسته چیزی جواب بدهد.
    آقای فیرزوآبادی اظهار عقیده همراه با تهدید داشتند.

  21. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۸

    با سلام
    جمهوری اسلامی ایران با بیشتر کشورهای جهان رابطه نزدیک و مسالمت آمیزی دارد. شاید هر کشور دیگری بود رفتار متفاوتی را نسبت به کشورهای عرب منطقه که حمایت های گسترده ای را از صدام جنایتکار در تجاوز و جنگ تحمیلی علیه ایران به انجام رساندند ، درپیش می گرفت اما ملت ایران اهل گذشت و بخشش است و با همه آنها از در دوستی و همکاری درآمد و با کشورهای اروپایی نیز همینطور بوده است . بیشتر کشورهایی که شما اسم برده اید ، در اتحادیه اروپا عضویت دارند و از یک سیاست خارجی واحد تبعیت می کنند و در مواجهه با ج. ا. ا. سیاست خارجی مستقلی ندارند. با این وجود ، ایران برپایه حسن ظن و احترام متقابل با بسیاری از کشورهای جهان مناسبات نزدیک و حسنه دارد.
    سلامتی شما را از خداوند منان مسالت می کنم و امیدوارم همواره با نشاط جوانی در زندگی موفق و در حال پیشرفت باشید.

  22. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۹

    آقا جعفر
    با سلام
    نظر شما محترم است.
    موفق باشید

  23. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۷:۲۹

    امیر آقا
    با سلام
    شما می توانید نظر خودتان را به شکل منطقی و محترمانه مطرح کنید.
    بنده قصد توهین به شعور شما یا هیچ کس دیگری را ندارم و از اینکه چنین احساسی برای شما ایجاد شده است ، متاسفم.
    نظرم را مستند به قانون مطرح کرده ام و از دیگران هم خواسته ام که نظر بدهند و نقد کنند. فکر نمی کنم اشکالی داشته باشد.
    حمایت یا عدم حمایت آقای فیروز آبادی یا هر کس دیگری از یک نامزد مشخص ، به منزله رای آوردن یا نیاوردن او نیست و این مردم هستند که سرانجام فرد مورد علاقه خود را انتخاب می کنند.
    موفق باشید

  24. یک بسیجی گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۷:۴۶

    سلام آقای جوانفکر… از پاسختان سپاسگزارم. بخش عمده‌یی از شبهاتم برطرف شد…
    اما یک بخشی از کلامتان کمی مرا رنجیده خاطر کرد. من از شما انتظار داشتم با آغوش باز و صمیمیت، مرا که پرسشم را از یک فرد امین در نظام مطرح کردم و به شما روی آوردم، بپذیرید نه اینکه بفرمایید ادعای من رسمیت ندارد. شما تصور کنید من بسیجی نیستم. بگویید یک شهروند ایرانی. آیا در این صورت، حق پرسش کردن ندارم؟ نباید ابهامم را به یاری خدا و راهنمایی شما برطرف کنم؟! من هم در پی اثبات ادعای خود نیستم، و از سابقه‌ی خودم نیز به شما نخواهم گفت هرچند که بدبینی را در لحن شما یافتم، اما خودتان، خداوکیلی قاضی شوید و بگویید که کدام بهتر است؟ من رو به دامان دشمن بیاورم و این شبهات را مطرح کنم؟ بروم در رسانه‌های خارجی و این سوالات را بپرسم و آب به آسیاب دشمن فرصت طلب بریزم؟ من که جرات به خرج داده ام و از آبروی خودم مایه گذاشته ام تا نگذارم یک قلب مستعد، ناپاک و آلوده شود، انتظار یاری و همدلی بیشتری دارم…

  25. فرشید گفت :

    بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۹:۵۵

    پرده اول:
    یک نظامی: احمدی نژاد بد است، در انتخابات دهم برنده بشو نیست، دوستش ندارم، دروغگو است، فلان است و بهمان است…

    نظرهای اصلاح طلبان درباره نظر این نظامی: به به، چه قدر فهیم است، نکته دان است، آخرش است، به به به ای جانم چه نظامی با شعوری است…!

    پرده دوم:
    یک نظامی: احمدی نژاد خوب است، در انتخابات دهم برنده بشو است، دوستش دارم، راستگو است، فلان است و بهمان است…

    نظرهای اصلاح طلبان درباره نظر این نظامی: اه اه، چه قدر نادان است، نکته دان نیست، آخرش نیست، اه اه اه ای بابا چه نظامی بی… است…!

  26. آیدین گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۰۱:۵۲

    بسمه تعالی

    با سلام،
    آقای بسیجی متزلزل،
    با اجازۀ شما و آقای جوانفکر، بنده هم نظرم را به شما بگویم شاید در رفع عطش شما مفید واقع شود.
    بارها از بزرگترام شنیدم “سنگ بزرگ علامت نزدن است”. بنده هیچ وقت بسیجی و انقلابی نبودم. چند سالی است که سعی می کنم مسلمان باشم. با این که نمازم را سر وقت، و قرآن مجید را به تکرار می خوانم، ولی تا وقتی نمی دانم همسایه ام سر سیر بر بالین میگذارد یا شکم خالی می خوابد، نمی توانم ادعا کنم مسلمانم. وقتی هیچ وقت به دیدار و عیادت آقا و خانم مهربان و پیری که دو طبقه بالای آپارتمان من زندگی می کردند و چند وقت پیش فوت کردند نرفتم، نمی توانم ادعا کنم که شیعۀ امام علی (ع) هستم …
    شما هم مثل بنده سنگ سنگین بر ندارید. لازم نیست بسیجی باشید و به انقلاب خدمت کنید. سعی کنید فرزند خوب، همسر خوب، پدر خوب، همسایه خوب، شهروند خوب و مسلمان خوبی باشید. باورکنید کار آسانی نیست. حقیقت را ابتدا در اطراف خود بجویید تا تزلزل و اضطرابتان به لطف خدا آرام شود، این چنین بهترین خدمت را به انقلاب و کشور خود کرده اید. تازه بعد اگر فرصتی برایتان ماند به سوی بسیج و خدمت بیشتر به انقلاب بروید.
    ثانیا قضاوت کار آسانی نیست و باید همۀ شرایط را در نظر گرفت تا شاید حقیقت آشکار گردد. و همیشه باید چیزهایی را که قابل مقایسه هستند با هم مقایسه کرد. رژیم پهلوی با کودتای بیگانگان بر کشور مسلط شد ولی جمهوری اسلامی با انقلابی مردمی بر سر کار آمد. جهانی رژیم پهلوی را در تسلط بر ملت ایران حمایت و پشتیبانی می کرد، در صورتی که جهانی جمهوری اسلامی را که در دفاع از ملت ایران ایستاده است مورد فشار و تهاجم قرار می دهد. به نظر بنده از دیدگاه یک ایرانی زندان جمهوری اسلامی و زندان رژیم پهلوی نباید به یک نگاه دیده شود. در جمهوری اسلامی نه این که بی عدالتی وجود ندارد، ولی حرکتی را که در راستای احیاء عدالت صورت می گیرد باید در نظر گرفت و پشتیبانی کرد. باید دید از کجا شروع کردیم، از چه موانعی گذشتیم و به چه سویی میرویم …
    سلامت و پیروز باشید.

  27. کوروش گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۰۴:۱۵

    سلام آقای دکتر جوانفکر.
    تا قبل از روی کار آمدن دولت آقای احمدی‌نژاد، مشکل مطبوعات “آن چیزی که می‌نوشتند” بود. یعنی یک شبه ۲۲ روزنامه به دلیل اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی تعطیل می‌شدند. امروز در دولت شما، مشکل “آن چیزی که باید بنویسند” است. یعنی حتی اگر مطبوعه‌یی، “نشر اکاذیب” نکند و “تشویش اذهان عمومی” نکند و از دولت هم انتقاد نکند، باید یک محتوای تعیین شده را بنویسد. اینکه فاجعه‌ی غزه، مهمترین موضوع جهان بود و محکوم کردن آن با انواع روشهای ممکن، یک وظیفه‌ی انسانی و حرفه‌یی محسوب می‌شد و هیچ انسان آگاه، باوجدان و صادقی نمی‌توانست در مقابل این کشتار جمعی و نقض آشکار حقوق بشر سکوت کند، کاملاً حقیقت است. اما اینکه شما در جایگاه یک مشاور رییس‌جمهور، از آنچه که روزنامه‌ها ننوشته‌اند هم انتقاد می‌کنید، یک نگرانی شدید در مورد آینده‌ی آزادی مطبوعات را تشدید می‌کند، که رسانه‌های دولتی ما، حتی باید در مورد ننوشته‌ها پاسخ بدهند و بسته‌ترین شرایط ممکن در سالهای بعد از انقلاب را تجربه کنند.
    شما فقط تعداد شکایتهای انجام شده علیه روزنامه‌ها توسط نهادهای دولتی را بشمارید، و تعداد مطبوعات تعطیل شده در این سه و نیم سال را هم محاسبه کنید. از شرق و هم‌میهن و همشهری عصر تا کارگزاران و نشریات پرتعداد استانی، که مطمئناً به عقیده‌ی شما، برای تعطیلی همه‌ی آنها یک توجیه منطقی وجود دارد و اصلاً نشانه‌یی از خفقان رسانه‌یی و خاموش شدن صداهای مخالف نیست.
    سوال من از شما اینجاست که: چرا در جامعه‌ی تک صدایی ایران، که رسانه‌ی ملی حق پخش کردن یک برنامه‌ی انتقادی ورزشی را هم ندارد، اصلاً چه نیازی به روزنامه و رسانه هست؟ چرا همه‌ی روزنامه‌ها را تعطیل نمی‌کنیم و مثل ویتنام و کنیا (که هر کدام تنها یک روزنامه و یک خبرگزاری دولتی دارند و شما می‌توانید در موردشان جست‌وجو کنید)، با یک خبرگزاری ایرنا و یک روزنامه‌ی کیهان، سر و ته همه چیز را هم نمی‌آوریم؟
    با تمام موارد مطروحه، از فرصتی که در پاسخ دادن به پیامهای مردمی قرار داده‌اید، سپاسگزاری و تشکر می‌کنم و آرزو دارم که همواره موفق باشید، هرچند که در کمتر پاسخی، اثری از انعطاف و پذیرش سخن مردم دیده می‌شود…

  28. وحید گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۰

    سلام

    ولی هاله نورو احمدی نژاد گفت.

  29. محمد گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۸

    جناب جوانفکر

    آدمی به رندی و زیرکی شما در دستگاه حکومتی دولت نهم نمی بینم. آقای روشنی به صراحت باطل بودن نظر شما در خصوص اضهار نظر نظامیان در سیاست را به سند صریح حضرت امام مستند و مستدل کرده اند. چرا خود را به نادانستن و نفهمیدن و عدم استنباط مطلب صریح حضرت امام در این خصوص می زنید؟ دوباره این پاراگراف را بخوانید :
    “برای سپاهی‌‏ها جایز نیست که وارد بشوند به دسته‌‏بندی و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی، به شما چه ربطی دارد که در مجلس چه می‌‏گذرد؟ در امر انتخابات مجلس باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی‌‏ها باز صحبت است. خوب انتخابات در محل خودش وارد می‌‏شود. به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست. برای ارتش جایز نیست. سپاهی را از آن تعهدی که دارد و از آن مطلبی که به عهده اوست باز می‌‏دارد و همین طور ارتش را … ما باید فکر کنیم که این مطلبی که می‌‏خواهیم بگوییم آیا به صلاح کشورمان هست؟”
    کاش می توانستم بر روی کلمه “”””””””””بگوییم”””””””””” در بیان صریح حضرت امام از بالاترین فونت استفاده می کردم. حال اگر از بالاترین فونت نمی شود ، از فونت بالاترین استفاده خواهم کرد.

  30. علی گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۷

    سلام
    جناب آقای جوانفکر بنده به ایمیل جنابعالی مطالبی را ارسال کردم .امیدوارم که این مطالب به دستتان رسیده باشد ( در خصوص کار علمی – فرهنگی ، سیاسی برای قشر خاص جامعه ) . التماس دعا

  31. عباس گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۳:۰۷

    سلام ، موضوع هاله نور که هنوز هم مخالفین آقای احمدی نژاد بعنوان یک سوژه برای تخریب ایشان استفاده می کنند نشان دهنده عمق باور و اعتقاد آقای احمدی نژاد به امام زمان می باشد که این باور و اعتقاد در خیلی از مردم وجود دارد و حتی یکی از علل محبوبیت ایشان نزد مردم می باشد . ولی چرا آقای احمدی نژاد ، آقای الهام و خود شما ( در مصاحبه اخیرتان ) تحت تاثیر این فشارها از مواضع اعتقادیتان عقب نشینی کرده و موضوع هاله نور را از اساس کذب و یا تعبیر دیگری به آن بخشیدید .

  32. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۵:۵۴

    عباس آقا
    با سلام
    بنده از اساس این موضوع را تکذیب نکردم. خبرنگار در سووال خود ، قلب واقعیت کرد و دیدن هاله نور را به آقای احمدی نژاد نسبت داد و من صرفا به او متذکر شدم که سووالش را درست بیان کند. البته در باره مصاحبه با روزنامه اعتماد نکاتی وجود دارد که بعدا توضیح خواهم داد.
    موفق باشید.

  33. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۵:۵۵

    علی آقا
    با سلام
    مطلب شما را در فرصت مناسب مطالعه و پاسخ می دهم.
    موفق باشید

  34. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۵:۵۹

    آقا محمد
    با سلام
    شما خودتان را ناراحت نکنید. معلوم می شود با وجود آنکه بنده خود را به نفهمیدن و عدم استنباط می زنم ، افرادی چون شما هستند که هم خوب بفهمند و هم خوب استنباط کنند. البته امیدوارم این خوب فهمیدن شما باعث بیان خوب هم بشود.
    موفق باشید

  35. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۰۲

    آقا وحید
    با سلام
    هاله نور واقعیتی است که وجود دارد و البته دیدن آن چشم بصیرت می خواهد. به هر حال می توانید با مراجعه به متن فیلم که در اینترنت هم وجود دارد ، عین جمله آقای احمدی نژاد را بشنوید.
    موفق باشید

  36. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۲۴

    آقا کوروش
    با سلام
    ای کاش منظورتان را روشنتر بیان می کردید که بنده از چه چیزی انتقاد کرده ام. بله از روزنامه ها به دلیل برخی سکوت ها و برخی فریادها انتقاد دارم. مقاطعی وجود داشته که رسانه ها باید پرسشگری می کردند و مردم را در جریان روند امور قرار می دادند اما ترجیح دادند سکوت کنند و از کنار مسائل به سادگی بگذرند و در عین حال مقاطعی هم وجود داشته که رسانه ها باید رفتار عاقلانه و منطقی از خود بروز دهند اما هوچی گری و هیاهو را ترجیح داده اند. برخی از رسانه ها به جای آنکه نقد و نقادی را عالمانه و صادقانه دنبال کنند ، به شوی نقد در یک مقطع از زمان و به پرخاشگری و توهین و تخریب در زمان دیگر روی می آورند. این چیزها را نمی شود دید و فهمید و از آن انتقاد نکرد.
    چنانچه شما نظرتان روی موضوع خاصی متمرکز است بیان فرمایید تا اگر توضیحی وجود داشته باشد ، ارائه دهم.
    نظر شما را در مورد تک صدایی در جامعه ایران را قبول ندارم و ادعایتان را در مورد برنامه انتقادی ورزشی ، منصفانه ارزیابی نمی کنم. کمااینکه هم آن برنامه انتقادی پخش شد و هم مجری برنامه در هفته بعد در باره آن به نظر سنجی پرداخت و هرچه هم خواست گفت. اینها نشانه تک صدایی نیست. انصاف داشته باشید. شما در کشورهای به اصطلاح آزاد غربی هم بروید این تعداد خبرگزاری یا روزنامه که امروز در ایران هست نخواهید یافت .اگر منطقی و منصف باشیم به راه حل درست می اندیشیم و بی دلیل خودمان را تخریب نمی کنیم.
    از اینکه صراحت بنده در بیان نظراتم را به عدم انعطاف و پذیرش سخن مردم تعبیر کرده اید ، متاسفم.
    موفق باشید

  37. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۳۹

    برادر خوبم
    سلام بر شما
    من از اینکه شما یک بسیجی باشید واقعا خوشحال می شوم. اما حق بدهید که از طریق وبلاگ نمی توان هر ادعایی را حمل بر صحت کرد. به هر حال از اینکه لحن پاسخ بنده موجب رنجش شما شده باشد ، واقعا عذرخواهی می کنم و از شما حلالیت می طلبم.
    از اینکه پاسخ بنده را قانع کننده و برطرف کننده شبهاتتان تلقی کرده اید سپاسگزارم.
    ضمن پوزش مجدد ، عزت و سربلندی همراه با سلامت ، عافیت و عاقبت به خیری شما را از خداوند متعال مسالت می کنم.
    موفق باشید

  38. صادق گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۰۰:۲۷

    سلام
    من قانون اساسی را نخوانده ام اما همین که شما نقل می کنید برای من حجت است . اما سوال من از شما این است که مگر رهبر معظم انقلاب یا علما و مراجع عظام جزو همین آحاد جامعه نیستند ؟ پس چرا ایشان به اظهار نظر شخصی نمی پردازند و راه را بر ملت روشن نمی کنند تا تکلیف مشخص شود و ما بدانیم که به چه کسی رای بدهیم؟!!!
    آری ، حقیقت این است که چه طرفدار کروبی ، چه طرفدار اخمدی نژاد ، چه طرفدار هاشمی ، چه طرفدار قالیباف، چه مسلمان و چه اقلیت چه شغل آزاد چه کارمند دولت ، و…. همه و همه باید عاشق ارتش جمهوری اسلامی ایران باشیم و صد البته که چنین صحبتهایی باعث دلخوری عده ای می شود .
    حال بیشتر مشخص می شود چرا امام (ره) مخالف این گونه حرکات بود .
    آقای جوانفکر سپاه که سیاسی شد . بیایید کمک کنیم نگذاریم ارتش این گونه شود .

  39. کوروش گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۰۱:۱۸

    آقای دکتر. از اینکه فرصت گذاشتید و پاسخ دادید متشکرم. من همواره ستایش می‌کنم که شما ساعتهای زیادی را برای تعامل با مردم اختصاص می‌دهید، و البته مقصود دقیقم این نبود که شما منعطف نیستید، بلکه شرایط کاری‌تان اقتضا می‌کند در برخی موارد، حتی اگر به یک نظریه باور داشته باشید، موافقیت خود را رسماً بیان نکنید. متاسفانه، این آفت دنیای سیاست است که حتی سالم‌ترین آدمها را هم محافظه‌کار می‌سازد. ای کاش شما می‌توانستید فارغ از مسوولیت اداری‌تان، وقتی با نظر یک شهروند معمولی موافق بودید، رسماً بیان می‌کردید… با این حال، من از شما به عنوان یک متخصص حوزه‌ی رسانه، انتظار دارم در این مورد نظر بدهید، که تعطیل شدن مطبوعات و رسانه‌ها در کجای دنیا یک امر رایج و معمول است؟ چند مثالی که برایتان زدم، در همین ماههای اخیر اتفاق افتاده اند. به نظر شما، آیا این رواست که یک عده‌ی کثیر را به دلیل اشتباه یک نفر، مجازات کنیم و ممر درآمد ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر در یک روزنامه‌ی بزرگ را قطع کنیم به این دلیل که یک نظر نامتجانس در آن مطرح شده؟ آیا نمی‌توانیم مجازاتهای اقتصادی، یا حداکثر اخراج کردن شخص خاطی را در دستور کار قرار دهیم؟ این مساله را چگونه تحلیل می‌کنید و آیا از نمونه‌های آن در کشورهای دیگر هم موردی برای طرح کردن دارید؟

  40. رضا گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۰۲:۳۴

    با سلام. جناب جوانفکر مصاحبه ی شما را با اعتماد دنبال کردم. مایه ی تاسف است روزنامه ی اعتمادی که در بین مردم جای نسبتا خوبی به خود اختصاص داده آمده “مصاحبه کننده ای” را انتخاب کرده که نه ادبیاتی برای بیان دارد و نه سطح سوادی هر چند هم مقدماتی؟ نمی دانم چرا جامعه ی ما دارد با سرعتی افزایشی به سوی قحطی رجال پیش می رود. شاید فرصت آن مصاحبه فرصت طلایی ای بوده باشد که دیگر تکرار نشود و آن هم برای کم کردن فاصله ها بین این دو حزب متضاد هم، یعنی اصولگرایی و اصلاح طلبی. سوال اینجاست آیا می بایست این فرصت طلایی را با سوالاتی حزبی پرستانه و بی محتوا حرام کرد؟ تا دیروز از ایلامی بودنم بر خودم می بالیدم اما امروز با خواندن این سوالات پیش پا افتاده از زبان یکی از هم استانی های خودم از اینکه شهرم اینگونه دارد لکه بر می دارد شرم دارم. جوانفکر عزیز، بی تعارف عرض کنم ایلام را جنگ آباد کرد. حدود یک سالی را به دلیل مشغله های تحصیلی نتوانستم به ایلام بروم. خدا می داند پس از این یک سال در راه بازگشت از طریق پل سیمره راه خانه را گم کردم. آزادراهی را که یک راهش به تونل آزادی می رود و دیگری به ایوان و آن یکی به سرابله، نظیرش را مردم ایلام در تاریخ در استانشان به چشم ندیده اند. زمانی که بحث حق پیش می آید می بایست از حزب پرستی و … رهایی جست و حرف دل مردم را بر زبان آورد. اگر بحث جنگ است میدانش که روزنامه نیست، باید جای دیگری رفت. از سوی دیگر درست است که در سفرهای استانی ضعف هایی به چشم می آید و خود به شخصه در یکی از این سفرها به عینه دیدم مردمی را که ساعت ها مقابل استانداری برای دیدار با رئیس جمهوری در آخرین ساعات حضورش در آن استان جمع شده بودند چگونه با بی اعتنایی مسئولین و حتی شخص رئیس جمهور به این همه انتظار و با برخورد فیزیکی نیروی انتظامی مواجه شدند. هر چند هم که سفرهای استانی بازدهی پایینی داشته باشند اما مزیتی دارند که شاید ارزشش بسیار والا باشد و حداقل در نظر من که اینگونه است و آن هم اینکه با این سفرها شعار حکومت مردم بر مردم امام راحل « ره » تحقق می یابد، زمانی که وزیری و حتی رئیس جمهوری به جاهایی که مردمش حتی استاندار و یا فرماندار منطقه یشان را به چشم ندیده اند می رود این بدان معناست که آن مسئول خود را در حد مردم آنجا می داند و نه بیشتر و این همان حکومت خود مردم بر مردم است. متاسفم برای این همشهری که تا پایش به شهری توسعه یافته چون تهران باز شده است شروع کرده به تخریب و ابراز بی مهری نسبت به دیارش. یک سوال می پرسم و سخن را به پایان می برم: ایلامی که تا دیروز سیلندرهای گاز خانگی در آن یافت نمی شد و در صورت وجود صف های چند ده متری داشت امروز گازکشی شده، امروز پتروشیمی دارد، شهری چون ایوانش که تا دیروز جویهای اصولی آب و فاضلاب نداشت امروز فاضلاب کشی است و ده ها مورد دیگر که کار این دولت و دولت های گذشته است، و اما سوال اینکه چرا هنوز اصرار داریم که بگوییم محرومیم؟ و اینکه چرا هنوز تفکرات شاهانه از ذهنمان پاک نشده و این روزنامه نگار با اینکه در دلش دارد قند آب می شود از این همه اقدامات و کارهای عمرانی در استانش اما هنوز اصرار دارد هر طوریکه شده اقدامات دولت را زیر سوال ببرد، چون روزنامه ی متبوعش چپی است و اینکه آن روزنامه می خواهد سر به تن دولت نباشد و آن را هر طوریکه شده لکه دار کند، پس وجدان کجا رفته؟ و یا متقابلا مواضع کیهان در برابر دولت اصلاحات و … جناب جوانفکر همه ی ما ایرانی هستیم پس آیا دیگر زمان آن فرا نرسیده که به جای این خاله زنک بازی ها و تلاش برای به قله رساندن این برچسب های کاذب اصولگرا و اصلاح طلب و غیره و غیره حزبی واحد به وجود آوریم به نام ایرانی فرقی نداری که باشد و همگی عضو آن شویم؟
    جناب جوانفکر این را خارج از این نظردهی عرض می نمایم: منی که یک دانشجو هستم از اینکه کروبی یا لاریجانی ۱۰۰ میلیونی یا حداد شاعر و یا موسوی کوپنی تاریخ گدشته و مخصوصا هاشمی رفسنجانی بخواهند رئیس جمهور مملکت من و امثال من شوند خنده ام می آید. خنده ام می آید کسی که تا دیروز جواب کوچکترین انتقاد و سرپیچی را با آب جوش و جوجه کباب ( نه آن آب جوش و جوجه کباب همیشگی، آن یکی را می گویم ) می داد امروز می آید از ngo دم می زند و از نهادهای مردم دار، جاهایی را که اصلا نمی تواند بنویسدشان و آزادی امروز را که مدیون دولت گذشته و دولت امروز است را زیر سوال می برد. دیگر زمان آن رسیده که به این برچسب ها خاتمه دهیم و برچسبی به وجود بیاوریم که در آن در زیر پرچم دین و جمهوریت مصالح مردم مقدم بر مصالح حزب باشد.

  41. عباس گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۰۹:۲۲

    با سلام و خسته نباشی ، از پاسخهای سریع و صریح شما ممنونم .
    در یکی از سایتها خواندم که وزیر کشور تصمیم به تجدید نظر در طرح امنیت اجتماعی به ویژه مبارزه با بدحجابی دارد که اگر اینطور باشد قابل تقدیر است چون اجرای این طرح در چند سال گذشته موجب بدبینی اقشاری از مردم به خصوص جوانان به آقای احمدی نژاد شد و آن را مغایر با شعارهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد می دیدند . آیا موضوع صحت دارد ؟ البته باید بگویم در این بخش فقط کار فرهنگی لازم است نه کار انتظامی .

  42. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۴

    عباس آقا
    با سلام
    بنده هم شنیده ام که ایشان تصمیم گرفته اند به این مساله ورود کنند و انشائ الله این اتفاق هرچه زودتر عملی خواهد شد. با نظر شما در مورد اولویت کارفرهنگی کاملا موافقم .
    موفق باشید

  43. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۱

    آقا رضا
    با سلام
    از لطف و محبت شما نسبت به خود و دقت نظرتان به مسائل اجتماعی و سیاسی و بویژه مسائل مردم عزیز ایلام سپاسگزارم.
    خبرنگار روزنامه اعتماد متاسفانه بخشهای مهمی از مصاحبه را سانسور کرد . پیشتر تذکر دادم و تاکید کردم که یا همه مصاحبه را منتشر کنید یا اگر خواستید حذف کنید بنده را در جریان قرار دهید اما آنها بخشهای مهمی از مصاحبه را سانسور و حتی برخی از سووالات را هم دستکاری کردند. روز گذشته به آقای بهزادی سردبیر روزنامه اعتماد در مورد این رفتارشان و تیتر خلاف واقع آنها معترض شدم و نتیجه اش این بود که آنها قسمت سوم و آخر مصاحبه را که قرار بود امروز (پنجشنبه) منتشر شود ، به طور کامل حذف کردند. به راستی چه کسانی در تلاش هستند تا بار دیگر بر سرنوشت ملت ما مسلط شوند؟ البته آقای حضرتی مدیر مسوول این روزنامه وضع مشخصی دارد. سابقه او را باید از آقای شهرام جزایری پرسید.
    در مورد استان ایلام نیز خوشبختانه کارهای عمرانی بسیار خوبی در حوزه های مختلف طی ۳ سال اخیر به انجام رسیده است. البته عقب افتادگی ها در استان زیاد است و جبران آنها ، کار و تلاش زیادی می طلبد. امیدوارم با افزایش تلاش خدمتگزاران در این استان بتوان گامهای بلندتری در جهت پیشرفت و آبادانی استان ایلام به پیش برداشت.
    موفق باشید

  44. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴

    آقا کوروش
    با سلام
    فکر می کنم که دوستان مراجعه کننده به این وبلاگ مطلع هستند بنده در اینجا فقط دیدگاه شخصی خودم را منعکس می کنم ، این مساله آنقدر روشن است که حتی رئیس جمهور محترم نیز در ارتباط با اظهار نظر بنده در باره عملکرد مجلس در قبال مدرک تحصیلی آقای کردان توضیح دادند که ایشان نظر شخصی خودش را در وبلاگ مطرح کرده است.
    در مورد تعطیل شدن یک رسانه با شما موافقم که هرخطایی نباید به تعطیلی روزنامه منجر شود که فکر می کنم تصمیم گیران ذیربط متوجه این مساله هستند اما نکته ای که وجود دارد این است که سایر برخوردها معمولا رسانه ای نمی شود و مردم از آنها مطلع نمی شوند و فقط در هنگام جلوگیری از انتشار یک روزنامه است که دیگران واکنش نشان می دهند و خبر آن انعکاس گسترده پیدا می کند. البته طبق قانون مدیر مسوول روزنامه در برابر قانون جوابگوست و با این نظر شما موافقم که حتی المقدور مدیرمسوول باید در برابر تخطی از قانون مجازات شود و صاحب امتیاز نیز تا تغییر سه مدیر مسوول فرجه داشته باشد . به این ترتیب از تعطیلی روزنامه می شود جلوگیری کرد. البته شما می دانید که بسیاری از روزنامه های ما معمولا با یک گروه حداکثر ۱۰ نفری اداره می شوند و روزنامه هایی که تعداد کارکنانشان زیاد است معمولا از وزانت لازم برخوردارند.
    به هر حال از تذکرات خوب شما متشکرم
    موفق باشید

  45. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۳:۱۱

    آقا صادق
    با سلام
    سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارای ماموریت های جهانی است و در قانون اساسی نیز چنین شان و منزلتی برای آن ترسیم شده است. البته سپاه و ارتش دو سازمان نظامی هستند و نظامی هم باید باقی بمانند و حتما باید از دخالت در امور سیاسی کشور بپرهیزند.
    با شما موافقم که همه ما باید دوستدار و طرفدار نیروهای مسلح مان باشیم و برای این کار لازم است که آنها به وظایف نظامی خود بپردازند و از دخالت در مسائل سیاسی اجتناب نمایند.
    موضوعی که مورد بحث بنده است به حقوق شهروندی نظامیان برمی گردد که آزادی بیان ، دادن رای و شرکت در انتخابات جزو این حقوق است .
    موفق باشید

  46. رضا مسعودی گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۰۰

    آقای جوانفکر:
    فارغ از بحث روز شما موضوع اصلی که می خواهم مطرح کنم رابطه میان داشتن منطق دفاع و مسئله حق و حقیقت است.این دو موضوع کاملا ارتباط مستقیم باهم دارند.یعنی همیشه حق و حقیقت می تواند بصورت منطقی از خود دفاع کند و هرگز در مقابل باطل کم نمی آورد.در این صورت است که حق معنا می یابد و خود را اثبات می کند. بنابر این اگر کسی بر عقیده ای باشد و دیگرانی برای رد این عقیده منطقی ارائه دهند دو حالت اتفاق می افتد یا فرد جواب قانع کننده ارائه می کند و از عقیده خود بطور منطقی دفاع می کند و یا اینکه منطقی ندارد و در مقابل منطق دیگران کم می آورد و در این صورت به لطایف الحیلی سعی در فرار از پاسخ گویی برمی آید و یا اساسا اگر قدرت داشته باشد از ارائه منطق دیگران جلوگیری می کند یعنی صورت مسئله را پاک می کند تا مجبور به پاسخ گویی نباشد.
    بنابر این در مورد بحث های جسته گریخته من با شما هم همین اتفاق از سوی شما می افتد یعنی شما در مراحل حساس بحث کامنتهای مرا پاک می کنید تا مجبور به پاسخ گویی نباشید و این یعنی شما منطقی برای دفاع از اندیشه و رفتار خود ندارید.بستن مکرر روزنامه های منتقد به بهانه های واهی یکی از موارد بحث من و شما بود. زندانیان سیاسی هم مورد دیگری بود که شما ادعا دارید زندانی سیاسی نداریم و آن دسته از سیاسیونی که در زندان بودند و هستند بنا به دلایل غیر سیاسی زندانی شدند. موضوع آخری هم مسئله ظلمی بود که بخشی از حاکمیت در مورد دو جوان به نامهای ابراهیم لطف الهی و دکتر زهرا بنی یعقوب انجام داد که هر دو آنها در بازداشتگاه به قتل رسیده اند.
    قبلا گفتم که مسئله دکتر زهرا بنی یعقوب همان خلخال پای دختر یهودی است اما اکنون تصحیح می کنم که موضوع بسیار فجیع تر از آن است چون مسئله در اینجا کشیدن خلخال از پای دختر نیست که قتل وی مطرح است.در ثانی ایشان یهودی نبود و مسلمان بود.
    خداوند به ما شهامت و توانایی پذیرش حق را ولو به ضررمان باشد عنایت فرماید.

  47. n a m n a m گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۷:۰۲

    آقای دکتر عزیز!
    ۱. طبق قوانین اسلام اگه دو جنس مخالف با هم روبوسی کنن یا دست بدن (اگه با دید شهوانی نباشه منعی نداره)، آیا این رو شما تحمل می‌کنید؟
    ۲. طبق قانون من حق دارم راهپیمایی کنم (به یه شرایط خاصی)، اجازه می‌دید؟
    ۳. طبق قانون من حق دارم از مقام‌های مملکتی و حکومتی جواب بخوام… ولی من اگه به رهبر انتقاد کنم یا دنبال سکولاریسم باشم یا چیزی که حاکمیت نمی‌پسنده، اون موقع انگ به من نمی‌چسبونن؟

    آقای دکتر تازه این بحث جدای از این‌هایی هست که من گفتم چو اینا جنسشون عدم رعایت قانونه. اونی که من گفتم نفی آزادی عقیده نیست. نهی سواستفاده از مقام هست.
    شما به عنوان یه فرد حکومتی اگه خدای نکرده جرمی مرتکب بشید من باید بذارم پای دولت؟ شما اگه مخالف یه بخشی از تصمیم‌های دولت باشید باید بگیم دولت خود درگیری داره؟ آقای مشایی که از مردم اسراییل اون‌جوری یاد می‌کنه (جدای از موافقت من با کار ایشون) باید بگیم این نظر دولت بوده؟ اینا همش از یه جنسه. من نظامی اگه یه حرفی بزنم از چه دیدگاهی باید بهش نگاه کرد: من انسان یا من نظامی؟

    در ضمن فکر نمی‌کنید که گهی زین به پشت و گهی پشت به زین؟ مگه نه این که اصلاح‌طلب‌ها آمریکایی و خودفروخته و … هستند. جنس استدلال یکی هست. اونم برای این که چهره‌ی هم‌دیگه رو پیش مردم بی‌اعتبار کنند… من اگه جای شما بودم به جای انتقاد سعی می‌کردم تو رشد و ارتقاء شعور سیاسی-اجتماعی مردم قدم بردارم تا اونا قضاوت کنند.

  48. مهران گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۷:۳۶

    سلام
    ۲سوال دارم
    ا-آیا اینکه اقای احمدی نژاد بیان کرده : دختری درخانه اش انرژی هسته ای تولیدکرده است صحیح است؟
    ۲-آیا بستن سایتهایی چون بازتاب و هفتان و… کاردولت است؟

  49. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۷:۴۳

    با سلام
    ۱- طبق احکام شرع ، دو جنس مخالف اگر با هم محرم نباشند ، حق تماس بدنی یا بوسیدن یکدیگر را ندارند، حتی اگر با دید شهوانی نباشد. اگر محرم باشند در ملاء عام نباید چنین کنند ، زیرا ناظران صحنه از محرم بودن آنها بی اطلاع هستند و اصولا ارتباط و تماس محرم ها نباید در معرض دید نامحرمان گذاشته شود.
    ۲- ما هر روز در حال راهپیمایی هستیم و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید. اما اگر راهپیمایی سیاسی باشد و حتی اگر به نفع دولت و نظام هم باشد باید با کسب مجوز از مراجع قانونی صورت بگیرد. این امر در همه دمکراسی های جهان به رسمیت شناخته شده است.
    ۳-قانون اساسی همه شهروندان را از حق آزادی بیان برخوردار دانسته و هیچکس حق سلب آن را ندارد.
    اینکه سعی داریم تا با استناد به قانون و حقوق شهروندی ، مرز میان اظهار نظر و دخالت نظامیان در مسائل سیاسی را مشخص کنیم یا اینکه صاحب نظران بیایند و این مرز را مشخص کنند ، ایا کمک به ارتقاء درک و فهم سیاسی – اجتماعی نیست؟ اگر راه انتقاد صحیح و منطقی را به هم نشان بدهیم آیا این نشانه تلاش در جهت ارتقاء درک سیاسی یکدیگر نیست؟ این وبلاگ که موجب نشر نظرات منطقی مخاطبان محترم می شود و صد البته خود بنده از این نظرات بهره زیادی برده ام ، آیا گامی در جهت رشد فکری یکدیگر محسوب نمی شود؟
    موفق باشید

  50. مهتاب گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۸:۰۳

    سلام.چرا سوالات من را منتشر نکردید؟

  51. ایمان گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۸:۱۸

    سلام
    یک پیشنهاد دارم و آن اینکه در صفحه اصلی یک قسمت به عنوان برد آزاد گذاشته شود تا نظرات متفرقه آنجا مطرح شود و شما هم آنجا جواب دهید ، چون اینجوری آدم کلی می خونه آخرش می فهمه سر کار بوده .

  52. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۸:۴۵

    آقا مهران
    با سلام
    ۱- سووال اولتان خیلی قدیمی است . حداقل ۴ سال از آن تاریخ می گذرد وقتی که ایشان شهردار تهران بودند.
    ۲- دولت اصولا کارش بستن سایت نیست . در ارتباط با سایتهای مورد نظر شما مطلع نیستم که چه کسی آ«ها را بسته است و البته سایت هفتان را اولین بار است که می شنوم.
    موفق باشید

  53. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۸:۵۱

    سرکار خانم مهتاب
    با سلام
    - تنها سووالهایی قابلیت طرح و پاسخگویی دارند که حتی المقدور به موضوع مطرح شده ارتباط پیدا کنند.
    - البته سووالها باید منطقی و بدون توهین تلویحی یا غیرتلویحی به دیگران باشد و بنده نیز در موقعیت پاسخگویی به آن باشم.
    موفق باشید

  54. متین گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۹:۰۹

    بسمه تعالی
    جناب اقای جوانفکر مشاور مطبوعاتی ریاست محترم جمهور
    با سلام احتراما به استحضار حضرتعالی می رساند با توجه به حساسیت های و واکنش های اعلام شده از سوی حضرتعالی در موارد سیاسی و رسانه ای خواستم مسئله ای را به نظر شما برسانم که شاید با واکنش خوب شما در این زمینه باشیم.
    از انجایی که وزیر محترم ارشاد تاکید دارند که به مطبوعات شهرستانی توجه بیشتری شود عده ای از مطبوعاتی های (زرنگ) از حسن نیت دولت سوء استفاده می نمایند به طوری که روزنامه امین با وجود ۱۱ سال فعالیت مطبوعاتی در تبریز و گرفتن آگهی دولتی و یارانه اکنون پس از ۱۱ سال با حضور در تهران از مجوز سراسری خود سوء استفاده کرده و ظاهرا وارد حوزه سراسری شده اند که در این زمینه با گرفتن آگهی دولتی از ارشاد تهران همانند روزنامه های دیگر از سهمیه آگهی دولتی استفاده می نمایند و هم همان کمک ارشاد شهرستان برای روزنامه محلی را میگرند و تا یک ماه دیگر هم یارانه روزنامه ها را در تهران و هم شهرستانها خواهند گرفت حال نکته جالب تر اینکه آگهی های وزارت نفت هم به سویشان
    رونق گرفته که مشابه آگهی در روزنامه های دیگر دیده نمی شود ؟! موضوع را با آگهی های دولتی ارشاد و حراست ارشاد درمیان گذاشتیم ولی دریغ از یک اقدام !؟ حال روزنامه در تهران فقط در حوزه ریاست جمهوری، مجلس و ارشاد توزیع و در هیچ نقطه تهران و توسط هیچ مجری توزیع پخش نمی شود خودتان جلوی هر دکه خواستیدبپرسید روزنامه امین دارید ؟ برای شما می آید ؟ تاکنون دیده اید؟
    حال خودتان بگوید آیا روزنامه های دیگر برای اعتراض حق دارند به دنبال جنجال و امضاء جمع کردن و داد عدالت خواهی سر دهند؟ چه کسی پاسخگوی بیت المال است ؟ مگر ما همه مسئول نیستیم !
    من به وظیفه خود عمل کردم حال شما و دنیا و آخرت میمانید که کدامیک را برای پاسخ گویی انتخاب میکنید.
    با آرزوی توفیق

  55. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۹:۱۷

    آقای متین
    با سلام
    سه سال است که در دفتر رئیس جمهور کار می کنم و تا به حال اولین بار است که نام این روزنامه را می شنوم و چنین روزنامه ای را در اینجا ندیده ام.
    موضوع را با آقای ملکیان معاون محترم مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مطرح می کنم و امیدوارم بتوانم در حل مشکل موثر باشم.
    بی عدالتی در هر شکلی و به هر بهانه ای که باشد محکوم و مذموم است .
    موفق باشید.

  56. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۹:۱۸

    آقا ایمان
    با سلام
    پشنهاد شما را با طراح صفحه مطرح می کنم ، اگر شدنی بود ، خواسته شما را برآورده می کنم تا احساس سرکاربودن به شما دست ندهد.
    موفق باشید

  57. متین گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۹:۲۷

    خداحافظ و نگهدار شما ودولت کریمه جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد باشد.
    امیدوارم شاهد و گواهی بر پیگیری شما در روز حساب در پیشگاه خداوند باشم که با این همه عشق و علاقه به مردم خدمت می‌کنید.
    بحق از اطرافیان دکتر احمدی‌نژاد کاری غیر از این دیدن عبث و بیهوده است.
    یک مطبوعاتی

  58. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱۹:۴۶

    آقای مسعودی
    با سلام
    - بنده منطق خودم را ارائه می کنم و ممکن است منطق و استدلال قویتری آن را نقض کند یا زیر سووال ببرد که اشکالی هم ندارد و من اگر فرد منصفی باشم در صدد اصلاح خودم برخواهم آمد.
    - نداشتن جواب قانع کننده در نزد یک نفر لزوما به معنای حقانیت طرف مقابل نیست.
    - برخی از کامنت ها بی ارتباط با موضوع است یا اینکه ممکن است فردی با رندی قصد القائات سیاسی خود را داشته باشد که بنده به تشخیص خودم عمل می کنم هرچند ممکن است این تشخیص محل اشکال هم باشد.
    - بنده مسوول پاسخگویی به همه مسائل کشور نیستم و شما نباید پاسخ هر مساله و موضوعی را از یک نفر که مسوولیت تعریف شده و مشخصی دارد ، مطالبه کنید. چنین تصوری ممکن است به فرافکنی تعبیر شود.
    - در کشور ما زندانی سیاسی وجود ندارد و اگر یک فرد سیاسی تخلف و تخطی از قانون کرده باشد باید پاسخگوی عمل خود باشد.
    - موضوع خانم زهرا بنی یعقوب هم به خودکشی غم انگیز ایشان در زندان مربوط می شود که باید در دستگاه قضایی مورد رسیدگی قرار گیرد. آنچه من و شما می توانیم درخواست کنیم این است که هرکس در این ارتباط مرتکب ظلم و تعدی شده باشد باید معرفی و به اشد مجازات برسد. شما این موضوع را به بخشی از حاکمیت ارتباط داده اید که به نظر بنده نوعی اظهارنظر گنگ و غیرمستند است. اگر او طبق ادعای شما به قتل رسیده باشد چه کسی جز وکیل مدافع و قاضی می تواند به آن رسیدگی کند. آیا من و شما صلاحیت تشخیص این مساله را داریم و حق داریم بدون سند ، کسی را متهم کنیم؟
    - شهامت و توانایی پذیرش حق یک ارزش والاست اما مهمتر از آن ، درک و فهم درست مسائل ، ترس از خدا و احساساتی نشدن در برابر رویدادها برای فهم صحیح و قضاوت به حق است. البته این امر نباید به گونه ای باشد که در دیگران شبهه مماشات و بازی با زمان یا ماست مالی کردن موضوع را ایجاد کند.
    موفق باشید

  59. رضا مسعودی گفت :

    بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۰۰:۲۰

    آقای جوانفکر
    بحث من در مورد داشتن منطق برای دفاع از حق یک بحث کلی است که باید از آن درس گرفت و منظورم این است که اگر کسی متعصبانه از موضوعی که نمی تواند منطقی برای آن ارائه کند دفاع کند این خود یک عدم حقانیت را به همراه دارد هر چند موضوع مورد دفاع بر حق باشد اما راه انتخاب شده برای دفاع از آن راه صحیحی نیست.
    در مورد ابراهیم لطف الهی و دکتر زهرا بنی یعقوب شما مدعی هستید که خودکشی کرده اند آنچنان که بخشی از حاکمیت معتقد است و من هم بر اساس ادعای خانواده هایشان و پزشکی قانونی(در مورد دکتر بنی یعقوب، و در مورد ابراهیم هم نگذاشتند کار به پزشکی قانونی بکشد و قاتلین دفنش کردند و یک قبر بتونی تحویل خانواده اش دادند) مدعی هستم به قتل رسیده اند. اما با شما موافقم که نباید بدون دلیل و مدرک بخشی از حاکمیت را متهم کرد اما مورد اتهام من این بود که بخشی از حاکمیت ظاهرا تمایلی برای روشن شدن قضیه ندارد و از روشن شدن موضوع جلوگیری هم می کند این خود اتهام بزرگی است و این مدعای خانواده این دو مرحوم می باشد. خود کلاهتان را قاضی کنید حاکمیتی که می تواند جزئی ترین موارد جاسوسی را در کشور کشف کند و بر خورد کند چگونه از کشف علت یک فوت در بازداشتگاه که بازداشت کنندگان هم مشخصند و همه چیز واضح است و پزشکی قانونی هم شبهه ای در ارائه گزارشش نداشته عاجز می ماند.بنابر این انتظاری که بنده با طرح موضوع از شما داشتم و دارم این است که شما که به رئیس جمهور دسترسی دارید به ایشان یادآوری کنید که ایشان نماینده مردمند و نه حاکمیت و طبق قانون ایشان حافظ قانون اساسی و حقوق ملتند و وظیفه دارند در مورد نقض حقوق شهروندان عکس العمل نشان دهند و نه اینکه خود را به بی خیالی بزنند انگار که از موضوع اطلاع ندارند. این وظیفه ایشان است نه لطف دلبخواهی ایشان در حق مردم.
    به هر حال همینکه قبول فرمودید که قوه قضائیه موظف است بی طرفانه رسیدگی کند خود یک قدم به پیش است.

  60. سهیل گفت :

    بهمن ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۲۱:۵۰

    جنابعالی که تحمل یک روزنامه مستقل ازدولت راندارید وای بحال تمامی مجموعه های زیردست دولتی. خبرنگار اعتماد کاملا راست میگفت شما فقط به خبرگزاریهای خودی اهمیت میدهید.واصلا کل این دولت تحمل کوچکترین انتقادی راندارید.روزنامه ها ونشریات محلی را بی اعتبارکردید بعد میروید ازتهران نشریات مورد الطاف خودتان را برمی دارید به شهرستانها میبرید تا گزارش به نفع شما تهیه کنند. این شمایید که ما به آن بی اعتمادیم نه نشریات وابسته وسناگوی شما. ضمنا لطفا کمی حرفه ای ترحرف بزنید . ایسنای امروز دیگرآن ایسنای مورد اعتماد مردم نیست این را می توانید ازتعدادمراجعین به سایت آن را دراین دولت ودولت قبلی مقایسه کنید.ضمنابرای مستندحرف زدن خودم هم باید بگویم هفته پیش نماینده درگز که مشگلات حوزه خودرادرشورای اداری استان گفت استانداربا عتاب با او برخوردکرد.لینکش را هم برایتان میگذارم.
    حداقل ازنظامیان آمریکایی درعراق یادبگیرید که با صداوسیمای جمهوری اسلامی بدون هیچ ترس وشکی مصاحبه میکنندوخبرنگارصداوسیما سعی میکرد به آنها القای اشغالگری ومتهم بودن بکند .بعد شما تحمل مصاحبه با یک روزنامه خودی ولی مخالف نظرات خودتان راندارید؟!
    احسن الله بکم وایامکم و اذنابکم .

    http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1277160

  61. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۰۹:۵۳

    آقا سهیل
    با سلام
    - شما ایسنا را یک خبرگزاری غیرقابل اعتماد توصیف کرده اید اما در همین کامنت برای اثبات سخنانتان به گزارش ایسنا که علیه آقای استاندار است ، متوسل شده اید. این تناقض را چگونه توجیه می کنید.
    - خبرنگاران رسانه های محلی هم برای پیگیری مصوبات سفرهای استانی با خبرنگاران اعزامی از مرکز همراه می شوند. آیا این کار به منزله بی اعتبار کردن رسانه های محلی است یا اعتبار دادن به آنها !
    - طی چهار سال گذشته روزنامه های اصلاح طلب انواع و اقسام پرخاشگری ها و اهانت ها را علیه دولت نهم اعمال کرده اند و اینک شما ادعا می کنید که این دولت اصلا تحمل کوچکترین انتقاد را ندارد! بالاخره باید قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را
    - برای جلوگیری از تکرار اشتباه املایی ، ثناگو درست و سناگو غلط است.
    موفق باشید

  62. علی‌اکبر جوانفکر گفت :

    بهمن ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۰

    آقای مسعودی
    با سلام
    من موضوع را به آقای الهام منعکس می کنم و امیدوارم ایشان هم به سهم خودشان دستگاه قضایی را برای رسیدگی به این موضوع فعال کنند. برای ما هیچ چیز مهمتر از اجرای عدالت نیست و اگر در این ارتباط جنایتی صورت گرفته باشد ، عامل آن حتما باید شناسایی و به مجازات برسد.
    موفق باشید.

  63. مظلومی کیاپی گفت :

    بهمن ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۲۰:۳۴

    سلام
    این کار دوستان عزیز اصلاح طلب تازه گی ندارد انها هیچگاه برای خبر واطلاع رسانی احترام و ارزشی قائل نبودند و نخواهند بود مردم ما هم این را به خوبی میدانند ریشه این دوستان از سرچشمه مشکل دارد

  64. اسماعیل معنوی گفت :

    بهمن ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۲۳:۲۶

    لازمه یوزارسیف بودن خوشکلی نیست
    بدون هیچ گونه اغراق و جانبداری باید این حقیقت را پذیرفت که مردم با مشاهده سریال یوسف پیامبر(ع) و با بررسی شیوه مدیریتی و رفتار یوزارسیف ، ناخودآگاه به یاد احمدی نژاد می افتند. البته بیان این نکته هزینه هایی نظیر تهمت همسان خواندن احمدی نژاد و حضرت یوسف(ع) را برای نگارنده بدنیال خواهد داشت غافل از اینکه برخی از همین دوستان چندی پیش بزرگ خود را حسین(ع) زمانه ! خوانده بودند! .
    علی ایحال نوشتاری که هم اکنون مقابل دیدگان شماست مختصراً وبصورت تیتروار به برخی «شباهتهای رفتاری» یوزارسیف و محمود احمدی نژاد اشاره خواهد کرد که ممکن است این وجوه تشابه میان هر شخص دیگری و یوزارسیف برقرار باشد.
    الف) ساده زیستی:
    یکی از اصولی که همواره در راه و رسم اولیای الهی بر آن تاکید شده است ساده زیستی می باشد خصوصاً برای حاکمان و سردمداران که «بایدهمانند فقیرترین سطح جامعه خود زندگی کنند» ساده زیستی یوزارسیف از آنجایی آغاز می شود که نسبت به سوار شدن بر تخت روان به همراه زلیخا اکراه می ورزد و چه مشهور است تصاویر رئیس جمهور ایران درحال صبحانه خوردن، آنهم بر سفره ای که جز نان وپنیر چیزی در سینه خود ندارد.
    همان که از زبان های فراوانی شنید:«قیافه احمدی نژاد بدرد رئیس جمهوری نمی خورد» ولی بازهم با همان صداقتی که برآمده از روحیه انقلابی اوست اینگونه گفت:«اگر بدرد ریاست جمهوری نمی خورد بدرد نوکری مردم که می خورد!»
    ب)انس با محرومان:
    وقتی یوزارسیف نوجوان غذای شاهانه قصر را میان برده ها (که این مسئله را در رؤیا ها هم تصور نمی کردند) تقسیم می کرد وزمانیکه قلب خود را وقف مستمندان «تپس» کرده بود شاید امیدوار بود که روزگاری رئیس جمهوری دغدغه اول ذهنی اش رسیدگی به امور محرومین ومرتفع کردن مشکلات نقاط محروم باشد.
    شاید در دل می دانست که روزگاری حاکمی با الگوبرداری از راه و روش اولیاء رسیدگی به مستمندان را به یک ارزش اجتماعی تبدیل می کند. وقتی یوزارسیف نزدیکترین افراد به خود را از میان غلامان صالح و زندانیان توبه کرده انتخاب می کرد شاید گمان می برد که روزی احمدی نژاد به سهم خواهان همیشگی پشت پا بزند ! همانانی که امروزه به همین جرم پروژه «عبور از احمدی نژاد » را کلید زده اند!
    پ) تحولگرایی:
    شلید بهترین مثال برای تحولگرایی یوزارسیف زمانی باشد که وی به ناحق وارد زندان زاویرا شد .زندانیان «عادت» کرده بودند که در لباس های کثیف زندگی کنند، «عادت» کرده بودند که وقت خود را «تلف» کنند. در این سوی قیاس می توانیم هزاران «عادت» را بیان کنیم که نهایتاً به «تلف» شدن منابع مالی، انسانی و فرهنگی مان منجر می شد.چه عادت بدی بود وقتی برخی مسئولان سوار خودروهای ۵۰۰میلیونی می شدند!(البته این مسئله هنوز هم به صفر نرسیده)
    یوزارسیف همت کرد وتوانست «پس از پشت سرگذاشتن مقاومت برخی زندانیان» زاویرا را به محلی برای عبادت خدای یگانه مبدل سازدو احمدی نژاد هم برای متحول ساختن اقتصاد بیمار ایران دستور جمع آوری اطلاعات آماری خانوارها را صادر کردتا در زمان « تشدید تحریم» ها بر مرد فشار کمتری وارد شود.
    ت) مردمداری:
    همه شاهد بودند که مردم چگونه از برخورد متفاوت یوزارسیف شگفت زده شده بودند وقتی که بدون هیچ گونه پرده و حجابی بی مهابا در میان مردم حضور پیدا می کرد و از نزدیک بصورت «چهره به چهره» از آنان دلجویی می نمود بهترین مثال برای درک بهتر این مدعاست است.
    و در این سوی نوشتار محمود احمدی نژاد زمانیکه بر خودروی بدون حفاظ و روباز ریاست جمهوری سوار شد وبرای مردم دست تکان داد، نموّی از شیوه برخورد بزرگان دین را به نمایش گذاشت و چه بسیار دلسوزانی که به وی اینگونه گفتند «ممکن است کائنان قصدجان شما را بکنند!» ، هم دیدند که عده ای«هرچند اندک» برای ملاقات با عزیز مصر آمده بودند و از «ظلم کائنان با سابقه طولانی!» به ستوه آمده بودند و یوزارسیف خود «جلوتر از محافظ ها» به میان آنها آمد و وعده پیگیری داد و «پیگیری نمود».
    ج) پرکاری:
    چشم های نیمه قرمز یوزارسیف که تا پاسی از شب به همراه «کارشناسان» ساخت سیلو مشغول تهیه نقشه ها بود به خوبی گواه بر آن دارد که همواره شیوه حاکمان الهی «باید»اینگونه باشد. اگر عکس محمود احمدی نژاد سال ۸۳را با احمدی نژاد ۸۷ مقایسه کنیم بخوبی درمی یابیم که این پیری نمی تواند به جهت حتی ۸ساعت و۱۲ساعت کار فشرده در شبانه روز باشد.این قضیه از آنجایی آب می خورد که برخی نزدیکان رئیس جمهور ایران از فعالیت حدود۲۰ساعته وی خبر می دهند.
    ه) اعتماد به نیروهای جوان:
    یوزارسیف نزدیکترین افراد خود را از میان آنانی انتخاب می کند که در ظاهر «القاب بزرگ وتجارب طویل» ندارند اما به جهت تعهد و کارآمدی موفقیت های بزرگی کسب می نمایند و می توانند خشکسالی بزرگ مصر را کنترل کنند.چه کسی گمان می کرد «ایناروس جوان» بتواند در امور مملکت نقش آفرینی کند؟!
    اعتماد به نیروهای جوان پس از سالهای جنگ تحمیلی افول چشمگیری داشت و این روند تا جایی ادامه یافت که در آغاز فعالیت دولت نهم کمتر میزی حتی در رده های پایین به جوانان سپرده می شد مگر« افرادی خاص! ». با روی کار آمدن دولت نهم گرایش شدیدی از سوی جوانان برای اداره امور نمایان شد که بازخور رویکرد جوانگرایانه شخص رئیس جمهور ایران بود . امروزه بسیاری از مدیران رده بالای کشوری از جوانان متولد انقلاب برگزیده شده اند، مشاوران جوان رئیس جمهور و استانداران روح نشاط و تحول گرایی که لازمه رشد و بالندگی است را در دستگاه ها تقویت کرده اند .
    و)سفرهای استانی:
    «من باید به تمام شهرهای کوچک وبزرگ مصر سفر کنم» و «از وضعیت شهرهای مختلف آگاه شوم» این ها جملاتی بود که یوزارسیف در ابتدای سفرهای استانی خود عنوان کرد وسرکشی به طبقات مختلف جامعه را بهترین دلیل برای سفرهای«کم هزینه» خود دانست.
    از سویی در انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران کاندیدایی گمنام در رسانه ها اینگونه گفت:«دولت فقط متعلق به تهران نیست!»، «دولت خدمتگزار هر دو هفته یکبار جلسه رسمی خود را در یک استان برگزار خواهد کرد و به بررسی مشکلات شهرهای کوچک وبزرگ آن خواهد پرداخت». چرخ روزگار چرخید و برخلاف اکثر نظرسنجی ها، همین کاندیدای گمنام در رقابتی ترین انتخابات ایران پیروز شد، دیری نپایید که وعده خود را عملی کرد و برای شروع عازم «محرومترین» استان کشور شد. سفرهای استانی فاصله میان دولت ومردم را به نقطه صفر نزدیک کرد و گامی عظیم در جهت پیشرفت شهرهای کوچک و بزرگ برداشته شد.البته باید پذیرفت که تحقق صد در صدی اهداف سفرهای ریاست جمهوری مستلزم وجود نمایندگان و مدیران دلسوز و پیگیر در هر شهر است و متاسفانه بدلیل برخی کم کاری ها برخی مصوبات دولت دست نخورده باقی مانده لکن حجم کارهای انجام شده به قدری است که حتی بدبین ترین انسانها می توانند از این نواقص چشم پوشی کنند.
    ن)جبهه فراگیر دشمنان:
    تفاوت دشمنان یوزارسیف در آن بود که برخی «خودی ها» هم در جبهه دشمنان وی قرار گرفتند. وقتی که صحبت از نابودی «آمون» که همانا از«سابقه» پرستش بالایی در میان مردم برخوردار بود و «احترام و حرمت» خاص برایش قائل بودند به میان آمد بسیاری نظیر مادر پادشاه و برخی محافظان که تا پیش از این در جبهه خودی قرار داشتند به جمع دشمنان عزیز مصر پیوستند و شدت کینه آنان به حدی رسید که «قصد جان یوزارسیف را کردند!» لازم بذکر است که این دشمنان از قدرت مالی بالایی برخوردار بودند اما غافل ازاینکه «خداوند حافظ بندگان صالح خود است».
    درپایان:
    از آنجایی که کارساخت این مجموعه در زمان ریاست جمهوری «سیدمحمدخاتمی» آغاز گردید فرضیه سفارشی بودن آن محکوم به شکست است لکن تاکید می کنم که شباهتهای رفتاری یوزارسیف و احمدی نژاد نباید از جانب افراد سطحی نگر بعنوان معصومیت احمدی نژاد و یا مقایسه با پیامبر الهی تلقی شود.
    چهارچوب های اصول دین خداوند همواره در طول تاریخ ثابت بوده و هرکسی از این روش ها که همانا دستورات صریح قرآن است پیروی کند به اولیای الهی شبیه تر خواهد بود
    اسماعیل معنوی http://www.1482.parsiblog.com

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر