انحراف خطرناک!

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۷م شهریور ۱۳۸۹

” من‏ در برابر قرآن‏ مجید، به‏ خدای‏ قادر متعال‏ سوگند یاد می‏ کنم‏ و با تکیه‏ بر شرف‏ انسانی‏ خویش‏ تعهد می‏ نمایم‏ که‏ پاسدار حریم‏ اسلام‏ … باشم و … از قانون‏ اساسی‏ دفاع‏ کنم”

مطلب فوق بخشی از سوگندی است که نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی به موجب اصل ۶۷ قانون اساسی ادا می کنند.

همچنین برمبنای اصل ۷۲ قانون اساسی ، مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ نمی‏ تواند قوانینی‏ وضع کند که‏ با اصول‏ و احکام‏ مذهب‏ رسمی‏ کشور یا قانون‏ اساسی‏ مغایرت‏ داشته‏ باشد.

به رغم صراحت قانون و سوگند یاد شده ، برخی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، اینک به صراحت اعلام کرده اند که مجلس می تواند برخلاف شرع و قانون اساسی قانون وضع کند.

آقای نادران تصریح کرده است: مجلس در صورتی که ضرورت اقتضا بکند حتی می‌تواند خلاف شرع هم قانون تصویب کند. وقتی مجلس می تواند بر اساس اقتضائات مصوبه خلاف شرع داشته باشد، آیا خلاف قانون اساسی نمی تواند داشته باشد؟ پس مجمع تشخیص مصلحت نظام را قانون گذار در قانون اساسی برای چه کاری پیش بینی کرده است؟

آقای احمد توکلی رئیس محترم مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی نیز می گوید: مجلس همان طور که می تواند برای حفظ مصلحت کشور بر نقض احکام مقدس اسلام مادامی که مصلحت باقی است اصرار کند برای حفظ مصلحت نیز می تواند تصمیم بگیرد برخی از اصول قانون اساسی موقتا نادیده گرفته شوند.

تصریح و تعمد بر تصویب قانون خلاف شرع و مغایر قانون اساسی، در حالی است که شرع مقدس و قانون اساسی رکن رکین و مبنای وجاهت دینی و قانونی همه دستگاهها و مقامات نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود و هیچکس حق ندارد خود را فراتر از شرع یا قانون اساسی بداند.

اینکه برخی از نمایندگان محترم مجلس تصور کنند، مداخله مجمع تشخیص مصلحت نظام در اختلاف نظر میان مجلس و شورای نگهبان، به مفهوم حق مجلس برای اتخاذ تصمیم خلاف شرع و قانون اساسی است، یک انحراف خطرناک در درک صحیح از قانون ، هتک حیثیت و توهین به ملت ایران محسوب می شود و مطمئنا مجلس محترم به چنین امری راضی نیست.

مبنای عمل مجلس در بررسی طرحها و لوایح ، بر دقت نظر جدی در رعایت شرع و قانون اساسی استوار است و اگر در موارد خاص و نادری با شورای محترم نگهبان دچار اختلاف نظر شد، می تواند بنابر درکی که از مصلحت نظام دارد بر تشخیص خود از “انطباق مصوبه مجلس با شرع و قانون اساسی” اصرار بورزد و در این زمان مجمع تشخیص مصلحت نظام به “تشخیص درستی یا نادرستی مصلحت مورد نظر مجلس” می پردازد و آن را تایید یا رد می کند.  

به نظر می رسد این فهم از روند قانونی شدن مصوبات مجلس که برخی از نمایندگان به خود حق دهند به وضع قوانین خلاف شرع و قانون اساسی بپردازند و در برابر مخالفت شورای محترم نگهبان، آن را برای گرفتن تاییدیه به مجمع تشخیص بفرستند، اساسا دارای اشکالات مبنایی است و هرگونه تاکیدی بر آن، یک انحراف خطرناک محسوب می شود و بدون تردید، تبعات زیانباری برای کشور، مردم و انقلاب در پی دارد.  

این برداشت غلط و انحرافی ، به وضوح با سایر اصول قانون اساسی نیز در تضاد قرار می گیرد. از آن جمله اصل ۱۲۱ قانون اساسی است که به موجب آن رییس‏ جمهور محترم در پیشگاه‏ قرآن‏ کریم‏ و در برابر ملت‏ ایران‏ به‏ خداوند قادر متعال‏ سوگند یاد می‏ کند‏ که‏ پاسدار مذهب‏ رسمی‏ و نظام‏ جمهوری‏ اسلامی‏ و قانون‏ اساسی‏ کشور باشد.

با این بدفهمی از قانون و اصرار بروضع قانون خلاف شرع و مغایر با قانون اساسی، در عمل رئیس جمهور چگونه می تواند به سوگند خود در پاسداری از اسلام و قانون اساسی پایبند بماند و به موجب اصل ۱۱۳ قانون اساسی، به عنوان دومین مقام رسمی کشور مسوولیت اجرای قانون اساسی را برعهده گیرد؟ آیا در این صورت ، شائبه حرکت به سمت استبداد پارلمانی در جامعه تقویت نخواهد شد؟

از سوی دیگر تعریفی که آنها از مجمع تشخیص مصلحت نظام ارائه می دهند به طور غیرقابل انکاری در تضاد با قانون اساسی قرار دارد.

از اصل ۱۱۲ قانون اساسی به روشنی چنین مستفاد می شود که مجلس شورای اسلامی بر مبنای مصلحت نظام ، می تواند بر درستی نظر خود اصرار ورزد و مصوبه اعاده شده از سوی شورای نگهبان را مغایر با شرع و قانون اساسی تلقی نکند. بنابر این اصل قانون اساسی ، مصلحت نظام از قبل تعیین شده است و مجمع تنها به تشخیص این نکته می پردازد که آیا مصلحت اندیشیده شده از سوی مجلس درست است یا خیر و برپایه همین تایید یا مخالفت است که مصوبه مجلس به قانون تبدیل می شود یا آنکه به مجلس باز گردانده می شود تا نظر شورای نگهبان را تامین نماید.

در حال حاضر با این نگاه و برداشت به مجمع تشخیص مصلحت نظام توجه نمی شود. به روشنی پیداست که مجمع ، اعتبار و صلاحیت خود را از شرع و قانون اساسی به دست می آورد، بنابر این مجمع ، اعتباری فراتر از قانون اساسی یا شرع ندارد. 

در واقع بنا به مصلحت نظام است که نظر مجلس در مورد “انطباق مصوبه اش با شرع و قانون اساسی” ملاک عمل قرار می گیرد نه آنکه مجلس با استناد به مصلحت نظام “حق دارد بر یک مصوبه خلاف شرع یا خلاف قانون اساسی” اصرار بورزد. روشن است که این دومی ظلم به اسلام و ملت است و هیچکس با آن موافق نیست و صد البته انتظار می رود که نمایندگان ذی نفوذ در مجلس شورای اسلامی ، مانع از ترویج بدفهمی خطرناک نسبت به روندهای قانونی در کشور شوند.   

با یک سلام و والسلام

ارسال شده توسط علی اکبر جوانفکر در ۲۹م مرداد ۱۳۸۹

برنامه “دیروز امروز فردا” سه شنبه شب و در ششمین روز از ماه مبارک رمضان از شبکه سوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد و مردم در باره محتوای برنامه و نظرات مطرح شده در آن قضاوت می کنند.

آقای کاظم دلخوش نماینده محترم صومعه سرا یک روز بعد (چهارشنبه) در صحن علنی مجلس در مورد این برنامه سخن گفتند و مدعی شدند که در آنجا به قوا توهین شده است.

ایشان در این زمینه شعری به شرح زیر سرودند که به طور زنده از رادیو و هم از برنامه خبری ۲۰ و ۳۰ پخش شد:

تشکر می کنم اول زمسوول صدا سیما                        ز نیروهای خوب و مخلص و بینا

از آن برنامه های پرمخاطب، خوب ، ولی اما               از آن برنامه دیروز، امروز هم فردا

تلاشتان اگرچه قابل تقدیر و تمجید است                      ولی در کارتان گاه ضعفی می شود پیدا

چه زیبا می شود ، هم دیروز ، امروز هم فردا              اگر باشد سخنور ، فاضل و آگاه و هم باتقوا

ضمن ستایش ذوق و قریحه شعرپردازی آقای دلخوش ، ظریفی با همان زبان به ایشان پاسخ داده و با ارسال آن از طریق وبلاگ ، از بنده خواسته  است تا آن را منتشر کنم . او چنین سروده است:

بشنو از دل چون حکایت می کند                                نایب سیصد، زسیما، خوش شکایت می کند

شاکی که خود یک شاعر این محفل است                        او به احسنت های یاران خوش دل است

گویند ، از دی که گذشت ، یادش مکن                          لیکن امروز و فردا هم بر او بس مشکل است

هرسه حال، شاعر ما را به تنگ آورده است                  گوید که “دیروز، امروز، فردا” غافل است

آسمان را ریسمان می کند تا که گوید این سخن               هرکه با ما نیست، بی سبب او جاهل است

آن مدعو که زین محفل بپرسد یک سووال                     پس ، بی خبر ، بی تقوا و بی تردید هم باطل است

پاسخش گویم که ای زاهد روشن ضمیر                      “دیروز ، امروز، فردا”، یک ساحل است

ای شاعر خوش آهنگ این محفل اندکی آهسته تر            در سیمای یامین پور ، فضل و حکمت حاصل است

گرچه می دانیم از چه رو ، بر آشفته ای                     با یک “سلام و والسلام” ، پاسخ من کامل است

مستبد کیست؟ ناقض قانون اساسی یا مدافع قانون اساسی!

ارسال شده توسط علی اکبر جوانفکر در ۲۲م مرداد ۱۳۸۹

اصل ۷۵ قانون اساسی روشن ساخته است که طرح‏های قانونی و پیشنهادها و اصلاحاتی که نمایندگان مجلس شورای اسلامی در خصوص لوایح قانونی عنوان می‌کنند و به تقلیل درآمد عمومی یا افزایش هزینه عمومی می‌انجامد، در صورتی قابل طرح در مجلس است که در آن طریق جبران کاهش درآمد یا تأمین هزینه جدید نیز معلوم شده باشد.

مجلس شورای اسلامی بدون درنظر گرفتن این اصل اقدام به تصویب قانون برای اختصاص دو میلیارد دلار از منابع عمومی و از محل ذخایر ارزی کشور به قطار شهری کرده است که این امر بر خلاف اصل ۷۵ قانون اساسی بوده و شورای محترم نگهبان نیز به همین دلیل آن را رد کرده است.

پس از مخالفت شورای نگهبان با این مصوبه، مجلس بلافاصله آن را برای تصویب به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاد که در آنجا نیز مورد تایید قرار گرفت.

این در حالی است که مجلس شورای اسلامی در موارد نادر و بر اساس ضرورتهای ناشی از مصلحت نظام ، می تواند مصوبه رد شده از سوی شورای نگهبان را برای بررسی به مجمع تشخیص ارسال کند.

مجلس شورای اسلامی طی سالیان اخیر بدون در نظر گرفتن این مهم ، هرگاه بر سر یک مصوبه خود به مانع شورای نگهبان برخورد کرده ، بلافاصله آن را برای تصمیم گیری به مجمع تشخیص ارسال کرده است که اصولا این روند برخلاف روح قانون اساسی بوده و هیچ سنخیتی با ضرورت پایبندی نمایندگان محترم مجلس به اصول شرع و قانون اساسی نیز ندارد.

مجلس بدون توجه به قوانین بالا دستی موارد فراوانی از قوانین را به تصویب رسانده که همه آنها با مشکل مواجه است. تا کنون بیش از ۱۳۰ قانون در مجلس به تصویب رسیده که مغایر با شرع و قانون اساسی بوده است، این راه ناصواب و نامناسبی است که مجلس بگوید ما قانون خلاف شرع و خلاف قانون اساسی تصویب می‌کنیم و مجمع تشخیص مصلحت نظام تکلیف آن روشن می‌کند.

آقای احمد توکلی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در این زمینه تصریح کرده است که وقتی شورای نگهبان به مغایر بودن مصوبه مجلس با موازین شرع یا قانون اساسی رای داد ، این مجمع تشخیص مصلحت نظام است که با بررسی شرایط و اوضاع و احوال کشور و نتایج تصمیم مجلس رای می دهد.

به این ترتیب آقای توکلی مجمع تشخیص مصلحت نظام را در جایگاهی مافوق شرع و قانون اساسی قرار داده است! این در حالی است که فلسفه وجودی مجمع برای رفع تنگناها و موارد خاص قانونگذاری است اما مجلس شورای اسلامی با ارسال پی درپی مصوبات رد شده خود از شورای نگهبان ، برای مجمع تشخیص ، شان و منزلتی فراتر از آنچه در قانون اساسی برای آن پیش بینی شده ، در نظر گرفته است.

مجلس شورای اسلامی وظیفه دارد نظر شورای نگهبان را در مواردی که مصوبه ای مخالف قانون اساسی یا شرع تشخیص داده شده است ، تامین کند و در صورتی که مصالح نظام را در ایستادگی بر مواضع خود دید، می تواند آن را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال نماید.

اکنون مجلس شورای اسلامی باید به این سووال پاسخ روشنی بدهد که بر اساس کدام مصلحت نظام ، مصوبه رد شده از سوی شورای نگهبان درباره اختصاص بودجه دو میلیارد دلاری به قطار شهری را که مغایر با قانون اساسی شناخته شده بود برای تصمیم گیری به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده است.

مگر کمک های دولت نهم به قطار شهری هفت برابر دولتهای قبل از آن نبوده است و مگر دولت حق ندارد از مسوولان قطار شهری برای هزینه کرد بودجه های اختصاص یافته توضیح بخواهد؟ آیا دولت نباید بداند که مبالغ هنگفت پرداخت شده برای توسعه قطار شهری ، چگونه و در چه مصارفی مورد استفاده قرار گرفته است ؟ مجلس شورای اسلامی برای رفتار و اقدامات خود در جهت مقابله با دولت ، چه توضیح قابل قبولی می تواند به مردم ارائه دهد؟

آقای احمدی توکلی رئیس پژوهشگاه مجلس شورای اسلامی و علمدار مخالفت مستمر با همه تصمیمات و سیاست های دولت ، با استناد به کدام حمایت قانونی و قضایی به خود جرات داده است رئیس جمهور منتخب ملت را به استبداد رای و گردنکشی در برابر قانون اساسی متهم کند؟

دکتر احمدی نژاد برای پاسداری از قانون اساسی سوگند یاد کرده است ومردم از او انتظار دارند که پای سوگند خود بایستد و مانع از آن شود که افرادی مانند آقای توکلی با سوءاستفاده ازجایگاه مجلس شورای اسلامی و ایجاد مشکل برای اجرای تصمیمات قوه مجریه، فرصت حرکت و پیشرفت را از دولت خدمتگزار بگیرند.

اصل ۱۱۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح می کند که رئیس جمهور پس از مقام معظم رهبری دومین مقام رسمی کشور است و مسوولیت اجرای قانون اساسی به عنوان میثاق ملی را برعهده دارد. به این ترتیب اگر هر یک از قوای سه گانه ، مجمع تشخیص مصلحت نظام یا یک نهاد ، سازمان و دستگاه حکومتی ، در روند کاری خود به نقض قانون اساسی بپردازد یا آن را نادیده بگیرد ، رئیس جمهور موظف است در مواردی که قانون اساسی زیرپاگذاشته شده است به دستگاه یا مقام مربوطه تذکر قانون اساسی بدهد و او را ملزم به رعایت آن کند.

مصوبه مجلس در باره قطار شهری از آن جهت که به وضوح ناقض قانون اساسی است ، اصولا ماهیت و شکل قانونی پیدا نمی کند و در واقع مجلس با این تصمیم غیرقانونی، مشکلات فراروی دولت را تشدید می کند و مانع از آن می شود که سیاست های دولت در جهت پیشرفت کشور به نتیجه برسد.

آقای توکلی و همفکران او در هیات رئیسه مجلس باید به تذکرات رئیس جمهور در خصوص نقض قانون اساسی توجه کنند و برای فرار از مسوولیت های قانونی خود به مراجعی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام متوسل نشوند.

مردم رفتار و عملکرد این گروه از نمایندگان مجلس را زیر نظر دارند و در باره آنها به قضاوت می پردازند. آنها با متهم کردن رئیس جمهور محبوب و مردمی به استبداد رای ، نمی توانند بر مغایرت برخی از مصوبات مجلس با شرع و قانون اساسی سرپوش بگذارند و با پناه گرفتن در سنگر مجمع تشخیص به مقابله با دولتی بپردازند که تمامی دغدغه های او متمرکز بر پیشرفت وآبادانی همه جانبه کشور و دفاع از منافع و حقوق ملت ایران در برابر قدرت های استکباری است.   

مردم ایران هوشیار و آگاهند و دفاع سرسختانه رئیس جمهور از قانون اساسی و پایبندی او به سوگندش در پاسداری از میثاق ملی را به حساب استبداد رای نمی گذارند اما در مورد کسانی که با سوء استفاده از جایگاه مجلس ، بر نقض قانون اساسی و نادیده گرفتن شرع مقدس اصرار می ورزند ، قضاوت نزدیکتری به مستبد بودن آنها دارند.   

 

در مقام قضاوت !

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۸م مرداد ۱۳۸۹

جناب آقای صادق لاریجانی رئیس محترم قوه قضاییه با وجود جلسات مشترک سران قوا ، روز یکشنبه به صورتی غیرمتعارف و با استفاده از لحنی تند ، به ایراد سخن علیه رئیس جمهور محترم پرداخته اند.

به نظر می رسد که رئیس محترم قوه قضاییه با نشر علنی این سخنان، خواسته اند نظرات خود را در معرض قضاوت افکار عمومی قرار دهند. بر مبنای همین برداشت بنده به عنوان یک شهروند می خواهم به بیان نکاتی چند در باره سخنان جناب آقای لاریجانی بپردازم.

رئیس محترم قوه قضاییه با اشاره به سخنان جناب آقای احمدی نژاد در مراسم بزرگداشت روز خبرنگار و بدون ارائه هیچگونه سندی اظهار داشته اند : لحن خبرنگار و پاسخ رئیس جمهور نشان می‌دهد که مساله از پیش طراحی شده است و ناشی از تحریک محرکان و تشویق مشوشان.

به موجب اصل ۱۵۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، رئیس قوه قضاییه باید یک فرد مجتهد ، عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبر باشد. بنابراین عدالت در دستگاه قضایی یک رکن رکین است و مقامات عالی  قضایی و قضات باید افراد عادل باشند.

طرح اینگونه اتهامات از سوی سایر افراد، ممکن است امری قابل اغماض به نظر برسد اما متهم کردن رئیس جمهور محترم از سوی رئیس قوه قضائیه به ایفای نقش در یک مساله از پیش طراحی شده  و متاثر از تحریک و تشویق دیگران ، موضوعی است که اگر ادله کافی برای آن ارائه نشود، بی عدالتی آشکار تلقی شده و جایگاه جناب آقای صادق لاریجانی را در راس دستگاه قضایی با چالش جدی مواجه خواهد کرد.

براساس قانون ، رئیس محترم قوه قضاییه همچنین باید فردی مدیر و مدبر باشد. این مهم مستلزم پرهیز از پیش داوری بر اساس اطلاعات ناصحیح و برداشت های خلاف واقع است. همیشه بوده اند کسانی که موجودیت و منافع خویش را در گرو تشدید اختلاف و بدگمانی میان مسوولان جست و جو کرده اند. این امر ایجاب می کند که ریاست محترم قوه قضاییه نسبت به کسانی که اخبار و اطلاعات جهت دار و غیرواقعی را در اختیار ایشان قرار می دهند حساس شوند و تامل و تدبر بیشتری به هنگام اتخاذ هرگونه موضع یا واکنش متقابلی برپایه اینگونه خبرها بروز دهند.

اطلاعات ناصحیح ارائه شده به رئیس محترم قوه قضاییه ، متوجه این نکته است که آقای لاریجانی در اظهارات خود از قول رئیس جمهور چنین آورده اند: “قوه قضاییه می گردد تا خبرنگاری که به نقد دستگاهی یا مسئولی پرداخته را یک جوری محکوم کند”. این در حالی است که آقای احمدی نژاد در سخنان خود در روز خبرنگار هیچ نامی از قوه قضاییه نیاورده است .

حضرت امام خمینی (رض) درباره ثبات شخصیت قاضی تصریح فرموده اند:”اگر حس انتقامجویی در قاضی وجود داشته باشد ، او نمی‏تواند قاضی باشد . قاضی یک نفر آدمی است که اگر برادرش را آوردند پیشش که قضاوت کند ، همان طور باشد که اگر دشمنش را آوردند ؛ یعنی ، در قضا آنطور باشد. حکمی که می‏خواهد بکند بین برادرش و دشمنش ، در حکم فرق نگذارد.”

بدون تردید آقای صادق لاریجانی ، رئیس جمهور محترم را دشمن خود فرض نمی کند و این امر ایجاب می کند که ایشان تا وقتی بر مصدر قاضی القضات نشسته اند، بین هیچکس از جمله آقای احمدی نژاد و برادرشان که در راس قوه مقننه قرار دارند، هیچ فرقی قائل نشوند. به این ترتیب انتظار می رود ریاست محترم قوه قضاییه روشن سازند که دستگاه قضا در برابر توهین زشت و بی سابقه یک فرد ملبس به کسوت روحانیت (صانعی) علیه رئیس جمهور ، دست به کدام اقدام قضایی زده اند؟ چگونه است که انبوهی از توهین ها و تهمت ها علیه دولت و رئیس جمهور تحمل می شود و رئیس محترم قوه قضاییه برای دفاع از حیثیت و شخصیت منتخب ملت، احساس تکلیف نمی کنند و هیچ سخنی در تقبیح و مذمت آن به زبان نمی آورند اما اینک در شرایطی که رئیس محترم قوه مجریه و منتخب مردم را هدف تندترین و بی سابقه ترین انتقادات قرار داده اند ، همزمان به دفاع از برادر خویش در راس قوه مقننه پرداخته اند .

آقای صادق لاریجانی فرموده اند : “قوه قضاییه برخلاف میل خیلی‌ها کار می‌کند و قوه قضاییه شخص بنده نیست. بسیاری اوقات برخلاف میل من هم رأی می‌دهند. چرا که قاضی مستقل است و رأیی که انشاء می کند در اختیار خودش است.”

ریاست محترم قوه قضاییه عنایت دارند که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، قوه قضائیه را مستقل دانسته است و نه قاضی . اتفاقا قاضی یک فرد کاملا تابع و وابسته است. او وابسته به حکم خدا ، آیین دادرسی و قانون و شرع است . او حق ندارد بر طبق یا برخلاف میل خویش یا میل این و آن حکم کند ، بنابراین اظهارات جناب آقای صادق لاریجانی مبنی بر اینکه “قوه قضائیه برخلاف میل خیلی ها کار می کند” ، قابل تامل به نظر می رسد.

اصل ۶۶ قانون اساسی نیز تصریح کرده است که احکام دادگاه‏ها باید مستدل و مستند به مواد قانون و اصولی باشد که بر اساس آن حکم صادر شده است . بنابراین هیچکس نمی پذیرد که دستگاه قضایی یا شخص قاضی بر طبق یا برخلاف میل شخصی یا تمایل دیگران تصمیم بگیرد بلکه باید مستند به قانون باشد.

جناب آقای لاریجانی با استناد به ماده ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی ، دیگران را بی اطلاع از معنای “تصریح و تلویح” دانسته ، افزوده اند: “تلویح یعنی اسم نبرند اما طوری بگویند که به کسی تطبیق شود.” این در حالی است که در فرهنگ فارسی عمید و معین “تلویح” به معنای فهماندن یک موضوع یا مطلب با اشاره و کنایه توصیف شده است. به این ترتیب تلویح در هیچ جا اشاره به فرد نیست و در همین ماده قانونی نیز به روشنی می توان دریافت که منظور واضع قانون مترتب بر “اکاذیب یا اعمال خلاف حقیقت” است نه افراد! بدیهی است قاضی حق ندارد با تفسیر به رای از قانون ، حکم خود را توجیه کند ، بویژه آنکه اعضای هیات منصفه دادگاه نیز برداشتی متفاوت از قاضی داشته اند.

رئیس محترم قوه قضائیه در سخنان خود از رئیس جمهور چنین توقع کرده اند که: “ادبیاتش متین و فاخر و با تعابیر جا افتاده و البته صحیح و منصفانه باشد. من از باب یک شهروند عادی این مملکت چنین توقع حقی را از ایشان دارم. این چه ادبیاتی است که مثلاً خورد که خورد بگذار بخورد تا دردش بیاید”.

جناب آقای لاریجانی به این نکته عنایت دارند که رئیس جمهور محترم با استفاده از همین ادبیات، دولتهای زیاده خواه و قلدرماب غربی و سیاست ها و طرحهای شیطانی آنها را به تمسخر گرفته و سران آنها را در برابر افکار عمومی خود به چالش کشیده است. رئیس جمهور محترم فرموده است : قطعنامه سازمان ملل کاغذ پاره ای است که برای ما دو ریال هم ارزش ندارد. چهارتا قطعنامه صادر کرده اند ، بروند ۴ هزار قطعنامه دیگر هم صادر کنند تا خسته شوند.

بله آقای احمدی نژاد با همین ادبیاتی که مورد انتقاد جناب آقای لاریجانی قرار گرفته است ، یک تنه به دفاع از ملت ایران برخاسته اند و امروز بر هیچکس پوشیده نیست که ادبیات رئیس جمهور محترم ایران ، نظام سلطه و همه متکبران ، خودخواهان و تمامیت طلبان را به شدت آزار داده است. البته جا دارد به این نکته نیز اشاره شود که مردم حق شناس ایران بارها در اجتماعات عظیم خود ، ادبیات رئیس جمهور عزیز را مورد تمجید و تحسین قرار داده اند. 

بازی خوردگان ساده لوح در قواره مدیریت کشور نیستند.

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۹م خرداد ۱۳۸۹

در آستانه اولین سالگرد برگزاری یکی از بی نظیرترین و با شکوهترین انتخابات ریاست جمهوری طی ۳۰ سال گذشته قرار داریم. در این انتخابات قریب ۴۰ میلیون نفر یعنی بیش از ۸۵ درصد واجدین شرایط رای شرکت کردند و آقای احمدی نژاد با کسب نزدیک به ۲۵ میلیون رای، از سوی مردم و برای دومین بار به ریاست جمهوری برگزیده شد.

مهدی کروبی نامزد شکست خورده دوره نهم و میرحسین موسوی آخرین نخست وزیر پس از انقلاب که از آغاز با هدف گذاری مشترک و نوعی هماهنگی و برنامه ریزی پشت پرده وارد صحنه انتخابات شده بودند، رویکرد تبلیغاتی خود را بر تخریب وجهه آقای احمدی نژاد متمرکز کردند. آنها بر این باور بودند که از رهگذر تخریب رئیس جهمور می توانند آراء مردم را متوجه خود کنند.

در تحلیل هایی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم از سوی رسانه ها و تحلیلگران وابسته به جبهه شکست خورده اصلاح طلبان و کارگزاران به سمت افکار عمومی جریان پیدا می کرد ، این نکته برجسته می شد که آقای احمدی نژاد با انگشت گذاشتن بر نقاط ضعف آقایان هاشمی و خاتمی و حمله به آنان توانست در انتخابات به پیروزی برسد. این باور که با حمله به احمدی نژاد ، می توان او را از صحنه مدیریت کشور حذف کرد ، اساس کار آقایان کروبی و موسوی قرار گرفت و آنها آمده بودند تا به زعم خود ، احمدی نژاد را آماج حملات بی امان خویش قرار دهند.

آنها تصور می کردند که با تخریب وجهه آقای احمدی نژاد نزد مردم ، کرسی قدرت را از آن خود خواهند کرد. 

ارائه گزارشهای غلط و انحرافی و نسبت دادن این گزارشها به دولت و استفاده مکرر از واژه دروغگویی، حربه ای بود که کروبی و موسوی به آن دست یازیدند تا اذهان مردم را نسبت به دولت و رئیس جمهور مشوه و مردد کنند.

کروبی دارای سوابقی مانند نمایندگی امام در حج و زیارت و نماینده امام در بنیاد شهید بود و میرحسین موسوی نیز به عنوان نخست وزیر دوران جنگ در تلاش بود تا خود را در خط امام و مورد تایید امام بنمایاند. او برای این کار به تاییدیه هایی از طرف منسوبین به امام و حتی شهید رجایی نیز دست یافت.

بدیهی است کسانی که با تابلوی تایید امام و یاران نزدیک امام در صحنه انتخابات شرکت کنند ، مورد توجه مردم قرار می گیرند و سخنان این افراد می تواند دلهای مردم بویژه ساده اندیشان و عوام جامعه را تحت تاثیر قرار دهد.

مروری بر رویکرد تبلیغاتی و انتخاباتی موسوی و کروبی در دوران انتخابات دهم نشان می دهد که آنها فاقد هرگونه برنامه ای برای مدیریت کشور بودند. در واقع آنها بیش از هر چیز، قصد داشتند با پی جویی سیاست تخریب، دولت احمدی نژاد را به چالش بکشند و از این رهگذر ضمن جلب توجهات به سوی خود ، زمینه لازم برای ریزش آراء احمدی نژاد را فراهم کنند.

با جرات می توان ادعا کرد به جز انتخابات دهم ریاست جمهوری ، طی نه دوره قبل از آن ، سابقه نداشت که افرادی تحت عنوان نامزد احتمالی انتخابات و ماهها پیش از ثبت نام و فرارسیدن موسم تبلیغات ، وارد صحنه شده و دولت حاکم و رئیس جمهور را آماج اتهامات ، توهین ها و حملات سنگین و گسترده تبلیغاتی خود قرار دهند.  

اگر فرض را بر صحت تحلیل و ادعاهای اصلاح طلبان بگذاریم و بپذیریم که آقای احمدی نژاد با نشانه رفتن نقاط ضعف افرادی مانند آقایان هاشمی و خاتمی توانست در انتخابات نهم به ریاست جمهوری برسد ، در نتیجه پذیرفته ایم که آنها دارای نقاط ضعف بزرگی بودند که فرد گمنامی مانند آقای احمدی نژاد توانست بر آنها و سایر رقبای نام و نشان دار مانند کروبی، معین ، لاریجانی ، محسن رضایی و قالیباف پیروز شود و به ریاست جمهوری برسد و در این سو نیز باید بپذیریم که شکست سنگین موسوی و کروبی در انتخابات دهم ، با همه یارکشی هایی کرده بودند، موید آن است که نقطه ضعف عمده ای در آقای احمدی نژاد و دولت او وجود نداشت و آنها نتوانستند به رغم تبلیغات سنگین و مستقیم علیه رئیس جمهور و دولت نهم ، نظر مردم  را از آقای احمدی نژاد به سوی خود معطوف کنند.

مساله در اینجاست که عملکرد دولتهای مختلف در ادوار پس از انقلاب پیش روی مردم قرار داشت و به جز دوران کوتاه دولت شهید رجایی ، سایر دولتها از جمله دولت تحت زعامت میرحسین موسوی، کارنامه قابل قبولی که متناسب با جهت گیریهای اصلی انقلاب ، خواسته ها و آرمانهای مردم و ظرفیت های کشور باشد ، ارائه نکرده بودند . در واقع مردم در انتخابات نهم ریاست جمهوری، به ارزیابی سخنان و اظهارات آقای احمدی نژاد با واقعیت های مربوط به عملکرد دولتهای قبل پرداختند و به این نتیجه رسیدند که او برای اداره کشور در ابعاد مختلف، مسیر تازه ای را ترسیم می کند و برنامه های روشنی را برای پیشرفت کشور و آینده ارائه می دهد. این ارزیابی ومقایسه منطقی و عملی، مردم را به سمت یک انتخاب روشن سوق داد و این درحالی بود که بر اساس معیارهای موردنظر گروهها و جریانهای سیاسی، نبایدفردی مانند آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری برگزیده می شد.   

آقایان کروبی و موسوی براساس نگاهی سطحی و خوش باورانه وارد صحنه رقابت با آقای احمدی نژاد شدند و تصور می کردند که با بهره گیری از روزنامه های پرشمار اصلاح طلب در سراسر کشور و به راه انداختن امواج سنگین روانی و تبلیغاتی  می توانند اذهان عمومی را از آقای احمدی نژاد منحرف و به سوی خود معطوف کنند. سطحی نگری آنها بیش از همه متاثر از نادیده گرفتن واقعیت های کشور و بی توجهی به تاثیرات عمیق و ماندگار ناشی از خدمات گسترده دولت نهم در ابعاد مختلف بود. آنها این نکته را نادیده گرفتند که رئیس جمهور احمدی نژاد نزد مردم به عنوان یک چهره ارزشی ، انقلابی و در خط امام و رهبری پذیرفته شده است و افرادی مانند کروبی و موسوی با وجود نسبت های گذشته خود به امام ، قادر نیستند او را از چشم مردم بیندازند.

در واقع کروبی و موسوی وارد صحنه ای شدند که ابعاد آن برای خودشان نیز شناخته شده نبود. آنها بازی کسانی را خوردند که بر اساس چارچوب های غلط ذهنی به تحلیل وضعیت کشور و صحنه انتخابات پرداخته و یک پیروزی آسان و سریع را به آنان نوید داده بودند . همان افراد وقتی با پیروزی قاطع آقای احمدی نژاد و شکست سنگین رقبای او مواجه شدند ، به جای پذیرش اشتباهات و اصلاح رفتارهای غلط خود، سیاست فرار به جلو را در دستور کار خویش قرار دادند و دو نامزد ساده اندیش را به بازیگری در صحنه باتلاقی پس از انتخابات تشویق و ترغیب کردند.    

رفتار، مواضع ، رویکردها و منش آقایان کروبی و موسوی در دوران پس از انتخابات از نظر مردم محکوم و مردود است و هویت و شخصیت امروز آنها حتی برای بسیاری از کسانی که به آنها رای دادند، هیچ جذابیتی ندارد. بنابراین آنها برای توجیه رفتار غیرقابل دفاع خود و یارگیری از ساده دلان جامعه، ناگزیر از تاسی و تمسک به گذشته خویش هستند. گذشته ای که به اصطلاح آنها را به امام ، انقلاب ، راه امام ، ارزشها و آرمانهای مردم مربوط می کند.

سخنان روشنگرانه رهبر معظم انقلاب و رئیس جمهور محترم در باره ویژگی های خط امام و انقلاب در بیست و یکمین سالگرد ارتحال امام (رض) از این منظر حائز اهمیت است که فرصت نیرنگ را از فتنه گران سلب می کند. از نکته های بارز این سخنان آن است که اگر دشمن از ما تعریف کرد باید بدانیم که خیانت کار هستیم . نمی شود ، انسان خود را در خط امام و دنباله رو امام بداند اما با کسانی که صریحا پرچم معارضه با امام و اسلام را بلند می کنند، در یک جبهه قرار گیرد و با آنها همصدا شود. موسوی و کروبی امروز مورد تجلیل و احترام ، آمریکا و صهیونیسم و مزدوران قدرتهای گوناگون ، معاندین و مخالفین امام، اسلام و انقلاب قرار دارند ، بنابراین عقل به آنها حکم می کند که بایستی در مواضع خود شک کنند و بدانند که راه درست و مستقیم را نمی روند. به راستی اراده تصمیم به اصلاح در آنها وجود دارد؟ آیا آنها اختیار تصمیم گیری برای خود را دارند؟

“الف” بیانگر چه مفهومی است ؟!

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۵م خرداد ۱۳۸۹

مواضع هتاکانه و توهین آمیز سایت آقای توکلی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی علیه آقای رحیمی معاون اول محترم رئیس جمهور و دروغگو خواندن ایرنا به دلیل انعکاس صحیح گزارش وزیر علوم ، تحقیقات و فن آوری ، بنده را بر آن داشت تا از موضع شخصیت حقیقی خود و از طریق این وبلاگ ، به دفاع از عملکرد ایرنا و کارکنان خدوم ، دلسوز و متدین آن ، بپردازم. این روش را از آن جهت برگزیدم که آقای توکلی و سایت هتاک ایشان از وزانت ، شانیت و صلاحیت کافی برای وارد شدن خبرگزاری رسمی کشور به صحنه پاسخگویی برخوردار نیستند و البته به دستگاه قضایی و مدعی العموم نیز امیدی نیست که به مقابله با هنجارشکنی ها، توهین ها و تهمت هایی برخیزد که برخی افراد ، جریانها و سایت ها به ناحق علیه مقامات و مسوولان اجرایی کشور مطرح می سازند و مانع از ادامه رفتارهای خطاکارانه ای شود که آثار و تبعات تلخ ، غم انگیز و غیرقابل انکاری در جامعه ، برجای می گذارد.    

ای کاش “الف” به عنوان حرف اول ، نشانه ای از ایمان ، ایثار ، اخلاص ، اتحاد ، اعتماد و اعتدال را به دست می داد و با آن می شد راه حق ، پاکی و نجابت را رصد کرد اما به راستی چه شده است که “الف” به عنوان زبان گویای رئیس مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی ، پی در پی علائم انحراف ، اختلاف ، اشتباه ، انشقاق و اعوجاج را به عوام و خواص جامعه منعکس می سازد؟

از جمله این علائم ، دخالتهای سووال برانگیز آقای توکلی و سایت الف در مسائلی است که منافع ملی را به مخاطره می اندازد و کشور را در معرض آسیب و طمع ورزی دشمنان قرار می دهد. انتقاد بی منطق از بیانیه هوشمندانه تهران در ارتباط با تبادل سوخت هسته ای ، از آخرین مواردی است که اگر با تذکر دلسوزان جامعه رو به رو نمی شد ، ممکن بود بر سر کشور همان بیاورد که دخالت بی مورد یکی دیگر از همفکران و همکاران او موجد آن بود و هنوز هم کشور از تبعات آن خلاصی نیافته است.    

آقای توکلی و سایت الف باید پاسخ دهند با سرپوش گذاشتن بر موفقیت ها ، پیشرفت ها و دستاوردهای بزرگی که طی سالهای اخیر براثر سخت کوشی دولت خدمتگزار ، در عرصه های مختلف نصیب ملت ایران شده است ، به دنبال چه هدفی هستند؟ از بزرگنمایی برخی مسائل کوچک و معمول در روند حرکت رو به جلوی کشور ، از خالی کردن دل مردم با به رخ کشیدن برخی نارسایی ها ، از منحرف کردن افکار عمومی با طرح مسائل پیش پا افتاده ، از ادامه توهین ها و تهمت ها به برخی مقامات و مسوولان اجرایی و از دروغ پراکنی و شایعه سازی علیه برخی نهادها و دستگاههای رسمی کشور ، جویای کدام نام و نشان در آینده سیاسی کشور هستند. چرا با این رفتارها تصویر فردی با آرزوهای برباد رفته را به اذهان متبادر می کنید؟

این نگرانی را نمی توان پنهان کرد که ادامه روند کنونی ممکن است، ” الف” را به عنوان حرف اول با نمادهایی مانند اسرائیل، انگلیس وآمریکا همساز جلوه گر سازد.

ایرنا به عنوان یک رسانه ملی و خبرگزاری رسمی نظام ، متعهد است تا در اجرای وظیفه قانونی ، اداری و اخلاقی خویش ، اخبار و گزارشهای صحیح و واقعی را به جامعه منعکس کند و برای همین منظور رسما اعلام کرده است که از ورود به مباحث انحرافی و مدیریت شده از سوی برخی افراد و جریانهای مشکوک، پرهیز می کند و البته به منظور صیانت از افکار عمومی، در برهم زدن بازیهای فرصت سوزانه درنگ نخواهد کرد.

آقای دانشجو وزیر محترم علوم ، تحقیقات و فن آوری ، اخیرا گزارشی را به دولت ارائه کرده که در آن به صراحت ، صحت سیر مدارک تحصیلی آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهور را قانونی خوانده و آن را تایید کرده است .

برخلاف این حقیقت ، سایت الف در گزارشی که روز سه شنبه چهارم خرداد منتشر کرد ، این مطلب کذب را به وزیر علوم نسبت داده است که مدرک ارائه شده از سوی آقای رحیمی فاقد صحت و اعتبار می باشد.

سایت آقای توکلی دروغ دیگری نیز به رئیس جمهور نسبت داده و ادعا کرده که ایشان از دیگران خواسته است تا آقای رحیمی را دکتر خطاب نکنند.

از سوی دیگر آقای رحیمی به صراحت اعلام کرده است که وی هیچگاه در پرونده استخدامی خود ، از مدرک تحصیلی دکترا استفاده نکرده است ، این در حالی است که سایت آقای توکلی به دروغ و با ارائه برگه های جعلی ، مدعی شده است که رحیمی سالها از مزایای مدرک دکترا بهره برده است.

سایت دروغ پرداز “الف” برای واقعی جلوه دادن اینگونه اتهامات ، کوشیده است خود را رسواگر و افشا کننده دروغگویی سیاستمداران معرفی کند. این در حالی است که مقامات و مسوولان اجرایی در دولت های نهم و دهم جزو پاک دست ترین مسوولان کشور در ادوار پس از انقلاب محسوب می شوند.

آقای توکلی می داند که مصیبت مدرک گرایی در کشور فقط دامنگیر یک عده خاص از مدیران و مسوولان نبوده است . بسیاری از آنها مدرک تحصیلی خود را از شعب عجیب و غریب دانشگاههای خارجی در ایران گرفتند ، برخی دیگر به دریافت مدرک سفارشی دکترا از دانشگاه آزاد نایل شدند و برخی دیگر با استفاده از رانت و پشتوانه های ارزی کشور سر از انگلیس در آوردند!

 

بزرگی از آن یافت کو پست شد…

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۲۳م اردیبهشت ۱۳۸۹

خبرگزاریها ، روزنامه ها و سایتهای خبری ، در نوبت های مختلف تصاویری از آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران را منتشر کرده اند که بسیاری از چشمها را خیره و دلها را مجذوب کرده و زبانها را حتی از سوی کسانی که هنوز با او کنار نیامده اند ، به تحسین واداشته است.

تعظیم و فروتنی آقای محمود احمدی نژاد در برابر پدران یا مادران شهدا و بوسه زدن بر دستان مردمی که در سفرهای استانی با شور و اشتیاق به دیدار او آمده اند ، از جلوه های زیبا و جذابی است که هر انسانی را در برابر روح بلند و شخصیت پر رمز و راز رئیس جمهور به تعمق و تفکر وامی دارد.

بی دلیل نیست که آقای احمدی نژاد به نمایندگی از سوی ملت بزرگ و مقاوم ایران ، با اقتدار تمام در برابر زیاده خواهی ها و زیاده گویی های چند دولت پر ادعا و به ظاهر قدرتمند می ایستد و هوشمندانه و مدبرانه ، از حقوق ملت خویش دفاع می کند و با ارائه منطق حکیمانه و دوراندیشانه ، دشمنان و بدخواهان را وادار به عقب نشینی و پذیرش حقوق ملت ایران می کند.

از صحنه پیش رو می توان درس گرفت که هر کس در برابر ملت خویش سر تعظیم فرود بیاورد و فروتنی و خردی پیشه کند ، در همان لحظه اوست که عزیز و بزرگ می شود ، احساس عزت و اقتدار می کند و چنین کسی شایستگی دفاع از ملت خویش را به دست می آورد. مگر ممکن است بالاترین مقام اجرایی کشور در برابر مردم ، تکبر بورزد و نخوت و خودبزرگ بینی بر او غالب شود و در همان حال بتواند در برابر زورگویان و قداره بندان جهانی از خود ایستادگی و مجاهدت نشان دهد. اصولا این دو با هم سازگار نیستند.

بدون تردید، عزت روز افزون و اقتدار بلامنازع ایران ، ریشه در ایمان ، اخلاص ، صداقت و باور عمیق دولتمردان و کارگزاران نظام به اسلام و ارزشهای والای برآمده از اعتقادات دینی دارد. آنها دریافته اند که اگر رابطه خود را با قادر متعال درست کنند ، خداوند رابطه آنها را با مردم سامان می دهد و این معادله اسلامی ، امروز در ایران و در روابط بین مسوولان و مردم ، نمود عینی پیدا کرده است.

فارغ از هرگونه مجامله و مبالغه ای ، می توان آقای احمدی نژاد را در قامت یک انسان فرهیخته ، عالم و آگاه به زمان ، مومن و متدین، مخلص ، عامل به ارزشهای اسلامی ، دلسوز مردم ، بی تاب از خدمت به بندگان خدا ، منادی عدالت ، ضد ظلم و فساد و تبعیض ، مخالف هوای نفس و عاشق امام زمان (عج)  توصیف کرد. برپایه همین خصوصیات تجمیع شده در وجود اوست که رئیس جمهور ایران ، امروز نه تنها محبوب دل ملت خویش است بلکه در بسیاری از نقاط جهان نیز ، در قلب ملتها جای گرفته و در کشورهای اسلامی ، بسیاری از جوانان ، عکس او را با خود همراه دارند یا آن را در محافل خصوصی و مجامع عمومی به نشانه علاقه و محبتی که به محمود احمدی نژاد دارند ، به نمایش می گذارند. با سیر و سیاحتی کوتاه در کشورهای شمال آفریقا ، این واقعیت در برابر دیدگان هر ناظر بی طرف قرار می گیرد.  به راستی که :

     بزرگی از آن یافت کو پست شد                 در نیستی کوفت تا هست شد   

 

زیاده روی !

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۶م بهمن ۱۳۸۸

شش ماه پیش آقای حسین شریعتمداری مدیرمسوول محترم روزنامه کیهان در یادداشتی دون شان و منزلت مدیر مسوول یک رسانه ارتباط جمعی با سابقه ، اصول اخلاق حرفه ای را نادیده گرفت و از موضع مدعی دفاع از مقام شامخ ولایت ، آقای اسفندیار رحیم مشایی ، معاون رئیس جمهور را به مهره کودتای مخملی ، یک عامل وابسته به خارج و تلاش برای عبور از ارزشهای اسلامی و انقلابی و زیرپا نهادن قوانین مسلم جمهوری اسلامی ایران متهم کرد. 

آقای شریعتمداری در آن یادداشت به طور حیرت انگیزی رئیس جمهور محترم را به دلیل انتصاب آقای رحیم مشایی به سمت معاون اول خود مورد عتاب و سرزنش قرار داد و ضمن متهم کردن منتخب ملت به “کم دانی ، فقدان هوشمندی و ضعف بینش اسلامی” ، مدعی شد که رئیس جمهور از ابتدا این انتصاب را “بدون کمترین توجیه منطقی و دلیل عقلانی” انجام داده است.

رهبر معزز انقلاب ، پس از کناره گیری آقای رحیم مشایی از معاون اولی رئیس جمهور ، طی سخنانی فرمودند: در این موضوع نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر ، از همه آنچیزهایی که صلاحیت او محسوب می شود ، نفی کرد.

این سخنان به روشنی از اختلاف دیدگاه رهبر روشن ضمیر انقلاب با یک جریان مدعی که آقای حسین شریعتمداری مدیر مسوول محترم کیهان از چهره های شاخص آن محسوب می شود ، حکایت می کند.

تفاوت فاحش میان این دو دیدگاه  ، به اندازه نگاه تایید کننده صلاحیت های رحیم مشایی برای تصدی سایر مسوولیت ها و نگرش دیگری که او را عامل بیگانه ، حامی اسرائیل و مهره کودتای مخملی معرفی می کند ، قابل درک و رویت است.

تعارض و تناقض این جبهه گیری عجیب آقای شریعتمداری با رهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب که پس از کناره گیری آقای رحیم مشایی از سمت معاون اولی رئیس جمهور صورت گرفت ، مدیر مسوول محترم روزنامه کیهان را ناگزیر از آن ساخت تا در یک یادداشت دیگر بر موضع غیرقابل توجیه خود سرپوش بگذارد و از این رهگذر مانع از دیده شدن اختلاف نگرش او به مسائل و تحولات سیاسی با دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب شود.

آقای حسین شریعتمداری در کیهان نوشت : وظیفه خود می دانم که با نوشتن این وجیزه، آنچه دیروز نوشته بودم را تصحیح کرده و اذعان کنم در اعتراض و انتقاد به کسانی که نامشان در آن نوشته به میان آمده ، زیاده روی شده بود.»

مدیر مسوول کیهان در این یادداشت برای جبران موضعگیری شتابزده و غیراصولی خود علیه رئیس جمهور ، همچنین بر این نکته تاکید کرد که آقای احمدی نژاد را دور از خط امام و رهبری نمیداند.

وی در ادامه این یاداشت ولایت پذیری خود را اینگونه تشریح کرد: بالاخره از ژرفای دل بر این باوریم که پیروی از ولی امر مسلمین تنها راه نجات است و آنجا که در برداشت خود با نظر مبارک ایشان فاصله می بینیم بر این تصور باطل نیستیم که باید ضمن حفظ برداشت خود از او اطاعت کنیم، بلکه کمترین تردیدی نداریم که «هرچه آن خسرو کند، شیرین بود».

 از روزنامه کیهان و مدیر مسوول با تجربه آن انتظار می رفت که با درس گرفتن از این موضوع ، از آن پس در قبال رئیس جمهور محترم و آقای رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور با درایت و تامل بیشتری اظهار نظر کند و نشان دهد که به اندازه ادعاهایی که مطرح می کند ، در عمل پی جوی منویات و خواست رهبر عزیز انقلاب است. 

دهم بهمن ماه یعنی کمی بیش از شش ماه پس از این یادداشت ، روزنامه کیهان بار دیگر مخاطبان خود را حیرت زده کرد و آنها را از یک سو نسبت به تعهد و پایبندی این روزنامه در داعیه هایی که برآن پای می فشرد ، مردد ساخت و از سوی دیگر این سووال را در برابر مخاطبان قرار داد که آیا دوستان کیهانی ، برای درس گرفتن از حوادث و رویدادها ، از هوشمندی و درک کافی برخوردارند؟ 

شتابزدگی آشکار روزنامه کیهان در موضعگیری غیرمنطقی در برابر رئیس جمهور را می توان، از استناد این روزنامه به یک مصاحبه بی اساس و تکذیب شده با آقای احمدی نژاد ، درک کرد.

چگونه است که آقای شریعتمداری حق انتقاد و اعتراض به رئیس جمهور را برای خود قائل است اما در همان حال حاضر به تحمل نگرش انتقادی یک کارگردان سینما به یکی از دستگاههای اجرایی کشور ، هرچند آن دستگاه ، وزارت اطلاعات به عنوان یکی از دستگاههای مهم و حساس کشور باشد ، نیست؟ به راستی باید پرسید که این دیدگاه کیهان ، از چه منطقی تبعیت می کند؟ بر پایه کدام “دلیل عقلابی”

انتقاد و اعتراض به رئیس جمهور امری مباح ، لازم و واجب شمرده می شود اما رویکرد انتقادی در فیلمی که در جشنواره فیلم دهه فجر جایزه برتر را به دست آورده است ، به مثابه مخدوش کردن همه ارزشهای انقلابی نهفته در سیستم اطلاعاتی کشور معرفی می گردد؟ چرا سطح این ارزشها را تا این حد تنزل می دهید که با جهت گیری یک فیلم ، آن را ازدست رفته می پندارید یا وانمود می سازید؟

نگاه انتقادی کیهان به رئیس جمهور محل اشکال نیست بویژه آنکه آقای احمدی نژاد طی سالهای گذشته ، با شجاعتی ستودنی بارها به استقبال از نقد و انتقاد رفته و از دیگران خواسته است تا او را بیرحمانه مورد انتقاد قرار دهند اما از دوستان کیهانی باید پرسید که چرا به برطرف کردن دوگانگی در دیدگاههای خویش و اصلاح برخی از نگرشها و رفتارهای غیرهمسو با نظر رهبری معزز نمی پردازید و همچنان بر همان مشی و منشی اصرار می ورزید که پیشتر به واسطه آن ، در معرض ملامت رهبری عزیز قرار گرفتید؟!

هشدار به دیگران در باره ابتلا به “التقاط فرهنگی” محل اشکال نیست چرا که این هشدارها اگر برآمده از نیک اندیشی و خیرخواهی باشد ، امری پسندیده است اما طرف هشدار دهنده باید مراقبت کند که با تکرار “زیاده رویها” ، خود به این بیماری صعب العلاج مبتلا نشود.

 

طناب کشی !

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۳م دی ۱۳۸۸
  • طناب کشی جوانفکر و مشایی !
  • مشایی موفق می شود یا جوانفکر ؟
  • مشایی بر جوانفکر غلبه کرد

مطالب فوق ، سرتیتر برخی از جعلیات سایت های خبرساز در روز یکشنبه بود.

هرکس این خبرها را خوانده باشد ، به روشنی متوجه می شود که گردانندگان این سایتها به دنبال چه هدفی هستند. آنها از یک طرف به مخاطبان خود چنین القاء می کنند که بین مسوولان کشور بر سر انتصاب ها کشمکش وجود دارد و از طرف دیگر و به زعم خود می خواهند بین دو نفر از کسانی که در ارتباط و تماس با رئیس جمهور هستند ، اختلاف ایجاد کنند.

موضوعی که این سایتها مدعی شده اند بر سر آن ، جوانفکر و مشایی به طناب کشی مشغولند ، تعیین یک رئیس جدید برای سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) است.

ایرنا از سازمانهای زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و مدیرعامل  آن نیز با حکم وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب می شود ، بنابراین وزیر مربوطه در تعامل مستقیم با رئیس جمهور ، در خصوص انتصاب یک فرد شایسته برای این منظور رایزنی و تصمیم گیری می کند.

با این توضیح روشن است که موضوع مزبور ، هیچ ارتباط اداری یا سازمانی با مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور یا رئیس دفتر محترم رئیس جمهور ندارد.

ادعاهایی مانند تلاش سرسختانه جوانفکر مبنی بر متقاعد کردن رئیس جمهور به انتصاب آقای اسلامی فرد در ایرنا یا ناخشنودی جوانفکر از انتصاب آقای عبدالرضا داوری به این سمت ، تراوشات ذهنی کسانی است که از رهگذر دروغپردازی می کوشند ، به اغراض سیاسی خود جامه عمل بپوشانند.

اینجانب ضمن تکذیب اینگونه گزارشهای بی اساس ، مراتب نگرانی خود را از ادامه دروغپردازی در برخی از سایت های به اصطلاح خبری اعلام می دارم.

این نکته را نیز شایسته توجه می دانم که بنده و برادر عزیزم جناب آقای رحیم مشایی هیج اختلافی نداریم و از کسانی که در صدد اختلاف افکنی یا القاء وجود اختلاف میان مسوولان هستند ، نیز بیزاری می جوییم.

خشت خام !

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۱م دی ۱۳۸۸

این سووال مهم ، پاسخ درخوری را می طلبد که ، آیا امکان مهار حوادث پس از انتخابات با پرداخت هزینه های کمتر ، وجود نداشت ؟

یافتن پاسخ این سووال ، مستلزم بازاندیشی عمیق در مسائل پس از انتخابات و تجزیه و تحلیل رویدادها و حوادث عبرت انگیزی است که در تاریخ زنده ملت ایران ثبت و ضبط شده است.

یکی از مسائل تلخ پس از انتخابات به رفتار و مواضع قانون گریزانه نامزدهای شکست خورده باز می گردد که در یک هماهنگی پنهان و مشترک ، قاعده بازی را برهم زدند و فرصتی را فراهم آوردند تا دستگاههای جاسوسی دشمنان قسم خورده ملت ایران برای ماهی گرفتن از آبهایی که به دست خودی ها گل آلود شده بود ، عوامل جیره خوار و سرسپرده خود را به داخل ایران نفوذ دهند.

 آقای احمدی نژاد با روشن بینی و درک صحیح از حوادث ، خیلی زود به این حقیقت پی برد که ادعای تقلب در انتخابات و تاخت و تاز رقبای شکست خورده به رئیس جمهور منتخب ملت ، تنها یک بهانه است و آنها از این رهگذر ، اهداف دیگری را جست و جو می کنند لذا با هوشمندی و آرامی خود را از تیررس برخورد آنان کنار کشید تا فرصت بروز و ظهور آنچه سران و عوامل موثر فتنه در نهاد و سرشت خویش ، پنهان کرده بودند ، فراهم شود و چنین نیز شد.

مهمترین سوء استفاده تبلیغاتی از سخنان رئیس جمهور با ریاکاری اصلاح طلبان و بی تدبیری آشکار طیفی از سیاسیون موسوم به اصولگرا صورت گرفت و آن هنگامی بود که آقای احمدی نژاد در مراسم جشن پیروزی خود در میدان ولی عصر تهران ، تلاش کرد تا میان رای دهندگان به نامزدهای رقیب با عوامل اغتشاش ، فاصله بیندازد و به این ترتیب زمینه برخورد جدی و فوری با آشوبگران فراهم شود. 

او گفت : در انتخابات ، ۴۰ میلیون نفر خودشان بازیگر و تعیین کننده اصلی بودند حالا ۴ تا خس و خاشاک در این گوشه‌ها یک کاری می‌کنند. بدانید که این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنها نخواهد گذاشت.

این سخنان کاملا شفاف و روشن بیان شد و لفظ خس و خاشاک محدود به کسانی بود که اقدام به قانون شکنی و برهم زدن نظم عمومی می کنند.  

به دنبال این سخنان، جریان نیرومند رسانه ای اصلاح طلب با انعکاس وارونه سخنان رئیس جمهور،  تبلیغات مسموم و دروغینی به راه انداخت و آقای احمدی نژاد را متهم کرد که ۱۳ میلیون رای دهنده به میرحسین موسوی را خس و خاشاک نامیده است. آنها با این موج سازی گسترده و سنگین تبلیغاتی ، احساسات و عواطف رای دهندگان به نامزدهای شکست خورده را تحریک کردند تا از همراهی و همصدایی با معترضان فاصله نگیرند. 

قدرت رسانه ای اصلاح طلبان حتی بسیاری از مدعیان اصولگرایی را تحت تاثیر قرار داد ، به گونه ای که آنها بدون تحقیق در باره صحت و سقم مطالب ادعا شده ، به انتقاد از رئیس جمهور پرداختند.

این انتقادات در حالی صورت گرفت که رئیس جمهور سرگرم انجام یک ماموریت خارجی بود و دستگاه اطلاع رسانی دولت نیز نتوانست پاسخ مناسبی به این تبلیغات بی اساس بدهد.   

آقای احمدی توکلی نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و از مدعیان اصلی اصولگرایی ، در زمره افرادی بود که رئیس جمهور را هدف تندترین انتقادات قرار داد. 

وی در گفتگوی زنده خود با شبکه ۵ سیما ، رئیس جمهور را متهم کرد که الفاظ و لحن وی یکی از دلایل ناآرامی ها بوده است.

توکلی گفت: باید بپذیریم ۱۴میلیون نفر به آقای احمدی‌نژاد رای نداده‌اند و اینها الان درست یا نادرست سوال دارند و احساس اهانت می‌کنند، اینها نه خس و خاشاک هستند و نه اراذل و اوباش.

تکرار اینگونه سخنان از سوی طیف همفکران آقای توکلی از یک سو و تبلیغات دروغین و فریب کارانه رسانه های اصلاح طلب از سوی دیگر ، مانند بنزینی بود که بر روی آتش ریخته می شد زیرا نه فقط صدای اعتراضات بی اساس را بلندتر کرد ، بلکه فرصت تنفس دوباره ای برای عوامل اغتشاش بوجود آورد.

آقای حبیب الله عسگراولادی در آن هنگام ، درجه انتقاد از رئیس جمهور را به حدی بالا برد که او را به خاطر خس و خاشاک نامیدن اغتشاشگران ، خارج از بندگی خدا دانست و آقای قدرت علیخانی نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهور را متهم کرد که “مردم قهرمان تهران” را خس وخاشاک نامیده است.

آنچه رئیس جمهور منتخب ملت در همان روزهای اول حوادث پس از انتخابات در خشت خام می دید ، بسیاری از مدعیان دیروز و امروز ، اکنون پس از گذشت هفت ماه ، در آیینه می بینند و آن را فریاد می کنند.

آقای احمد توکلی روز چهارشنبه نهم دی ماه و پس از حوادث دردناک روز عاشورا ، در مصاحبه با شبکه العالم گفت: ما از اصل مخالفت آنها (اغتشاشگران) با جمهوری اسلامی تعجب نمی‌کنیم ، اینها خس و خاشاکی بیش نیستند که از درون ملت پس زده می‌شوند و به خاطر این اقدام، حتما از سوی ملت و دولت محکوم خواهند شد.

اکنون زمان پاسخگویی به این سووال مهم فرارسیده است که آیا به راستی و از همان روزهای اول ، امکان پیشگیری مقتدرانه از بروز خسارات وارده به کشور ، نظام و مردم وجود نداشت؟!  آیا اغتشاشگران را باید تنها مقصرانی دانست که به واسطه رفتار قانون شکنانه شان ، باعث شدند امروز زبان بدگویی و جسارت دولتهای تبهکار غربی به روی نظام مردمسالار و مقتدر جمهوری اسلامی ایران باز شود؟ کسانی که رئیس جمهور منتخب مردم را به دلیل واقع بینی و درک صحیح اش از مسائل کشور ، مورد شدیدترین انتقادات و حملات قرار دادند ، آیا امروز از شجاعت کافی برای برعهده گرفتن مسوولیت رفتار و مواضع خود برخوردارند؟ به راستی چه سهمی از حوادث تلخ پس از انتخابات برعهده آنهاست ؟

اینک نقاب از چهره بسیاری از افراد فرو افتاده و تصویر روشنی از بازیگران در صحنه و حامیان و تدارک کنندگان پشت صحنه ، پیش روی مردم قرار دارد و البته برای آن نیز هزینه سنگینی پرداخت شده است. شفافیت اوضاع دیگر هیچ عذر و بهانه ای برای خواص باقی نمی گذارد.

اینک فصل انتظار است. انتظار از کسانی که به واسطه رفتار و مواضع شان در دوران پس از انتخابات ، باید به پیشگاه ملت ایران عذر تقصیر بیاورند و دست کم مسوولیت شناسی خود را با برعهده گرفتن سهم خویش در حوادث پس از انتخابات ، نشان دهند.

انتظارها مربوط به خودی هاست و الا از کسانی که برای تصاحب مناصب قدرت ، حاضر شدند کشور را به آشوب بکشانند و بیشترین فرصت را برای سوء استفاده دشمنان ملت ایران فراهم آورند، انتظار نمی رود که به جبران رفتار و مواضع اشتباه خود بپردازند زیرا دشمنان انقلاب پیوندهای خود را با برخی از مدعیان اصلاحات ، آنچنان گره زده اند که حتی اگر آنان انگیزه ای برای بریدن از دشمن داشته باشند ، باز کردن این گره و گسستن پیوندهای زشت و خیانت بار آنان و بازگشت به دامان ملت ، با عبور از پلهایی که آنها در پشت سر خود ویران کرده اند ، سخت و ناممکن به نظر می رسد.

به راستی آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده ایم که اگر مردم در انتخاب خود اشتباه می کردند و امروز آقای موسوی یا آقای کروبی عهده دار ریاست جمهوری شده بود ، چه سرنوشتی انتظار مردم را می کشید؟ چه تلخ است که افرادی در کشور به جای تکیه کردن بر حمایت ملت خویش به عنوان پشتوانه اصلی هرگونه پیشرفتی در سطح ملی و بین المللی ، به جایی برسند که جز مشتی تبهکار بین المللی ، کس دیگری را برای تکیه کردن ، در پشت سر خود نبینند!

تلخ تر از آن ، اظهارات کسانی است که به جای درس گرفتن از رویدادهای عبرت آموز گذشته و پای فشردن بر اصول و مبانی انقلاب اسلامی ، بدون آنکه متوجه تبعات مواضع و اظهارات غیرمنتظره خود باشند، آب به آسیاب دشمن می ریزند.

آقای حبیب‌الله عسکراولادی با اشاره به برخی از شعارهای مطرح شده در راهپیمایی مردم عاشورایی تهران گفته است : در این راهپیمایی، شعارهایی علیه شخصیت‌ها و چهره‌های سیاسی سر داده شد که من این شعارها را انحرافی می‌دانم و به آنان می‌گویم که ما امروز به وحدت نیاز داریم و الآن وقت این شعارها نیست.

نگارنده از هرگونه توهینی نسبت به افراد بیزار و رویگردان است اما آقای عسگراولادی باید به برخی از سووالها پاسخ دهد که در جست وجوی وحدت با چه کسانی است؟ آیا وحدت میان حق و باطل ، امری ممکن است؟ آیا می توان میان وفاداران به نظام با همصدا شدگان با دشمنان کینه توز انقلاب وحدت ایجاد کرد؟ آیا درهم آمیخته شدن خطوط و دیدگاههای ناهمگون و نامتجانس عامل اصلی پیدایش وضعیت امروز کشور نبوده است ؟ چرا افراد خوش سابقه به دنبال بازگردان آب به همان جویی هستند که ملت ایران برای خشکاندن آن از جان خویش مایه گذاشته است؟ محور اصلی وحدت در جامعه اسلامی کسی جز ولایت فقیه و رهبر فرزانه انقلاب نیست. آیا می توان میان کسانی که حول این محور می چرخند با کسانی که برای قلع و قمع کردن آن مجدانه و در صحنه عمل به تلاش و توطئه مشغولند وحدت ایجاد کرد؟

آقای عسگر اولادی و همفکران ایشان به این معنا توجه دارند که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی برآمده از اراده های یک ملت زجر کشیده ، شهید داده ، سختی کشیده و در عین حال مقاوم و سربلند است و به هیچکس هم بدهکاری ندارد، بنابراین کسانی که در کسوت دلسوزی مردم قرار دارند، باید از خود هوشمندی و درایت بیشتری نشان دهند و از تحمیل هزینه های بیشتر بر مردم بپرهیزند.

نظام مردم سالار دینی در ایران ، اینک بیش از هر زمان دیگری ، آبدیده و شکست ناپذیر به نظر می رسد و به خوبی دریافته است که چگونه از سنگلاخ ها و ناهمواریها عبور کند و راه خود را هموار سازد.

همه کسانی که دل در گرو سرافرازی ، پیشرفت و رفاه و آسایش ملت ایران دارند ، در دامان ملت ایران جای می گیرند اما کسانی که می خواهند همچنان از موضع قیم مابی و برخورداری از مصونیت های پیدا و پنهان با نظام و مردم تعامل کنند ، بدانند که اینک زمانه دیگری فرارسیده است و اگر می خواهند در آغوش ملت خویش پناه بگیرند ، چاره ای جز اصلاح باورها و رفتارهای غیر ارزشی خود ندارند . آنها باید از اسب زین کرده خویش پایین بیایند و همراه با مردم پیاده راه بروند. 

 


شاهد دارای حق کپی رایت می باشد .