زیاده روی !

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۶م بهمن ۱۳۸۸

شش ماه پیش آقای حسین شریعتمداری مدیرمسوول محترم روزنامه کیهان در یادداشتی دون شان و منزلت مدیر مسوول یک رسانه ارتباط جمعی با سابقه ، اصول اخلاق حرفه ای را نادیده گرفت و از موضع مدعی دفاع از مقام شامخ ولایت ، آقای اسفندیار رحیم مشایی ، معاون رئیس جمهور را به مهره کودتای مخملی ، یک عامل وابسته به خارج و تلاش برای عبور از ارزشهای اسلامی و انقلابی و زیرپا نهادن قوانین مسلم جمهوری اسلامی ایران متهم کرد. 

آقای شریعتمداری در آن یادداشت به طور حیرت انگیزی رئیس جمهور محترم را به دلیل انتصاب آقای رحیم مشایی به سمت معاون اول خود مورد عتاب و سرزنش قرار داد و ضمن متهم کردن منتخب ملت به “کم دانی ، فقدان هوشمندی و ضعف بینش اسلامی” ، مدعی شد که رئیس جمهور از ابتدا این انتصاب را “بدون کمترین توجیه منطقی و دلیل عقلانی” انجام داده است.

رهبر معزز انقلاب ، پس از کناره گیری آقای رحیم مشایی از معاون اولی رئیس جمهور ، طی سخنانی فرمودند: در این موضوع نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر ، از همه آنچیزهایی که صلاحیت او محسوب می شود ، نفی کرد.

این سخنان به روشنی از اختلاف دیدگاه رهبر روشن ضمیر انقلاب با یک جریان مدعی که آقای حسین شریعتمداری مدیر مسوول محترم کیهان از چهره های شاخص آن محسوب می شود ، حکایت می کند.

تفاوت فاحش میان این دو دیدگاه  ، به اندازه نگاه تایید کننده صلاحیت های رحیم مشایی برای تصدی سایر مسوولیت ها و نگرش دیگری که او را عامل بیگانه ، حامی اسرائیل و مهره کودتای مخملی معرفی می کند ، قابل درک و رویت است.

تعارض و تناقض این جبهه گیری عجیب آقای شریعتمداری با رهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب که پس از کناره گیری آقای رحیم مشایی از سمت معاون اولی رئیس جمهور صورت گرفت ، مدیر مسوول محترم روزنامه کیهان را ناگزیر از آن ساخت تا در یک یادداشت دیگر بر موضع غیرقابل توجیه خود سرپوش بگذارد و از این رهگذر مانع از دیده شدن اختلاف نگرش او به مسائل و تحولات سیاسی با دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب شود.

آقای حسین شریعتمداری در کیهان نوشت : وظیفه خود می دانم که با نوشتن این وجیزه، آنچه دیروز نوشته بودم را تصحیح کرده و اذعان کنم در اعتراض و انتقاد به کسانی که نامشان در آن نوشته به میان آمده ، زیاده روی شده بود.»

مدیر مسوول کیهان در این یادداشت برای جبران موضعگیری شتابزده و غیراصولی خود علیه رئیس جمهور ، همچنین بر این نکته تاکید کرد که آقای احمدی نژاد را دور از خط امام و رهبری نمیداند.

وی در ادامه این یاداشت ولایت پذیری خود را اینگونه تشریح کرد: بالاخره از ژرفای دل بر این باوریم که پیروی از ولی امر مسلمین تنها راه نجات است و آنجا که در برداشت خود با نظر مبارک ایشان فاصله می بینیم بر این تصور باطل نیستیم که باید ضمن حفظ برداشت خود از او اطاعت کنیم، بلکه کمترین تردیدی نداریم که «هرچه آن خسرو کند، شیرین بود».

 از روزنامه کیهان و مدیر مسوول با تجربه آن انتظار می رفت که با درس گرفتن از این موضوع ، از آن پس در قبال رئیس جمهور محترم و آقای رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور با درایت و تامل بیشتری اظهار نظر کند و نشان دهد که به اندازه ادعاهایی که مطرح می کند ، در عمل پی جوی منویات و خواست رهبر عزیز انقلاب است. 

دهم بهمن ماه یعنی کمی بیش از شش ماه پس از این یادداشت ، روزنامه کیهان بار دیگر مخاطبان خود را حیرت زده کرد و آنها را از یک سو نسبت به تعهد و پایبندی این روزنامه در داعیه هایی که برآن پای می فشرد ، مردد ساخت و از سوی دیگر این سووال را در برابر مخاطبان قرار داد که آیا دوستان کیهانی ، برای درس گرفتن از حوادث و رویدادها ، از هوشمندی و درک کافی برخوردارند؟ 

شتابزدگی آشکار روزنامه کیهان در موضعگیری غیرمنطقی در برابر رئیس جمهور را می توان، از استناد این روزنامه به یک مصاحبه بی اساس و تکذیب شده با آقای احمدی نژاد ، درک کرد.

چگونه است که آقای شریعتمداری حق انتقاد و اعتراض به رئیس جمهور را برای خود قائل است اما در همان حال حاضر به تحمل نگرش انتقادی یک کارگردان سینما به یکی از دستگاههای اجرایی کشور ، هرچند آن دستگاه ، وزارت اطلاعات به عنوان یکی از دستگاههای مهم و حساس کشور باشد ، نیست؟ به راستی باید پرسید که این دیدگاه کیهان ، از چه منطقی تبعیت می کند؟ بر پایه کدام “دلیل عقلابی”

انتقاد و اعتراض به رئیس جمهور امری مباح ، لازم و واجب شمرده می شود اما رویکرد انتقادی در فیلمی که در جشنواره فیلم دهه فجر جایزه برتر را به دست آورده است ، به مثابه مخدوش کردن همه ارزشهای انقلابی نهفته در سیستم اطلاعاتی کشور معرفی می گردد؟ چرا سطح این ارزشها را تا این حد تنزل می دهید که با جهت گیری یک فیلم ، آن را ازدست رفته می پندارید یا وانمود می سازید؟

نگاه انتقادی کیهان به رئیس جمهور محل اشکال نیست بویژه آنکه آقای احمدی نژاد طی سالهای گذشته ، با شجاعتی ستودنی بارها به استقبال از نقد و انتقاد رفته و از دیگران خواسته است تا او را بیرحمانه مورد انتقاد قرار دهند اما از دوستان کیهانی باید پرسید که چرا به برطرف کردن دوگانگی در دیدگاههای خویش و اصلاح برخی از نگرشها و رفتارهای غیرهمسو با نظر رهبری معزز نمی پردازید و همچنان بر همان مشی و منشی اصرار می ورزید که پیشتر به واسطه آن ، در معرض ملامت رهبری عزیز قرار گرفتید؟!

هشدار به دیگران در باره ابتلا به “التقاط فرهنگی” محل اشکال نیست چرا که این هشدارها اگر برآمده از نیک اندیشی و خیرخواهی باشد ، امری پسندیده است اما طرف هشدار دهنده باید مراقبت کند که با تکرار “زیاده رویها” ، خود به این بیماری صعب العلاج مبتلا نشود.

 

طناب کشی !

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۳م دی ۱۳۸۸
  • طناب کشی جوانفکر و مشایی !
  • مشایی موفق می شود یا جوانفکر ؟
  • مشایی بر جوانفکر غلبه کرد

مطالب فوق ، سرتیتر برخی از جعلیات سایت های خبرساز در روز یکشنبه بود.

هرکس این خبرها را خوانده باشد ، به روشنی متوجه می شود که گردانندگان این سایتها به دنبال چه هدفی هستند. آنها از یک طرف به مخاطبان خود چنین القاء می کنند که بین مسوولان کشور بر سر انتصاب ها کشمکش وجود دارد و از طرف دیگر و به زعم خود می خواهند بین دو نفر از کسانی که در ارتباط و تماس با رئیس جمهور هستند ، اختلاف ایجاد کنند.

موضوعی که این سایتها مدعی شده اند بر سر آن ، جوانفکر و مشایی به طناب کشی مشغولند ، تعیین یک رئیس جدید برای سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) است.

ایرنا از سازمانهای زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و مدیرعامل  آن نیز با حکم وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب می شود ، بنابراین وزیر مربوطه در تعامل مستقیم با رئیس جمهور ، در خصوص انتصاب یک فرد شایسته برای این منظور رایزنی و تصمیم گیری می کند.

با این توضیح روشن است که موضوع مزبور ، هیچ ارتباط اداری یا سازمانی با مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور یا رئیس دفتر محترم رئیس جمهور ندارد.

ادعاهایی مانند تلاش سرسختانه جوانفکر مبنی بر متقاعد کردن رئیس جمهور به انتصاب آقای اسلامی فرد در ایرنا یا ناخشنودی جوانفکر از انتصاب آقای عبدالرضا داوری به این سمت ، تراوشات ذهنی کسانی است که از رهگذر دروغپردازی می کوشند ، به اغراض سیاسی خود جامه عمل بپوشانند.

اینجانب ضمن تکذیب اینگونه گزارشهای بی اساس ، مراتب نگرانی خود را از ادامه دروغپردازی در برخی از سایت های به اصطلاح خبری اعلام می دارم.

این نکته را نیز شایسته توجه می دانم که بنده و برادر عزیزم جناب آقای رحیم مشایی هیج اختلافی نداریم و از کسانی که در صدد اختلاف افکنی یا القاء وجود اختلاف میان مسوولان هستند ، نیز بیزاری می جوییم.

خشت خام !

ارسال شده توسط علی‌اکبر جوانفکر در ۱۱م دی ۱۳۸۸

این سووال مهم ، پاسخ درخوری را می طلبد که ، آیا امکان مهار حوادث پس از انتخابات با پرداخت هزینه های کمتر ، وجود نداشت ؟

یافتن پاسخ این سووال ، مستلزم بازاندیشی عمیق در مسائل پس از انتخابات و تجزیه و تحلیل رویدادها و حوادث عبرت انگیزی است که در تاریخ زنده ملت ایران ثبت و ضبط شده است.

یکی از مسائل تلخ پس از انتخابات به رفتار و مواضع قانون گریزانه نامزدهای شکست خورده باز می گردد که در یک هماهنگی پنهان و مشترک ، قاعده بازی را برهم زدند و فرصتی را فراهم آوردند تا دستگاههای جاسوسی دشمنان قسم خورده ملت ایران برای ماهی گرفتن از آبهایی که به دست خودی ها گل آلود شده بود ، عوامل جیره خوار و سرسپرده خود را به داخل ایران نفوذ دهند.

 آقای احمدی نژاد با روشن بینی و درک صحیح از حوادث ، خیلی زود به این حقیقت پی برد که ادعای تقلب در انتخابات و تاخت و تاز رقبای شکست خورده به رئیس جمهور منتخب ملت ، تنها یک بهانه است و آنها از این رهگذر ، اهداف دیگری را جست و جو می کنند لذا با هوشمندی و آرامی خود را از تیررس برخورد آنان کنار کشید تا فرصت بروز و ظهور آنچه سران و عوامل موثر فتنه در نهاد و سرشت خویش ، پنهان کرده بودند ، فراهم شود و چنین نیز شد.

مهمترین سوء استفاده تبلیغاتی از سخنان رئیس جمهور با ریاکاری اصلاح طلبان و بی تدبیری آشکار طیفی از سیاسیون موسوم به اصولگرا صورت گرفت و آن هنگامی بود که آقای احمدی نژاد در مراسم جشن پیروزی خود در میدان ولی عصر تهران ، تلاش کرد تا میان رای دهندگان به نامزدهای رقیب با عوامل اغتشاش ، فاصله بیندازد و به این ترتیب زمینه برخورد جدی و فوری با آشوبگران فراهم شود. 

او گفت : در انتخابات ، ۴۰ میلیون نفر خودشان بازیگر و تعیین کننده اصلی بودند حالا ۴ تا خس و خاشاک در این گوشه‌ها یک کاری می‌کنند. بدانید که این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنها نخواهد گذاشت.

این سخنان کاملا شفاف و روشن بیان شد و لفظ خس و خاشاک محدود به کسانی بود که اقدام به قانون شکنی و برهم زدن نظم عمومی می کنند.  

به دنبال این سخنان، جریان نیرومند رسانه ای اصلاح طلب با انعکاس وارونه سخنان رئیس جمهور،  تبلیغات مسموم و دروغینی به راه انداخت و آقای احمدی نژاد را متهم کرد که ۱۳ میلیون رای دهنده به میرحسین موسوی را خس و خاشاک نامیده است. آنها با این موج سازی گسترده و سنگین تبلیغاتی ، احساسات و عواطف رای دهندگان به نامزدهای شکست خورده را تحریک کردند تا از همراهی و همصدایی با معترضان فاصله نگیرند. 

قدرت رسانه ای اصلاح طلبان حتی بسیاری از مدعیان اصولگرایی را تحت تاثیر قرار داد ، به گونه ای که آنها بدون تحقیق در باره صحت و سقم مطالب ادعا شده ، به انتقاد از رئیس جمهور پرداختند.

این انتقادات در حالی صورت گرفت که رئیس جمهور سرگرم انجام یک ماموریت خارجی بود و دستگاه اطلاع رسانی دولت نیز نتوانست پاسخ مناسبی به این تبلیغات بی اساس بدهد.   

آقای احمدی توکلی نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و از مدعیان اصلی اصولگرایی ، در زمره افرادی بود که رئیس جمهور را هدف تندترین انتقادات قرار داد. 

وی در گفتگوی زنده خود با شبکه ۵ سیما ، رئیس جمهور را متهم کرد که الفاظ و لحن وی یکی از دلایل ناآرامی ها بوده است.

توکلی گفت: باید بپذیریم ۱۴میلیون نفر به آقای احمدی‌نژاد رای نداده‌اند و اینها الان درست یا نادرست سوال دارند و احساس اهانت می‌کنند، اینها نه خس و خاشاک هستند و نه اراذل و اوباش.

تکرار اینگونه سخنان از سوی طیف همفکران آقای توکلی از یک سو و تبلیغات دروغین و فریب کارانه رسانه های اصلاح طلب از سوی دیگر ، مانند بنزینی بود که بر روی آتش ریخته می شد زیرا نه فقط صدای اعتراضات بی اساس را بلندتر کرد ، بلکه فرصت تنفس دوباره ای برای عوامل اغتشاش بوجود آورد.

آقای حبیب الله عسگراولادی در آن هنگام ، درجه انتقاد از رئیس جمهور را به حدی بالا برد که او را به خاطر خس و خاشاک نامیدن اغتشاشگران ، خارج از بندگی خدا دانست و آقای قدرت علیخانی نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهور را متهم کرد که “مردم قهرمان تهران” را خس وخاشاک نامیده است.

آنچه رئیس جمهور منتخب ملت در همان روزهای اول حوادث پس از انتخابات در خشت خام می دید ، بسیاری از مدعیان دیروز و امروز ، اکنون پس از گذشت هفت ماه ، در آیینه می بینند و آن را فریاد می کنند.

آقای احمد توکلی روز چهارشنبه نهم دی ماه و پس از حوادث دردناک روز عاشورا ، در مصاحبه با شبکه العالم گفت: ما از اصل مخالفت آنها (اغتشاشگران) با جمهوری اسلامی تعجب نمی‌کنیم ، اینها خس و خاشاکی بیش نیستند که از درون ملت پس زده می‌شوند و به خاطر این اقدام، حتما از سوی ملت و دولت محکوم خواهند شد.

اکنون زمان پاسخگویی به این سووال مهم فرارسیده است که آیا به راستی و از همان روزهای اول ، امکان پیشگیری مقتدرانه از بروز خسارات وارده به کشور ، نظام و مردم وجود نداشت؟!  آیا اغتشاشگران را باید تنها مقصرانی دانست که به واسطه رفتار قانون شکنانه شان ، باعث شدند امروز زبان بدگویی و جسارت دولتهای تبهکار غربی به روی نظام مردمسالار و مقتدر جمهوری اسلامی ایران باز شود؟ کسانی که رئیس جمهور منتخب مردم را به دلیل واقع بینی و درک صحیح اش از مسائل کشور ، مورد شدیدترین انتقادات و حملات قرار دادند ، آیا امروز از شجاعت کافی برای برعهده گرفتن مسوولیت رفتار و مواضع خود برخوردارند؟ به راستی چه سهمی از حوادث تلخ پس از انتخابات برعهده آنهاست ؟

اینک نقاب از چهره بسیاری از افراد فرو افتاده و تصویر روشنی از بازیگران در صحنه و حامیان و تدارک کنندگان پشت صحنه ، پیش روی مردم قرار دارد و البته برای آن نیز هزینه سنگینی پرداخت شده است. شفافیت اوضاع دیگر هیچ عذر و بهانه ای برای خواص باقی نمی گذارد.

اینک فصل انتظار است. انتظار از کسانی که به واسطه رفتار و مواضع شان در دوران پس از انتخابات ، باید به پیشگاه ملت ایران عذر تقصیر بیاورند و دست کم مسوولیت شناسی خود را با برعهده گرفتن سهم خویش در حوادث پس از انتخابات ، نشان دهند.

انتظارها مربوط به خودی هاست و الا از کسانی که برای تصاحب مناصب قدرت ، حاضر شدند کشور را به آشوب بکشانند و بیشترین فرصت را برای سوء استفاده دشمنان ملت ایران فراهم آورند، انتظار نمی رود که به جبران رفتار و مواضع اشتباه خود بپردازند زیرا دشمنان انقلاب پیوندهای خود را با برخی از مدعیان اصلاحات ، آنچنان گره زده اند که حتی اگر آنان انگیزه ای برای بریدن از دشمن داشته باشند ، باز کردن این گره و گسستن پیوندهای زشت و خیانت بار آنان و بازگشت به دامان ملت ، با عبور از پلهایی که آنها در پشت سر خود ویران کرده اند ، سخت و ناممکن به نظر می رسد.

به راستی آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده ایم که اگر مردم در انتخاب خود اشتباه می کردند و امروز آقای موسوی یا آقای کروبی عهده دار ریاست جمهوری شده بود ، چه سرنوشتی انتظار مردم را می کشید؟ چه تلخ است که افرادی در کشور به جای تکیه کردن بر حمایت ملت خویش به عنوان پشتوانه اصلی هرگونه پیشرفتی در سطح ملی و بین المللی ، به جایی برسند که جز مشتی تبهکار بین المللی ، کس دیگری را برای تکیه کردن ، در پشت سر خود نبینند!

تلخ تر از آن ، اظهارات کسانی است که به جای درس گرفتن از رویدادهای عبرت آموز گذشته و پای فشردن بر اصول و مبانی انقلاب اسلامی ، بدون آنکه متوجه تبعات مواضع و اظهارات غیرمنتظره خود باشند، آب به آسیاب دشمن می ریزند.

آقای حبیب‌الله عسکراولادی با اشاره به برخی از شعارهای مطرح شده در راهپیمایی مردم عاشورایی تهران گفته است : در این راهپیمایی، شعارهایی علیه شخصیت‌ها و چهره‌های سیاسی سر داده شد که من این شعارها را انحرافی می‌دانم و به آنان می‌گویم که ما امروز به وحدت نیاز داریم و الآن وقت این شعارها نیست.

نگارنده از هرگونه توهینی نسبت به افراد بیزار و رویگردان است اما آقای عسگراولادی باید به برخی از سووالها پاسخ دهد که در جست وجوی وحدت با چه کسانی است؟ آیا وحدت میان حق و باطل ، امری ممکن است؟ آیا می توان میان وفاداران به نظام با همصدا شدگان با دشمنان کینه توز انقلاب وحدت ایجاد کرد؟ آیا درهم آمیخته شدن خطوط و دیدگاههای ناهمگون و نامتجانس عامل اصلی پیدایش وضعیت امروز کشور نبوده است ؟ چرا افراد خوش سابقه به دنبال بازگردان آب به همان جویی هستند که ملت ایران برای خشکاندن آن از جان خویش مایه گذاشته است؟ محور اصلی وحدت در جامعه اسلامی کسی جز ولایت فقیه و رهبر فرزانه انقلاب نیست. آیا می توان میان کسانی که حول این محور می چرخند با کسانی که برای قلع و قمع کردن آن مجدانه و در صحنه عمل به تلاش و توطئه مشغولند وحدت ایجاد کرد؟

آقای عسگر اولادی و همفکران ایشان به این معنا توجه دارند که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی برآمده از اراده های یک ملت زجر کشیده ، شهید داده ، سختی کشیده و در عین حال مقاوم و سربلند است و به هیچکس هم بدهکاری ندارد، بنابراین کسانی که در کسوت دلسوزی مردم قرار دارند، باید از خود هوشمندی و درایت بیشتری نشان دهند و از تحمیل هزینه های بیشتر بر مردم بپرهیزند.

نظام مردم سالار دینی در ایران ، اینک بیش از هر زمان دیگری ، آبدیده و شکست ناپذیر به نظر می رسد و به خوبی دریافته است که چگونه از سنگلاخ ها و ناهمواریها عبور کند و راه خود را هموار سازد.

همه کسانی که دل در گرو سرافرازی ، پیشرفت و رفاه و آسایش ملت ایران دارند ، در دامان ملت ایران جای می گیرند اما کسانی که می خواهند همچنان از موضع قیم مابی و برخورداری از مصونیت های پیدا و پنهان با نظام و مردم تعامل کنند ، بدانند که اینک زمانه دیگری فرارسیده است و اگر می خواهند در آغوش ملت خویش پناه بگیرند ، چاره ای جز اصلاح باورها و رفتارهای غیر ارزشی خود ندارند . آنها باید از اسب زین کرده خویش پایین بیایند و همراه با مردم پیاده راه بروند. 

 


شاهد دارای حق کپی رایت می باشد .